افزوده مي شود، تا آن جا كه در مي يابد مؤلف در پي طرح و حل مسئله اي نظري نيست، بلكه به دنبال خط و نشان كشيدن و مبارزه طلبي است و اين كتاب را نه براي فراهم آوردن ِبحثي علمي، كه به بهانه توجه به واقع بيروني و كوشش براي حل معضلات براي پيش كشيدن جدلي سياسي نوشته است. مؤلف در سلوك خود، از شيوه خاص و منطق ِمشخصي پيروي نمي كند و همواره تغيير موضع مي دهد و از هر گونه حربه اي در اين عرصه سود مي جويد. از اين رو گرچه اين كتاب تاب نقد را نمي آورد، به دليل آن كه مؤلف مسائل زيادي را در آن مطرح كرده و عملكرد كسان بي شماري را از عمر بن خطاب تا جعفر نميري، آورده است، نقد آن دشوار مي نمايد و مستلزم نوشتن كتابي حداقل در حجم خود آن. با اين همه پاره اي ملاحظات را طي فقرات زير نقل مي كنيم، تا انديشه مؤلف بهتر شناخته و قوت آن محك زده شود: 1. مؤلف درمان بيماري جهان عرب را حاكميت سكولاريزم و جدا كردن دين از سياست مي داند. در اين جا از مباحث | نظري پيرامون مناسبات اين دو ميپرهيزيم و به جهان عرب مينگريم. سكولاريزم هم اينك حدود دو قرن در جهان عرب سابقه دارد و از زماني كه "رفاعه طهطاوي" از سفر پاريس بازگشت و مشاهدات و ملاحظات خود را به مصريان عرضه كرد، تاكنون اين ايده تبليغ ميشود. بسياري از سران عرب به ادعاي خود مؤلف، مبلغ و مروج سكولاريزم بودند، تا آن جا كه "حبيب بورقيبه" در جهت ترويج سكولاريزم روزه را براي كارمندان و كارگران منع كرد، بسياري از دولت ها قوانين وضعي را جاي قوانين شرعي گذاشتند و احزابي در جهت تقويت اين ايده پديدار شدند و شعار "الدين للّه والوطن للجميع" سردادند. تجربه ِحزب بعث در سوريه و عراق نيز مكمل اين مسئله شد. ليكن نه تنها مشكل حل نشد، كه به ادعاي خود مؤلف يكي از دلايل رشد اسلام خواهي، شكست سكولاريزم بوده است. كشور تركيه، گرچه عرب نيست، به سبب پيشينه اش پيوندهاي خاصي با جهان عرب دارد پس از دو نسل تجربه سكولاريزم و بيش از هفتاد سال حاكميت اين تفكر و اجراي آن |