|239|

خمينى - احمد

نام: احمد

شهرت: خمينى

نام پدر: روح اللّه

سال تولد: 1324 شمسى

سال وفات: 1373 شمسى

زادگاه: قم

مسئوليّت: مسئوليّت مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره) به امر معظّمٌ‏له،
نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره دوم از استان تهران.

* اين زندگى نامه چكيده‏اى است از اثرى كه به وسيله مؤسّسه تنظيم و نشر آثار
امام خمينى منتشر شده است. حميد انصارى، مهاجر قبيله ايمان، چاپ سوم،
تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1375.


|241|

خمينى - احمد




از تولد تا پانزدهم خرداد

وقتى كه در روز 24 اسفند 1324 شمسى ديده به جهان گشود و نگاهش به
چشمان پرجاذبه و سرشار از معنويّت پدر افتاد، گويى كه از همان لحظه، سرنوشت
زندگانى اين نوزاد با سرنوشت شگفت‏انگيز پدر، براى هميشه و جدايى‏ناپذير
گره‏خورده است.

نخستين صدايى كه در اين عالم شنيد، آواى ملكوتى اذان بود كه از زبان روح اللّه
در گوش او طنين‏انداز شد. نامش را احمد نهادند و چه نام با مسّمايى؛ قرّة العين امام
و محمودِ همه آنان كه دل به خمينى سپرده‏اند؛ و ديديم آن روز هنگامى كه رسانه‏ها
از بيمارى او خبر دادند، مردمانى فداكار و بى‏شمار براى اهداى قلب‏هاى خويش
به اين چهره محمود و محبوبِ انقلابِ خمينى، صف كشيدند و آن حماسه را
آفريدند كه قلم از وصفش عاجز است.

وى دوران كودكى‏اش را در محيطى گذراند كه محفل روحانى خانواده
خمينى‏كبير را بحث از چگونگى انجام تكليف الهى در آن فضاى آشفته گرما
مى‏بخشيد. نيمه‏هاى شب زمزمه مناجات ملكوتى پدر و آواى قرآن از زبان آن
عارف باللّه شنيده مى‏شد و روزها سخن از علم و جهاد بود، سخن از چگونگى
نجات مردم مظلوم ايران از يوغ شاهان ستمگر و سخن از كشف اسرار بود. سخن از
رهايى اسلام از زنگار خرافه‏ها و پيرايه‏ها و چگونگى بازيابى مجد و تمدن اسلامى


|242|

بود و خلاصه آن كه سخن از مبارزه‏اى دشوار و طولانى در چندين جبهه، در ميان
بود و پُرواضح بود كه دربه‏درى، تبعيد، حبس، و شهادت در انتظار اعضاى اين
خاندان معزّز باشد كه تقدير الهى، رسالتِ پرچم‏دارى احياى دين خدا و تحقّق
آرمان دست نيافته شيعه، يعنى تشكيل حكومت الهى را در عصر حاضر، بر عهده او
نهاده و نيز هر يك از اعضاى اين خانواده مطهّر را سهم و مسئوليّتى است كه با
آغوش باز پذيراى آن گرديده‏اند.

وضع معيشتى خانواده در آن ايّام كه ولادت احمدِ نازنين شادمانش ساخته، به
سختى و دشوارى مى‏گذشت، اگر روزى آن خاطرات ناگفته بيان شوند، جهانيان
جنبه‏اى ديگر از زندگانى حيرت‏انگيز و حيات آفرينِ مُجدِّد بزرگ اسلام را خواهند
شنيد. پدر شهريّه نمى‏ستانَد و از صرف وجوهات شرعى براى گذران زندگى خود
حتى در سخت‏ترين شرايط پرهيز مى‏كرد. با آن‏كه حاج آقا روح اللّه موقعيّتى
برجسته نزد بزرگان حوزه علميّه آن زمان داشت و مشاورى امين و بازويى توانا براى
آنان بود و علم و فقاهتش از وى چهره‏اى ممتاز ساخته بود كه اگر مى‏خواست
مى‏توانست انواع امكانات معيشتى را براى اهل بيت خويش سامان دهد، امّا روح
بلندِ ايشان، مستغنى‏تر از آن بود كه دل به دنيا بسپارد و ارزش وارستگى و زندگى
زاهدانه را بر تنعّمات حيات دنيوى ترجيح دهد. امام خمينى معتقد بود كه ميان
جهاد و مبارزه در راه خدا با رفاه و تجمّلات دنيا، سازگارى نيست و آنان كه جز اين
مى‏پندارند با الفباى مبارزه ناآشناى‏اند.

آرى، دوران كودكى و نوجوانى احمد در حالى سپرى شد كه مقدورات محدود
مالى مادر و عايدى بسيار اندك ملك موروثى پدر در خمين براى تأمين احتياجات
اوّليّه زندگى كافى نمى‏نمود، امّا امام خمينى نه اين زمان و نه پيش از آن و نه حتى در
روزگارانى كه رهبرِ مقتدر و محبوب يك كشور پهناور و بلكه ميليون‏ها نفوسِ
دل‏باخته جهان بود، ذرّه‏اى از منش زاهدانه خود عدول نكرد و همين خصلت‏ها و


|243|

منش‏ها و آن سخن‏ها، سياست‏ها و مجاهدت‏ها و آن عرفان و مناجات‏ها بود كه
آموزگارِ غير رسمى و دايمىِ يادگارى شدند به نامِ هميشه ماندگارِ احمد كه قاب
عكس او تا ابد، دل عاشقان خمينى است.

احمد در دامن مادرى پرورش مى‏يابد كه به حقّ او را «بانوى بزرگ انقلاب
اسلامى» و بانوى صبر و استقامت لقب داده‏اند؛ همان بزرگوارى كه خداوند لياقت
آن را عطايش كرده تا همسر و هم‏دم و انيس دلِ شخصيّتى چون امام خمينى باشد.
زنان نسل انقلاب، اسوه‏اى چون او دارند كه اين چنين در صحنه‏هاى سخت گذشته
و حال انقلاب، پيش‏تازان نهضت خمينى‏اند. دامن پر مهر بانوى فاضله و فداكار؛
خديجه ثقفى بود كه فرزندانى چون مصطفى و احمد پرورانيد و آنان را براى يارى دين خدا
در آن هنگام كه خمينى كبير قيام الهى خويش را آغاز كند، از هر جهت مهيّا ساخت.

احمد در آن خانواده‏اى رشد يافت كه - بر خلاف فرهنگ حاكم بر اغلب
خانواده‏هاى مذهبى آن دوران - از فرمان‏فرمايى مقتدرانه پدر و تحميل‏ها و
اجبارهاى والدين در امور شخصى فرزندان، اثرى نيست. چارچوب برخوردهاى
تربيتى امام، همان شرع انور است كه در آن به شخصيّت فرزند و آزادى عمل او در
محدوده شرع بهاى لازم داده مى‏شود. محيط خانوادگى آنان بنا به شواهد و مدارك
فراوان و نقل‏هايى كه خوانده و شنيده‏ايم فضايى آكنده از محبّت، سادگى،
مسئوليّت پذيرى و آزادى عمل بوده است و به‏طور طبيعى در چنين محيطى
رفتارها و راهنمايى‏هاى دل‏سوزانه والدين، تنها به عنوان معيارهايى در مسير
انتخاب‏هاى دايمى و آگاهانه و آزادانه فرزندان عمل مى‏كند و اين خودِ فرزندان‏اند
كه مسئوليّت انتخاب و تعيين مسير آينده و سرنوشت خويش را - به تناسب
موقعيّت‏هاى سنّى و رشد عقلانى و عاطفى هر دوره - بر عهده مى‏گيرند و البته
واضح است كه سايه بلندِ هدايت پدرى هم‏چون امام، و صلابت و نفوذ كلام او، و
پرتو نورانى و پرجاذبه مربّى‏اى چون خمينى، چنان بر روح و جان فرزندان نفوذ


|244|

دارد كه گويى در محضر او توانِ تخطّى نيست و اين همان تسليم آگاهانه و مقدّس
است كه مكتب تربيتى اسلام عرضه داشته است.

در چنين شرايطى است كه احمد نخستين تجربه اجتماعى خويش را در دوران
تحصيلات ابتدايى فرا مى‏گيرد و از نزديك با مشكلات و تضادهاى موجوددر
جامعه آن روز آشنا مى‏شود. او از كودكى بسيار پرتحرّك و سرشار از جنب و جوش
بود، نه از كودكان منزوى. سرى پرشور و دلى غوغايى داشت. گويى كه در پى
گم‏شده‏اى است كه ابتدا هر چه مى‏گردد كم‏تر مى‏يابدش و با چنين احساس و نيازى
ناشناخته بود كه بعد از دوره ابتدايى، ادامه تحصيل در علوم جديد را برگزيد.

سال سوم دبيرستان به ورزش فوتبال روى آورد و هم‏زمان با تحصيل، عضو تيم
فوتبال قم شد و مدّتى نيز كاپيتان اين تيم بود. او در رشته طبيعى از دبيرستان حكيم
نظامى قم ديپلم گرفت.


پانزدهم خرداد سرآغاز تحوّلى بزرگ در زندگى احمد

قيام تاريخى پانزدهم خرداد ماه 1342 كه درپى دستگيرى امام خمينى در
سحرگاه پانزدهم خرداد رخ‏داد، نقطه عطف مبارزات مردم ايران و سرفصل انقلاب
اسلامى، و سرآغاز هجرت و تحوّلى بزرگ در زندگانى احمد، قهرمان فصل‏هاى
آينده نهضت امام خمينى بود.

شاهدفريادهاى حقّ‏طلبانه امام بودن و سراسيمگى و ددمنشى رژيم‏شاه را ديدن
و دستگيرى پدر بزرگوار را هنگام نماز شب مشاهده كردن و در پى آن، فريادهاى «يا
مرگ يا خمينى» زنان و مردان پيشتاز نهضت را شنيدن و با آنان هم‏صدا گشتن و
غروب فضاى غم گرفته قم انقلابى و در و ديوارهاى خون رنگ آن را در شام‏گاه
پانزدهم خرداد نظاره كردن و حوادث تلخ و شيرين ماه‏هاى پس از قيام را به
ارزيابى‏نشستن، كه در يك سوى آن، حماسه پيش‏تازان نهضت بود و در سوى


|245|

ديگرش،سكوت و بى‏تفاوتىِ راحت‏طلبان و نفاق و دورويى مقام‏خواهانِ دنياطلب
مشاهده اين حوادث،تجربه‏هايى سنگين و گران‏قدر بودند كه احمد را براى انتخاب
نهايى و دشوارش در تعيين مسير آينده زندگى خويش مددكار مى‏شدند.

در غياب پدر بزرگوار كه دوران حبس و حصر را درتهران مى‏گذرانيد، حاج آقا
مصطفى فرزند ديگر امام خمينى كه در آن زمان خود از چهره‏هاى فرهيخته وادى
علم و جهاد در حوزه علميّه قم بود، سامان‏دهى امور بيت و دفتر امام را در قم
برعهده داشت و اين موقعيّت در آن ايّام، خود فرصتى پديد آورد تا احمد در
حسّاس‏ترين مرحله زندگى به خويشتنِ خويش بپردازد. كارگزاران رژيم شاه غرق در
خيال‏بافى‏ها بر اين تصوّر بودند كه كشتار بى‏رحمانه مردم در پانزدهم خرداد و به
زندان و تبعيد فرستادن ياران خمينى و سركوبى همه جانبه قيام، كار نهضت را
يك سره ساخته و صداى آن براى هميشه خاموش گرديده است. نخستين سخن رانى
امام بعد از آزادى (فروردين ماه 1343) بافته‏هاى رژيم را در هم ريخت.
روشن‏گرى‏ها و انتشار بيانيه‏هاى انقلابى و پى‏گيرى اهداف مبارزه ادامه يافت تا آن كه
در روز چهارم آبان ماه 1343 رهبر كبير انقلاب اسلامى مستقيماً نهضت الهى خويش
را در مصاف با عامل اصلى خيانت‏ها يعنى هيئت حاكمه آمريكا، رو در رو قرار داد.

نطق كوبنده امام و اعلاميّه تاريخى او عليه احياى كاپيتولاسيون، ضربه‏اى
مهلك بود كه تنها با تبعيد امام به خارج از مرزهاى وطن و قطع تمامى ارتباط او با
ايران و حوزه‏هاى علميّه بود كه شاه را خيال‏بافانه به ادامه دخالت‏هاى آمريكا و
تداوم سلطنت خيانت پيشه‏اش اميدوار مى‏ساخت.


آغاز رسالت تاريخى احمد در غياب پدر

احمد در سحرگاه سيزدهم آبان ماه 1343 بار ديگر شاهد محاصره منزل پدر، از
سوى صدها كماندو اعزامى از مركز و دستگيرى رهبر قيام، در حال مناجات و


|246|

نمازشب، بود. حضرت امام به اهل بيت خويش سفارش مى‏كند كه در آن لحظه
مداخله نكنند و در برابر آن‏چه كه مقدّر الهى است شكيبا باشند. روح خدا خمينى
كبير را سراسيمه به تهران برده و از آن‏جا يك‏سره به نخستين تبعيدگاهش تركيه
مى‏برند. رنج‏هاى دوران غربت و تبعيد در خاندان خمينى آغاز مى‏شود. مصطفى
در غياب پدر پاسدارى از ارزش‏هاى انقلاب را بر عهده دارد و ديگر اعضاى
خاندان نيز هر يك رسالت خويش را در اين طريق مقدّس به خوبى ايفا مى‏كنند.
ديرى نمى‏پايد كه فرزند برومند امام، آيةاللّه حاج آقا مصطفى نيز دستگير و پس از
چندى نزد پدر به تبعيدگاهِ تركيه و سپس روانه عراق مى‏شود. كارگزاران رژيم شاه
گمان مى‏كنند آخرين سنگر را فتح كرده و پرونده نهضت را بسته‏اند، غافل از آن‏كه
خداوند حكيم و قادر، نگاهبان نهضتى است كه آن عارف الهى بنيان نهاده است و
اين خدا است كه راه استمرار آن را هموار خواهد كرد.

اين ايّام آغاز ارتباطهاى گسترده احمد با چهره‏هاى برجسته روحانيّت و عناصر
مبارز و قشرهاى ديگر جامعه است. او چندى است كه گم‏شده خويش را با آگاهى و
تجربه شخصى و شناخت عميق يافته است. نور انديشه و راه و رسم خمينى عزيز
چون خورشيدى تابناك بر پهنه قلوب حقّ جويان تابيده است و به ويژه نسل جوان
را به بازيابى خويش و موقعيّت فرهنگ، دين و كشور خود در آن زمانه پر آشوب
فراخوانده است. با داشتن حجّتى آشكار چون خمينى كه هيچ نقطه ابهامى در
سراسر زندگى و اهدافش نيست، گِرد جهان گرديدن و از حقايق پرس و جو كردن
آيين خردمندان نيست و احمد در نسل خويش، نخستين كسى است كه پيمان بسته
تا پايان عمر در اين راه مقدّس گام نهد و جان‏فشانى كند.

حضور يادگار امام بعد از تبعيد پدر و برادر، در منزلى كه كانون قيامش لقب
داده‏اند و حضور تنى چند از محدود ياران وفادارى كه هنوز ساواك به شناسايى و
بازداشت آنان موفّق نشده است، سبب گرديده تا مشعل قيام در اين جاى‏گاه شريف
خاموش نگردد. اين حضورِ مخاطره‏آميز دردسرهاى تازه‏اى براى كارگزاران رژيم


|247|

فراهم آورده و چنان‏كه بعدها خواهيم ديد، خواب ايادى استعمار را آشفته ساخته
است. اندكى پس از انتقال امام خمينى و آيةاللّه حاج آقا مصطفى از تركيه به عراق
نمى‏گذرد كه مادرِ احمد، بانوى فداكار انقلاب نيز به جمع آنان در نجف اشرف
مى‏پيوندد تا رنج دوران طولانى غربت و تبعيد را با رهبر قيام و فرزند دل‏بندش
تقسيم كند، امّا رنج فراق عزيزان، رنج شنيدن زخم زبان‏هاى مغرضان و ايادى
نفوذى رژيم در حوزه و تلخى ديدن دورويى‏ها و بى تفاوتى‏ها و از سوى ديگر،
سنگينى رسالت حفظ حرمت انقلاب كبير خمينى و انتقال پيام نهضت پانزدهم
خرداد و گرم نگه‏داشتن كانون مبارزه، سهمى است كه براى احمد تقدير كرده‏اند.
شايسته فرزند خمينى است كه از اين امتحان الهى سربلند بيرون آيد و ديديم روزى
كه ده‏ها هزار خانواده شهيدان انقلاب و ميليون‏ها نفوسِ سيه‏پوش، پرچم عزا
بردوش، پيكر مطهّر يادگار خمينى را تا جوار مرقد مطهّر آن راهنماى سترگ با
اشكِ‏روان و زمزمه حزن‏انگيزِ وداع، بدرقه كردند، ملت ايران و انقلابيون جهان بر آن
شايستگى گواهى دادند.


نخستين سفر مخفيانه به عراق و واكنش ساواك

وقتى كه در بامداد سيزدهم آبان ماه 1343 سپاهيان اعزامىِ شاه و مأمورانِ
امنيّتى، امام خمينى را براى اعزام به تبعيدگاه مى‏بردند آن‏چنان سراسيمه و
وحشت‏زده بودند كه اجازه ندادند تا حضرت امام وظايف خطير احمد را در روزها
و سال‏هاى آينده بازگو كند. بدين سبب، احمد از همان روزهاى اوّليّه تبعيد امام در
پى آن بود تا در اوّلين فرصت به محضر پدر بشتابد و تكليف را از او بجويد. نخست،
راهى به ذهنش خطور مى‏كند كه اشاره آن‏را از زبان بى تكلّف و صميمى خود او
بشنويم كه مى‏گويد:

آمدم تهران و تيم شاهين دعوتم كرد، راستش خواستم به وسيله آن تيم از ايران


|248|

خارج شوم و برنگردم، ولى انتخاب نشدم و به‏حقّ كه انتخاب نشدم، چون سايرين
بهتر از من بودند. چون در اين مسئله [رفتن به خارج‏] شكست خوردم، آن‏وقت
خودم دست به كار شدم و يواشكى روانه عراق شدم، از راه آبادان...[1]

چنان‏كه اشاره كرديم، يادگار امين امام تصميم مى‏گيرد براى ديدار عزيزان و
انتقال اخبار حوادث نهضت و كسب تكليف خويش، به محضر پدر بزرگوارش در
تبعيدگاه بشتابد. در اواخر سال 1344 احساس خطر كرده و به همراه يكى از
دوستانش به نام كاظم، مخفيانه و از طريق آبادان - پس از مدّتى سرگردانى - ره‏سپار
عراق و شهر نجف اشرف مى‏شود.

البته اين در حالى است كه ساواك، كه جسته و گريخته از سفر احتمالى احمد
خبردار شده است، از زيركى‏هاى او سردرگم گرديده و هنوز منتظر آن است تا از
اداره گذرنامه خبر مراجعه او را به قصد عزيمت به عراق در پاسخ به بخش‏نامه
مورخ 19/8/1344 سپهبد نصيرى رئيس كلّ سازمان اطلاعات و امنيّت كشور
بشنود.

احمد در روزهاى نخستين اقامتِ كوتاه خود در نجف اشرف(در سال 1344 و
1345) تكميل معارف دينى را در آن‏جا پى مى‏گيرد و از محضر امام و برادر
ارجمندش كسب فيض مى‏كند و حدود پنج ماه بعد - و طبعاً بنا به توصيه حضرت
امام - كانون گرم خانواده را به قصد انجام رسالتش در ايران ترك گفته و مخفيانه راهىِ
وطن مى‏شود. در مسير بازگشت در مرز خسروى بازداشت و به سازمان امنيّت آن‏جا
منتقل مى‏شود. او در بازجويى‏هايش زيركانه مأموران را فريب مى‏دهد، هويّتش در
مرز براى ساواك در اين مرتبه شناخته نمى‏شود و پس از آزادى، از طريق كرمانشاه و
همدان راهىِ قم مى‏شود.


(1). روزنامه اطلاعات 7/2/61 (مصاحبه با يادگار حضرت امام).


|249|

يادگار امام در زندان قزل قلعه

احمد پس از بازگشت از عراق، تلاش خستگى‏ناپذير خود را در تحصيل علوم
دينى و ديدار از خانواده‏هاى زندانيان و تبعيديان و انتقال پيام‏ها و سفارش‏هاى
امام به منسوبان و مبارزان و نمايندگان شرعى امام در ايران و تنظيم امور بيت امام
در قم، ادامه مى‏دهد. در پايان همين سال (1345) دو باره عازم عراق مى‏شود و اين
بار مخفيانه از طريق خرّم‏شهر به آن سوى مرز مى‏رود و پس از يك هفته مخفى كارى
و طىِ طريق، خود را به نجف اشرف كه قبله‏گاه مبارزان گرديده بود، مى‏رساند.

در همين سفر است كه او رسماً به سلك روحانيّت در مى‏آيد و عمامه را كه
نشانى است بر مسئوليّت‏پذيرى و تقدّس راهِ انتخاب شده، به دست مبارك امام
خمينى بر سر مى‏نهد. در اين سفر نيز او ضمن فراگيرى سفارش‏ها و وصاياى
مبارزاتى حضرت امام، از فرصت استفاده كرده و از محضر درس پدر و برادر بزرگوار
و ديگر اساتيد حوزه نجف بهره مى‏گيرد.

حضرت حجّة الاسلام و المسلمين احمد خمينى اينك لياقت آن‏را يافته است تا
رابط رهبرى انقلاب با مبارزان مسلمان در كانون قيام يعنى ايران اسلامى باشد و از
اين‏رو، پس از چندى با ره‏توشه‏هايى گران‏بها و پيام‏هاى مبارزاتى امام به ايران
ره‏سپار مى‏شود. اين بار نيز به هنگام عبور از مرز در روز هشتم تير ماه 1346 دستگير
مى‏شود. بخش‏نامه‏ها و آموزش‏هاى قبلى ساواك سبب مى‏شوند تا او را در سازمان
امنيّت قصر شيرين شناسايى و مراتب را به مركز، به صورت تلگراف رمزى گزارش
نمايند.

احمد را از قصر شيرين به تهران منتقل و در زندان مخوف قزل قلعه محبوس
مى‏نمايند.

رئيس كلّ اداره سوم ساواك در تهران از سوى سپهبد نصيرى رئيس كلّ ساواكِ
مطلق العنان شاه در تاريخ 1/4/46 طى نامه‏اى به دادرسى نيروهاى مسلّح


|250|

شاهنشاهى دستور صدور قرار تأمين را صادر مى‏نمايد.

متعاقب دستورالعمل فوق در تاريخ 12/4/46 قرار بازداشت موقّت احمد
صادر و به زندان قزل قلعه ابلاغ مى‏شود.

احمد در جلسات متعدّد و مفصّل بازجويى از گفتن هرگونه مطلبى كه ساواك را
در مورد اقامت وى در ايران حسّاس نمايد خوددارى مى‏كند. پاسخ‏هاى او در همان
حدّى است كه در ضمن بازجويى مطمئن مى‏شود كه بازجو از آن اطلاع دارد و يا
مدركى در اختيار دارد، در مواردى كه بازجو از مسافرت‏ها و تماس‏ها و
مصاحبت‏هاى او سؤال مى‏كند، او زيركانه به عادّى سازى مطلب پرداخته و اسامى
افراد را به صورت مبهم و بدون مشخّصاتِ قابل شناسايى بيان مى‏دارد.

رژيم شاه پس از تبعيد امام خمينى و بعد از واقعه ترور حسنعلى منصور(نخست
وزير شاه و امضا كننده لايحه ننگنين كاپيتولاسيون) به وسيله هيئت‏هاى مؤتلفه و
دستگيرى عاملان آن، در تبليغات داخلى و خارجى خود تمام سعى‏اش بر آن است
كه وضعيّت رژيم را با ثبات جلوه داده و اعلام دارد كه هيچ‏گونه صداى اعتراض و
مخالفتى وجود نداشته و قيام پانزدهم خرداد پايان يافته و اثرى از آن و رهبرى‏اش
نيست. از اين‏رو، بازداشت فرزند برومند امام كه مخفيانه صورت گرفته، امّا به
تدريج خبر آن منتشر شده است را به صلاح خويش نمى‏داند، ضمن آن‏كه ساواك به
وى متذكر شده است كه مى‏تواند تقاضاى گذرنامه كرده و براى هميشه و
بى‏سروصدا از ايران خارج شود و در نجف اقامت گزيند. ساواك بر اين باور است كه
كنترل‏ها، مراقبت‏ها، مزاحمت‏هاى دايمى و قطع ارتباطهاى وى باعث خواهد
شد تا او به درخواست خود ايران را ترك نمايد، غافل از آن‏كه احمد با دستى پر از
نجف برگشته است تا در كانون خطر بماند و با بهره‏گيرى از تيز هوشى و زيركى‏هاى
خدادادى و تجربه‏هايى كه كسب كرده است براى احياى نام و ياد امام در حوزه و
تحكيم‏وتعميم‏رابطه‏رهبرى‏قيام با مبارزان‏داخل‏كشور تلاش‏كند و داغ فراموش‏شدنِ


|251|

نام امام و حماسه پانزدهم خرداد را بر دل كارگزاران ساواك بگذارد.

با آن‏كه احمد در ضمن بازجويى‏هايش، آشكارا در مورد نامه‏هايى كه او با
پوشش نام مرحوم شيخ نصراللّه خلخالى به نجف فرستاده است مورد استنطاق
قرار مى‏گيرد و يقين دارد كه ساواك نامه مخفى او را از پست گرفته و در پرونده
موجود است، با چنين اطلاعى و اطمينان از اين‏كه هرگونه مكاتبه پستى او را
ساواك، به خصوص پس از آزادى او كنترل خواهد كرد، امّا بلافاصله پس از آزادى،
نامه‏اى صراحتاً به امام خمينى به وسيله پست به آدرس «نجف اشرف حضرت
آيةاللّه خمينى» ارسال مى‏كند و همين شگردها و زيركى‏هاى فرزند روح اللّه است
كه در طول دوران طولانى كه نقشى محورى در امور نهضت و ارتباط مبارزان با امام و
تكثير و انتشار صدها سخن‏رانى و اعلاميّه امام را بر عهده داشته ا ست، تشكيلات
گسترده ساواك را به بازى مى‏گيرد و آنان را در مقابل شيوه‏هاى پيچيده منحصر به
فرد خود درمانده مى‏سازد كه اين درماندگى در سراسر اسناد پرونده‏هاى مبارزات
او در ساواك مشهود است. وى با ارسال اين نامه اوّلاً، خبر بازداشت، آزادى و
سلامتى خود را به امام مى‏رساند و به‏طور ضمنى و غير مستقيم بدون آن‏كه مدركى
را به دست ساواك دهد به پدر بزرگوارش اين حقيقت را تلويحاً مى‏رساند كه در
بازجويى‏ها چيزى اتّفاق نيفتاده و رابطه‏اى لو نرفته است. وى در اين نامه تعمّداً
چندين بار تأكيد مى‏كند كه در زندان به او خوش گذشته! و حتى مايل بوده كه بيش‏تر
در آن‏جا بماند اين تأكيد و تعمّد براى آن است تا وقتى كه مسئولان ساواك در مورد
اين نامه دست به تحليل مى‏زنند به يكى از اين دو نتيجه گمراه كننده برسند: او را
فردى غير طبيعى بدانند كه زندان را استراحت‏گاه مى‏داند! (جالب آن‏كه اين
پيش‏بينى به وقوع پيوسته و بعضى از تحليل‏گران احمق ساواك در تحليل
بازجويى‏ها و در باره نامه‏هاى وى اظهار نظرهايى از اين قبيل كرده‏اند!) و يا آن‏كه
در تحليل ديگر خود به اين نتيجه برسند كه او مايل است دستگير شود و براى


|252|

مدّتى طولانى در زندان بماند تا از اين طريق، همانند سال‏هاى 1342 و 1343
شعله‏هاى قيام دوباره افروخته شود. چنان‏كه با انتشار تدريجى خبر دستگيرى
فرزند امام در همان ايّام نيز صداى اعتراض و ارسال نامه‏هاى اعتراض‏آميز علما بالا
گرفت. ضمن آن‏كه احمد قلب امام خمينى را تپش هستى و حيات خود و انقلاب
مى‏داند و از بيم آن‏كه مبادا اخبار مربوط به دستگيرى و زندانى شدن وى باعث
ملال آن قلب مبارك شوند، از طريق اين نامه رفع نگرانى مى‏كند. از همه اين‏ها
گذشته براى تربيت يافته مكتب امام خمينى، آن‏جا كه رضاى حقّ حاصل باشد و
عمل به تكليف شود چه زندان باشد و چه خارج آن، خشنود است.


ازدواج و فرزندان

حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد احمد خمينى پس از تحقيق و
مشورت با حضرت امام و ديگر اعضاى خانواده در تاريخ 11/7/1348 با دختر
ارجمند حضرت آيةاللّه سلطانى طباطبائى كه از خاندان‏هاى شريف و محترم
روحانيّت در قم مى‏باشند كه اعقابشان نسل در نسل از مجتهدانِ بنامِ حوزه‏ها
بوده‏اند، ازدواج نمود و ثمره اين وصلتِ مبارك، سه فرزند پسر (جناب
حجّةالاسلام و المسلمين حاج سيّد حسن خمينى، جناب حجّة الاسلام حاج سيّد
ياسر خمينى و آقاى سيّد على خمينى) مى‏باشند. اين عزيزان، نور چشمان حضرت
امام و مورد مهر و عطوفت آن حضرت بوده‏اند و مطمئنّاً دعاى خير امام خمينى و
پدرِنام‏دارى هم‏چون حاج احمد آقا و مادر فداكارشان بدرقه راه پر مسئوليّت آنان
است و - بحمداللّه - آثار استعداد درخشان و پيش‏رفت‏هاى علمى و تلاش
موفّقشان در كسب فضايل انسانى و اخلاقى اين عزيزان در سيماى‏شان كه يادآور
سيماى جذّاب معنوى حضرت امام مى‏باشد، هويدا است و گويى كه خداى متعال
تقدير كرده است تا مشعلى را كه امام خمينى با يك عمر مجاهده و تلاش دراين


|253|

خاندان محترم افروخته است بايد هم‏چنان نورافشانى كند. خداوند را بر اين نعمت
سپاس مى‏گوييم.

منزل امام در قم كانون ارتباط مبارزان و مركز تجمّع عاشقان خمينى بود.
ديوارهاى گلى و اتاق‏هاى ساده و فضاى مردمىِ اين منزل، يادآور مناجات‏ها و
فريادگرى‏هاى حضرت روح اللّه و يادآور چهارده سال تلاش خستگى‏ناپذير احمد
در پى‏گيرى اهداف قيام، پس از تبعيد رهبرى آن است. اين منزل در زمره مواريث
انقلاب اسلامى و پيش‏گامان حماسه پانزدهم خرداد است. منزلى است كه
تداعى‏كننده كار بزرگ خمينى در تحقّقِ عينيّتِ دين و سياست و وحدت بخشيدن
به مرجعيّت و رهبرى است؛ و اين همان نياز و آرمانى است كه شيعه براى تحقّقش
قرن‏ها مجاهده كرد و چه بسيار سنجيده اقدام كرد آن يادگار هوشيار امام خمينى كه
پس از ارتحال حضرت آيةاللّه العظمى اراكى اين مكان مطهّر را در اختيار رهبرى
بزرگوار انقلاب اسلامى نهاد تا عينيّت و وحدت مذكور هم‏چنان استمرار يابد. او با
اين اقدامش عملاً بر اين حقيقت گواهى داد كه در قاموس فرهنگ امام خمينى،
اعتقاد به تعميمِ ولايت فقيه در تمامى شئونى كه خداى متعال براى امام جامعه
اسلامى قرار داده است سرفصل ايده‏ها و آرمان‏هاى امام خمينى است.

در سال‏هاى پس از تبعيد حضرت امام، به گواهى صدها سندى كه از
پرونده‏هاى ساواك به دست آمده است، رژيم شاه و دستگاه‏هاى امنيّتى او
بيش‏ترين تلاش را به‏كار گرفتند تا ياد و نشان اين كانون قيام و صاحب آن را از دل‏ها
بزدايند؛ امّا به شهادت همين اسناد و آن‏چه كه ملت ايران شاهد بودند آن همه توان
و امكانى كه بسيج شد، در برابر مقوله‏اى به نام «ايمان، عشق و استقامت» تاب
مقاومت نياورد و رنگ باخت. با همه مراقبت‏ها و كنترل تلفن‏ها و گماردن مأموران
امنيّتى و جلوگيرى از تردّد مردم و احضار و بازداشت‏هاى مكرّر گردانندگان آن، اين
بيت شريف به همّت معدودى از پيمان‏بستگان با خمينى كبير، مركزيّت تجمّع


|254|

پيروان امام و محلّ ارتباط مبارزان معتقد به امام و مركز سامان‏دهى و تنظيم امور
شهريّه امام در حوزه‏هاى علميّه بود و اين نقش برجسته در تاريخ نهضت امام بيش
از همه مديون مجاهده، تدبير، شجاعت و فراست احمد يادگار عزيز خمينى است
كه در برابر هر ترفندى كه ساواك به كار مى‏بست تا قفل تعطيلى بر اين مكان شريف
زند، او از قبل كليدهاى گشايش را آماده داشت و چنان عمل مى‏كرد كه ذهن
كارگزاران امنيّتى دواير و ادارات تو در توى ساواك در تحليل وقايع اين منزل را
درمانده ساخته بود.

نشانه‏هاى اين درماندگى را در تناقض در تصميم گيرى‏ها و تحليل‏هاى مندرج
در اسناد ساواك به روشنى در مى‏يابيم. نقل تمامى اسناد در اين نوشتار نمى‏گنجد،
تنها براى نمونه به چند مورد آن بسنده مى‏كنيم. پيش از آن به خاطرات يادگار امام از
وقايع و حوادث مربوط به اين منزل در آن ايّام، اشاره مى‏كنيم.[1]

وقتى كه در بازگشت دوم مخفيانه‏ام به عراق دستگير و زندانى شدم، از آن‏جا كه
ساواك در مراحل بازجويى از اهداف بعدى‏ام چيزى دستگيرش نشد، بر آن شد
تاپس از آزادى، از طريق كنترل و تعقيب‏هاى پنهانى، اطلاعاتى از چگونگى ارتباط
امام با ايران و نحوه جمع‏آورى و ارسال وجوهات شرعى مقلّدان امام و چگونگى
پرداخت شهريّه را به دست آورند. از اين‏رو، مدّتى از تردّد مردم و زائران و
روحانيان منزل امام در قم ممانعت نمى‏كردند، به اميد آن كه عوامل نفوذى و مخفى
آن‏ها اطلاعات بيش‏ترى به دست آورند.

ما نيز با رعايت اصول مخفى كارى و شناختى كه از شيوه‏هاى ساواك داشتيم، از


(1). اين مطالب نقل به مضمون، از سخنان يادگار امام است كه براى تكميل اطلاعات مربوط به
جاى‏گاه منزل امام خمينى در حوادث نهضت، جهت درج در كتاب كوثر، شرح وقايع انقلاب
اسلامى - كه اكنون سه جلد آن منتشر شده است - از ايشان شنيده‏ايم(انصارى).


|255|

اين فرصت كمال استفاده را برديم و بعد از چندى ساواك متوجّه شد كه روش آن‏ها
نه تنها كار ساز نبوده، بلكه گردانندگان امور بيت امام موفّق شدند كه ارتباطهاى
گسترده‏اى از طريق همين منزل برقرار نمايند و علاوه بر آن، مجالس روضه خوانى و
وعظ و خطابه در مناسبت‏هاى مختلف در آن‏جا باعث تجمّع گسترده علاقه‏مندان
به امام و افزايش شور و احساسات انقلابى مردم مى‏شد. ساواك رويّه‏اش را عوض
كرد. بازداشت‏ها، احضارها، اخطارها و مزاحمت‏هاى مكرّر آغاز شد. تبعيد وكلاى
شرعى امام در قم به ديگر مناطق و تبعيد آيةاللّه پسنديده (در چندين مرحله) در
دستور كار ساواك قرار گرفت. مدّتى طولانى با گماردن مأموران شهربانى و امنيّتى از
ساعت هفت صبح تا هشت شب و براى مدّتى نيز تا يازده شب به‏طور رسمى از
تردّد روحانيان و مراجعان به منزل امام جلوگيرى مى‏شد. در اين روزها ما صبر
مى‏كرديم ساعتى بعد از تمام شدن كشيكِ مأموران، ياران امام از طُرق مختلف و
منازل مجاور در آن‏جا گردهم مى‏آمدند و مسائلمان را دنبال مى‏كرديم و پيش از
طلوع آفتاب پراكنده مى‏شديم. بسته شدن منزل، جلوگيرى از تردّد مقلّدان و
علاقه‏مندان امام، تبعيد نمايندگان امام، ايجاد تضييقات براى منسوبان و ياران و
نقل آن از زبان مراجعانى كه از مناطق مختلف به قم مى‏آمدند، خودش عاملى براى
ترويج نام، نهضت و اهداف امام شده بود. بهره‏بردارى از اين موضوع از سوى
مبارزان خارج كشور و طرح آن در اعلاميّه‏هاى آنان نيز تبليغات رژيم را - كه
مى‏كوشيد قيام پانزدهم خرداد را كم بها و آثار آن را فراموش شده جلوه دهد - خنثا
مى‏كرد. دو باره ساواك به روش‏هاى قبلى خود باز مى‏گشت و اين سردرگمى در
تصميم‏ها و اقدامات ساواك تا پيروزى انقلاب ادامه داشت. در تمام اين مدّت منزل
امام مركز اتّصال انقلابيون و ياران امام بود.

وجود عنصرى انقلابى و خستگى ناپذيرى به نام احمد خمينى و بزرگوارى
چون آيةاللّه پسنديده و تنى چند از اصحاب روح اللّه در منزلى كه خشت خشتِ


|256|

ديوارهاى گلى آن، دفترى است از پانزده سال مقاومتِ بيدارگران قبيله ايمان، سبب
شده‏اند تا نقشه‏هاى پى در پى و حساب شده ساواك نقش بر آب شود و آرزوى
تعطيلى آن بر دل كارگزارن رژيمى كه از اين خانه مبارك و صاحب آن كينه‏ها دارند، بماند.


شهريّه امام و ناكامى ساواك در جلوگيرى آن

ساده زيستى و زندگى زاهدانه از افتخارات روحانيّت شيعه در طول تاريخ بوده
است. حفظ و استمرار اين افتخار نيز وظيفه كسانى است كه به اين كسوت مقدّس
درآمده‏اند. طلّاب علوم دينى كه در حوزه‏هاى علمى همه وقت خويش را مصروف
تحصيل علوم و معارف دينى و تهذيب نفس مى‏كنند، عمدتاً گذران زندگى زاهدانه
آن‏ها از محلّ شهريّه اندكى است كه از سوى مراجع تقليد از محلّ وجوهات شرعى
مردم(سهم مبارك امام(ع)) پرداخت مى‏شود.

پس از رحلت آيةاللّه العظمى بروجردى(ره) با وجود اين‏كه امام خمينى با طرح
هرگونه بحث و سخنى در باره مرجعيّت خويش مخالفت مى‏ورزيد، امّا مجتهدان
متعهّد و ياران انقلابى آن حضرت در حوزه‏ها با شناختى كه از خصايل منحصر
به‏فرد و ويژگى‏هاى علمى ايشان داشتند و تحقّق آمال دست نيافته جامعه اسلامى
را در زعامت دينى آن بزرگوار مى‏ديدند، دست به كار شدند.

قرار گرفتن امام خمينى بر مسند مرجعيّت شيعه، نخستين آثار تحوّل آفرين
خويش را در قيامت ملت ايران عليه تصويب نامه انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى و
سپس قيام حماسه‏آميز پانزدهم خرداد ماه 1342شمسى جلوه‏گر ساخت. بعد از
تبعيد حضرت امام به استناد هزاران برگ اسناد پرونده‏هاى ساواك، بيش‏ترين تلاش
رژيم شاه معطوف به خنثا كردن عواملى بود كه پيوند عميق جامعه اسلامى را با
مرجع خويش مستحكم مى‏ساخت. جلوگيرى از پرداخت وجوهات شرعى به
نمايندگان حضرت امام و ممانعت از پرداخت شهريّه امام خمينى در حوزه‏هاى


|257|

علميّه در صدر ليست برنامه‏هاى ساواك قرار گرفت. در اين‏جا نيز نقش برجسته
يادگار امام خمينى در ناكام ساختن هدف‏هاى ساواك بيش از هر كس ديگر و به
استناد همان اسناد مشهود است.

هجرت آيةاللّه پسنديده از خمين به قم و استقرار ايشان در منزل حضرت امام و
ايفاى نقش به‏عنوان وكيل امام خمينى و تلاش‏هاى بى‏وقفه احمد در خنثاكردن
توطئه‏هاى ساواك و مقابله با ايادى نفوذى رژيم در حوزه‏ها و فداكارى ديگر ياران و
نمايندگان امام سبب شد تاعلى‏رغم دورى امام از وطن، ارتباطهاى گسترده‏اى بين
مقلّدان امام و آن حضرت برقرار شود.

رژيم شاه كه از تضييقات و اخطارهاى قبلى خود نتيجه نگرفته بود، در آبان ماه
1346 به منزل امام خمينى يورش برد و كلّيّه كتاب‏ها، اسناد و رسائل موجود را
ضبط و فرزند برومند امام و دو تن از نمايندگان امام خمينى، حضرات آقايان على
اكبر اسلامى و حاج شيخ حسن صانعى را بازداشت نمود.

سال بعد گزارشات ساواك حاكى از آن بود كه نه تنها شهريّه امام قطع نشده، بلكه
افزايش نيز يافته است. ساواك اين بار دست به اقدامى بيهوده‏تر زد كه سال‏ها ادامه
يافت؛ به ساواك سراسر كشور ابلاغ شد كه پرداخت كنندگان وجوهات شرعى به
امام و نيز عاملان جمع‏آورى و وكلاى شرعى امام را شناسايى و بازداشت كنيد،
غافل از آن‏كه اين دستور العمل احمقانه به معناى آن است كه بخش عظيمى از آحاد
ملت ايران را بايد دستگير كنند.

بدين ترتيب، نه دستگاه‏هاى امنيّتى و پليسى شاه و نه تبليغات و رسانه‏هاى
رژيم و نه تبليغات خارجى و حمايت‏هاى بى دريغ آمريكا از شاه نتوانستند چراغ
افروخته قيام خمينى را در كانون آن خاموش سازند. رابطه رهبرى قيام با مبارزان
على‏رغم دورى از وطن، روز به روز توسعه يافت. نام امام خمينى هر روز پرآوازه‏تر
گرديد. حضور انديشه و آرمان و شخصيّت آن حضرت به عنوان مرجع نام‏دار شيعه


|258|

در حوزه‏هاى علميّه بيش‏تر و بيش‏تر شد. شهريّه امام - بنا به اعترافات فوق - قطع
نگرديد و ادامه يافت و افزون شد و توطئه‏ها يكى پس از ديگرى خنثا شدند.
چهارده سال اين جبهه‏گيرى با همه دشوارى‏ها و فراز و نشيب‏هايش در رويارويى
اصحاب و ياران امام با جبهه اصحاب طاغوت تداوم يافت. نقطه اميد و اتّصال
انقلابيون و مركز هدايت و دفاع از حقّانيّت جبهه حقّ را كانونى بود به نام منزل امام
خمينى در قم كه در غياب قائد اعظم، فرزند برومندش احمد عزيز را در خود جاى
داده بود. نقل داستان حماسى اين خانه و صاحب آن و اصحاب باوفايش در اين
مقال نمى‏گنجد و كتابى قطور به قطر پانزده سال هجرت و جهاد مى‏طلبد. تنها به ذكر
يك سند از قهرمان نهضت، امام خمينى در همين رابطه بسنده مى‏كنيم. حاج سيّد
احمد خمينى در دفتر خاطراتش چنين نوشته است:

امروز روز هجدهم اسفند مطابق با اوّل محرّم الحرام 1390 است. امروز بنا بود
اين‏جا روضه خوانى شود، ولى از طرف سازمان و شهربانى از اين‏كار جلوگيرى به
عمل آمد. اين كار آن‏ها گرچه به عقيده من به ضرر آن‏ها بود، ولى واقعاً نفع مخلص
در آن خلاصه مى‏شد.

اميد است خداى متعال مرا به راه راست هدايت فرمايد و فردى به درد بخور
براى جامعه قرار دهد. تمام اين موضوعات تمام شدنى است و تمام ماها هم
مى‏ميريم آن‏چه به درد مى‏خورد راستى و درستى است و به وظيفه عمل كردن. اميد
است كه بتوانم وظايف خود را به نحو احسن انجام دهم. در سه سال پيش درِ منزل
را بستند و در سه ماه پيش باز كردند و دو باره مأمور براى اين‏جا قرار دادند، هر چه
پيش آيد خوش آيد (الخير في ما وقع). اگر بخواهم علل باز شدن و بسته شدن
اين‏جا را بنويسم صفحات زيادى را بايد سپيد كنم كه فعلاً، اوّلاً وقتش نيست و در
ثانى حالش نمى‏باشد. اين چند كلمه را نوشتم شايد بعدها گذرى بيفتد، چشمم به
روى خطوط سقوط كند و يادى از دوران جوانى خود كنم.


|259|

سفر به مكّه، عراق و لبنان

سومين سفر يادگار امام خمينى به نجف اشرف با دستى پر از اخبار مربوط به
استمرار مبارزه در ايران و مشتعل بودن مشعل قيام در حوزه‏هاى علميّه صورت
مى‏گيرد. احمد فرزند برومند امام در سال 1352شمسى ايران را به سوى سه مقصد
مهم ترك مى‏كند: زيارت خانه خدا و كسب ره توشه‏هاى معنوى براى جهاد در
سال‏هاى دشوار آينده، زيارت مشاهد مشرّف در عراق و بوسه زدن بر ضريح مطهّر
مولا على(ع) مظهر عدالت، صبر و مظلوميّت، وعقده گشودن دل در جوار تربت
سالار آزادگان و شهيدان(ع) و ياران باوفايش و زيارت ديگر اماكن متبرّك آن ديار و
ديدار با مرجع و امام و پدر بزرگوار خويش حضرت روح اللّه و ديدار بامادر و برادر
كه دست ظلم دودمان پهلوى - و البته - دست جنايتكار آمريكا، آن اولياى خدا را به
ديار غربت روانه ساخته است و سومين مقصد، سفر به لبنان و ديدار با فرزندان
نهضت خمينى در آن سامان.

احمد چنان‏كه از خدا خواسته بود اين سفر پر موفقيّت را نيز هم‏چون گذشته به
انجام رسانيد. او سخن‏هاى فراوانى با پدر، از انتقالِ مسائل نهضت گرفته تا طرح
سؤالات مربوط به دروس علمى و طرح مسائل حوزه‏ها وغيره داشت كه در اين
سفر بازگو نمود، كسب فيض و تكليف كرد و از امام خويش وظايف و مأموريّت‏هاى
مقدّس را براى سال‏هاى آينده آموخت و در لبنان با امام موسى صدر در باره مسائل
منطقه و وضعيّت شيعيان و مبارزه افتخارآميزى كه در پيش روى داشتند، گفت‏وگو
كرد و در تماس با شهيد چمران و عناصر مبارزى هم‏چون جلال‏الدّين فارسى،
پى‏گيرى اهداف نهضت امام در آن سامان را به بحث گذاشت و مدّت اندكى نيز در
پاى‏گاه نظامى شهيد چمران آموزش نظامى ديد و در اواخر سال 1352شمسى به
ايران بازگشت.

دستگاه امنيّتى رژيم شاه هم‏چون گذشته در خواب غرور و نخوتِ شاه، روزگار


|260|

مى‏گذرانيد و دل‏خوش به دستورالعمل‏هاى شداد و غلاظ پليسى و تعقيب و
مراقبت‏هاى بى نتيجه‏اى بود كه در مقابل فراست و كياست فرزند امام، سال‏ها
است كه رنگ باخته‏اند.


احمد در ديگر سنگرهاى مبارزه

از ويژگى‏هاى ديگر يادگار امين امام آن بود كه وى براى تحقّق هدف‏هاى
خويش از نزديك وارد مى‏شد و در ميدان عمل مى‏كوشيد. او معتقد بود كه صرف
حضور در تصميم گيرى‏هاى كلان و اشراف كلّى بر مسائل داشتن كافى نيست، بلكه
بايد شخصاً مسائل مربوط به هدف‏ها را تجربه كرد. از اين‏رو است كه مى‏بينيم وى
با آن‏كه در دوران رهبرى امام پس از پيروزى و دوره بعد از رحلت آن حضرت در
مراكز مهمّ تصميم‏گيرى‏ها و شوراهاى عالى امور كشور حضور داشت، امّا هميشه
از طريق سفرهاى مكرّر و به صورت ناشناس، به ويژه در مناطق محروم و دور افتاده
از نزديك با مشكلات و گرفتارى‏هاى مردم در تماس بود و از هر طريق و پيشنهادى
كه مى‏توانست اين ارتباط را مستقيم‏تر و ملموس‏تر نمايد استقبال مى‏كرد و چنان‏كه
مسئولان كميته امداد امام و بنياد 15 خرداد و بنياد شهيد در خاطرات خود
نوشته‏اند.[1] ايشان براى آن‏كه درد و رنج محرومان را بيش‏تر لمس كند و خود در رفع
مشكلات آنان مستقيماً مشاركت داشته باشد، مصرّانه خواستار عضويّت در اين
نهادها شده و مى‏خواست كه به عنوان يكى از كاركنان اين دو نهاد در اجر معنوىِ
رسيدگى به امور مستضعفان سهيم گردد.

در ميدان مبارزه نيز او همان مبنا را برگزيده بود و با آن‏كه نقشى انكارناپذير در
تنظيم ارتباطهاى مبارزان با رهبرى انقلاب داشت، خود نيز در موارد متعدّدى در


(1). ر.ك: ويژه نامه‏هاى رحلت يادگار امام در مطبوعات، اسفند و فروردين ماه 1374.


|261|

امر تكثير و انتشار پيام‏ها و كتاب‏هاى امام و تشكيل گروه‏هاى مبارز و فعّاليّت در
جلسات هيئت‏ها و انجمن‏هاى مذهبى و انقلابى و حتى فراگيرى فنون نظامى و
سامان‏دهى تظاهرات شركت مى‏نمود. در پرونده‏هاى ساواك سندهاى فراوانى
وجود دارند كه از آمد و رفت‏هاى مكرّر وى به منزل مبارزان، شركت در جلسات
منزل شهيد عزيز آيةاللّه سعيدى، شركت در جلسات مجمع وعّاظ انقلابى تهران و
هم‏چنين هيئت‏هاى مذهبى و انقلابى تهران و شميران، تأمين بودجه براى
گروه‏هاى مبارزاتى حكايت دارد.

در اين‏جا بخشى از خاطرات حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد
احمد خمينى از دوران مبارزات را نقل مى‏كنيم كه در سال 1361شمسى به اصرار
جناب حجّة الاسلام و المسلمين سيّد محمود دعائى سرپرست روزنامه اطلاعات،
براى اوّلين و آخرين بار بازگو شده است:

در مدّتى كه قم بودم مثل ساير طلّاب در رساندن اعلاميّه‏هاى امام و يا
اعلاميّه‏هايى عليه دولت و رژيم سابق به مردم تلاش مى‏كرديم، تا كم كم به اين فكر
افتادم كه احتياج به وسايل تكثير داريم.

آمدم پيش آقاى هاشمى در تهران. او به وسيله آقاى توكّلى يك دستگاه فتوكپى
براى‏ما تهيّه و من قبلاً اتاقى را در منزل يكى از آشنايانمان اجاره كردم و آن‏جا
مشغول كار شديم. از كسانى كه از ابتدا با ما بوده آقاى موسوى خوئينى‏ها و آقاى
واحدى است.

... كم كم كار ما وسعت پيدا كرد و جاى ما تنگ شد. منزلى در نزديكى منزل امام
در قم [از شخصى‏] به نام آقاى واحدى خريديم. پول آن را با التماس از اين و آن تهيّه
كرديم؛ زيرا آقاى پسنديده تا از كمّ و كيف قضيّه مطّلع نمى‏شدند پول نمى‏دادند و
مطلب را هم كه نمى‏شد بگويى. اين منزل دست و بال ما را باز كرد. آقاى موسوى
خوئينى‏ها كه خود با گروه‏هاى ديگرى هم ارتباط داشت يك دستگاه ماشين تكثير


|262|

براى ما تهيّه كرد. قبلاً از ماشين‏هاى ساده‏تر استفاده مى‏كرديم. آقاى موسوى
خوئينى‏ها دستگير شد. به وسيله خانم خود به من خبر داد كه ايران را ترك كنم.
مدّت پانزده روز به پاكستان رفتم. اتّفاقاً آقاى هادى قم بود. اوضاع پاكستان را از او
پرسيدم البته بدون اين‏كه ايشان مطّلع شود كه چه مى‏خواهم بكنم. بلافاصله با آقاى
محمد منتظرى هم تماس گرفتم، آمد مرز ايران و پاكستان. اين دو هفته‏اى كه
پاكستان بودم تجربه‏هاى خوبى كسب كردم. در مراجعت، آقاى واحدى را از كمّ و
كيف قضيّه مطّلع كردم و در ضمن شخصى به ما معرّفى شد تا در ايران به وسيله او با
گروهى ديگر همكارى نماييم. اتّفاقاً ما مشغول چاپ كتاب خدمت و خيانت
روشنفكران جلال‏[آل احمد] بوديم.

در ضمن براى اين‏كه مطمئن شويم از نظر اعتقادى كار ما صددرصد درست
باشد با آقاى خامنه‏اى در مشهد تماس گرفتيم كه مأمور تماس، من شدم و بارها
پيش ايشان رفتم و ايشان را هم تا اندازه‏اى در جريان كارهاى ما قرار داده‏ام، البته در
اين موقع آقاى هاشمى زندان بود والّا قبلاً با ايشان مشورت مى‏كرديم. [به هر حال‏]
به وسيله شهيد منتظرى با گروه فوق ارتباط برقرار كرديم. در اوايل، همسرم مسئول
ارتباط با آنان شد تا مطمئن شوم كسى از طرف مقابل ما را زير نظر نگيرد. كار هم
بدين صورت مى‏شد كه هفته‏اى دو روز صبح‏ها آن‏ها وسايلى كه داشتند در
قبرستان نو در مقبره‏اى مى‏گذاشتند و عصر آن‏ها را بر مى‏داشتيم و هفته‏اى دو روز
ما اين كار را مى‏كرديم. به محمد منتظرى پيغام دادم اين كار مشكل است، ما هم
حاضر نيستيم با گروهى كه دقيقاً نمى‏شناسيم به صورت آشكار كار كنيم. او كه در آن
موقع با آقاى غرضى و آقاى جنّتى‏[على‏] در سوريه كار مى‏كرد، فردى را فرستاد پيش
من به نام سعيد كه بحمداللّه هم امروز مشغول كار براى جمهورى‏يى هستند كه خود
زحمتش را كشيده‏اند.

مشكلى از حيث كار نداشتيم. مجموعه ما تمام دستگاه‏ها را داشت، از


|263|

كاغذخردكنى گرفته تاچاپ. با دستگيرى آقاى خوئينى‏ها تصميم گرفتيم آقاى
خاتمى را وارد عمل كنيم كه - بحمداللّه - ايشان از هر حيث ما را يارى كردند. آقاى
هاشمى دستگير شد. به‏دنبال دستگيرى او ناچار با اصفهانى‏هايى كه يكى دو نفر
آنان‏را آقاى هاشمى به من معرّفى كرده بود تا در صورتى‏كه دستگير شد با آنان تماس
بگيريم (اين كار را بعد از يكى دو هفته كردم) كه يكى از آنان آقاى روحانى، روحانىِ
خوب اصفهان است. به دنبال آن يك خانه تيمى در اصفهان و يكى در تهران تشكيل
داديم. البته آقاى روحانى را در جريان اين كار نگذاشتيم؛ چون احتمال دستگيرى
ايشان زياد بود. متأسّفانه بين دوستان سوريه اختلاف جزئى پيدا شد كه نزديك بود
دامن ما را هم بگيرد. تا من بودم نگذاشتم، ولى وقتى من به عراق رفتم و به دنبال
شهادت برادرم در آن‏جا ماندگار شدم يكى دو مصادره در قم صورت گرفت كه آقاى
واحدى در يكى از آن‏ها شركت داشت. در نامه‏اى كه برايم به وسيله يكى از
دوستان كه آن هم به وسيله آقا شيخ عبّاسِ معروف - شهيد اندرزگو...؟

بله، به وسيله آن سيّد جليل القدر به دستم رسيد در اين نامه اين مسئله را جدّى
مطرح كردند. از همان‏جا تذكر دادم كه اين كار به صلاح كار تشكيلاتى ما نمى‏باشد،
ولى بر سر مسئله‏اى كه هنوز اجازه ندارم بگويم اين كار بالا گرفت و وسايل
انتشاراتى كه در يكى ديگر از منازل تيمى بود كه سعيد(واسطه) از آن مطّلع بود
شبانه به منزل تيمى ديگرانتقال پيدا كرده بود.

يك وقتى گفته شده بود سينماى قم را گروه شما منفجر كرده‏اند؟

يكى از دوستان در مصاحبه‏اش گفته بود كه سينماى قم را من و يا گروه ما منفجر
كرده‏اند. در حالى‏كه اين با واقعيّت تطبيق نمى‏كند. شهيد اندرزگو شبى را در منزل ما
گذراند كه مدّعى بود اين كار را در همان روز انجام داده است.

اين مسائل را امروز گفتم؛ زيرا شما گفتيد: آن‏چه در مورد مسائل مبارزاتى خود
مى‏دانيد بگوييد و الّا همان‏گونه كه در اين مدّت هيچ نگفته بودم، امروز هم


|264|

نمى‏بايست مى‏گفتم.[1]

شگفتى كار دشوار، امّا موفّق و افتخارانگيز تربيت يافته مكتب روح اللّه در امور
مبارزه آن‏جا آشكار مى‏شود كه دريابيم فعّاليّت‏هاى مبارزاتى او در شرايطى انجام
مى‏پذيرفته كه چشم‏هاى نامحرم ساواك لحظه‏اى از رفت و آمدهاى او غافل
نمى‏شده و آن عزيز مى‏بايست با رعايت مستمرّ اصول مخفى كارى و با استفاده از فراست
منحصر به فرد خويش مأموران مخفىِ تعقيب كننده‏اش را فريب داده و سر در گم سازد.


احمد و هجرتى ديگر(چهارمين و آخرين سفر به عراق)

سال 1356شمسى سالى تعيين كننده در نهضت امام خمينى است. در اين سال
وقايعى به وقوع پيوست كه هر يك در اوج بخشيدن به ابعاد انقلاب اسلامى و
جهانى كردن نهضت امام و تمهيد مقدّمات پيروزى 22 بهمنِ سال بعد تأثير
به‏سزايى نهادند و از جمله اين وقايع كه خود تقديرى است شگفت از مقدّرات
الهى، هجرت تاريخ يادگار امام از ايران به نجف اشرف و وقايع پس از آن و هجرت
او به همراه امام انقلاب از نجف به پاريس است.

احمد در ايران رسالت خويش را به‏خوبى ايفا كرده است. چهارده سال است كه
او وقفه‏ناپذير در دو جبهه مقدّس جهاد و اجتهاد، گام مى‏زند. اينك در سال
1356شمسى وقتى كه او ايران را به مقصد نجف ترك مى‏كند، رابطه رهبرى انقلاب
با حوزه‏هاى علميّه و مبارزان داخل كشور به گسترده‏ترين و مطلوب‏ترين وجه
ممكن رسيده است. تكليف گروه‏هاى مخالف رژيم از لحاظ پاى‏بندى‏شان به
رهبرى قيام روشن گرديده و در صفوف انقلابيون پالايش لازم صورت گرفته است.


(1). روزنامه اطلاعات، 9/2/61 (مصاحبه با حضرت حجّة الاسلام و المسلمين سيّد احمد
خمينى).


|265|

كانال‏هاى ارتباط با نجف برقرار و شبكه ارتباط روحانيّت و مؤمنان به نهضت امام
در سطح كشور، به همّت ياران فداكار امام و فرزند مجاهدش تنظيم شده‏اند و از
سوى ديگر، فرزند خمينى كبير كه چندين سال است درس خارج فقه و اصول را از
محضر بزرگان حوزه قم فرا گرفته، اينك براى تكميل نيازهاى علمى خويش و يافتن
پاسخِ پرسش‏هاى علمى‏اش، فرزانه‏اى چون امام را مى‏طلبد و در سوى ديگر، او به
ابعاد جهانى انقلاب اسلامى و گسترش ارتباطات انقلاب در خارج از مرزها و كسب
فيض دانش و عرفان از محضر پدر مى‏انديشد. تقدير الهى، احمد را بار ديگر به
نجف مى‏كشاند تا نقشى تازه در نهضت امام را بر عهده گيرد. از سوى ديگر، چنان‏كه
در خاطرات يادگار امام نقل كرديم، هم‏رزمان او پس از دستگيرى در سال
1356شمسى به وى پيغام مى‏دهند كه بخشى از روابط مبارزاتى آن عزيز لو رفته و
بايد ايران را ترك كند. بدين ترتيب، احمد براى چهارمين و آخرين بار وطن را به
قصد انجام رسالتى ديگر به سوى نجف اشرف ترك مى‏كند.

ديدن داغ جگرسوز استاد و همراه و هم‏رزمش و تنها برادر مهربانش شهيد
آيةاللّه حاج آقا مصطفى خمينى در آبان‏ماه 1356 در نجف اشرف، ابتلا و امتحانى
خطير براى احمد داغ‏دار است. امتحانى كه پدر، آن‏را لطف خفيّه الهى ناميد و
ديديم كه همين شهادت، آغازگر خيزش نوزده دى‏ماه قم و سپس چهلم‏هاى پياپى
و پديد آمدن صحنه كارزارِ پيروان امام با دژخيمان رژيم، در ميدانى به وسعت
سرتاسر ايرانِ بزرگ گرديد. بنا به نقل ياران امام در نجف، به محض ورود حاج
احمد آقا در سال 1356شمسى به نجف اشرف، شهيد بزرگوار آيةاللّه حاج آقا
مصطفى به اعضاى دفتر و روحانيون مبارز آن‏جا تأكيد مى‏فرمود كه از آن پس در
تنظيم امور سياسى و مبارزاتى به وى مراجعه كنند.

به موازات اوج گرفتن ابعاد نهضت، بعد از شهادت حاج آقا مصطفى بيت و دفتر
امام خمينى در نجف اشرف با بهره‏مندى از شخصيّتى چون احمد كه تجربه


|266|

طولانى مبارزه و سامان دهى ارتباطها و مديريّت منزل امام در قم در سال‏هاى
دشوار پس از تبعيد امام را با خود داشت، به سرعت تبديل به كانونى مطمئن براى
پاسخ‏گويى به نيازهاى ارتباطى نهضت و رهبرى آن گرديد. احمدِ خستگى‏ناپذير در
آن روزهاى پرحادثه، در نجف اشرف توانست خلأ وجود با بركت شهيد حاج آقا
مصطفى را در كنار پدر پر كند. با رهبرى الهى حضرت امام خمينى، دامنه قيام به
سراسر ايران و به جمع دانش‏جويان و مسلمانان انقلابى خارج از كشور كشيده شد و
در اين ميان، احمد رازدار امين امام و حامل پيام‏هاى پى در پى رهبر و نقطه اتّصال
شبكه گسترده ارتباطها بود.

تماس‏ها و فعّاليّت‏هاى يادگار امام در نجف نيز در منگنه مراقبت‏ها و
كنترل‏هاى دايمى ساواك و مأموران امنيّتى سفارت شاه در بغداد قرار داشت و
علاوه بر اين‏ها، سازمان امنيّت عراق نيز در همكارى با ساواك، مأمورانى ويژه براى
كنترل تماس‏هاى آن مهاجر الى اللّه گمارده بود.


همراه با امام در هجرت به پاريس

هجرت سرنوشت ساز امام خمينى از نجف به پاريس، آغاز فصل فروپاشى
اركان رژيم سلطنتى در ايران و به‏صدا در آورنده زنگ‏هاى شكست آمريكا در
حسّاس‏ترين و امن‏ترين پايگاهش بود. در اين هجرت و ماجراى شگفت نيز، احمد
مشاور و همراه پدر بود و اين نقش تا بدان حدّ آشكار و مؤثّر بوده است كه حضرت
امام خمينى حتى در وصيّت‏نامه جاودانه خويش نيز از آن ياد كرده و تصريح
مى‏فرمايد كه تنها مشاورِ آن حركت تاريخى و تاريخ‏ساز، احمد بوده است. در اين‏جا
فرازهايى از چگونگى هجرت امام به پاريس را از زبان همراهِ هميشگىِ امام، نقل
مى‏كنيم كه در قسمتى از خاطرات شنيدنى‏اش از آن هجرت بزرگ مى‏گويد:

علّت هجرت امام به پاريس، به جرياناتى كه چند ماهى قبل از اين تصميم


|267|

روى‏داد، بر مى‏گردد. با اوج‏گيرى مبارزات مردم ايران، دو دولت ايران و عراق در
جلسات متعدّد كه در بغداد تشكيل گرديد، به اين نتيجه رسيدند كه فعّاليّت امام نه
تنها براى ايران كه براى عراق هم خطرناك شده است. توجّه مردم عراق به امام و
شور و احساسات زائران ايرانى چيزى نبود كه عراق بتواند به آسانى از كنار آن
بگذرد و بدين جهت، برادر عزيزمان آقاى دعائى را خواستند تا خيلى روشن
نظرات شوراى انقلاب كشور عراق را به عرض امام برساند. آقاى دعائى نظرات
عراق را براى حضرت امام بيان داشت كه مُلخّص آن عبارت است از:

1. حضرت‏عالى چون گذشته مى‏توانيد در عراق به زندگى عادّى خود ادامه
دهيد، ولى از كارهاى سياسى‏يى كه باعث تيرگى روابط ما با ايران مى‏گردد،
خوددارى نماييد.

2. در صورت ادامه كارهاى سياسى بايد عراق را ترك كنيد.

تصميم امام، معلوم بود. رو كرد به من و فرمود: گذرنامه من و خودت را بياور و
من چنين كردم. آقاى دعائى عازم بغداد شد، ولى از گذرنامه‏ها خبرى نشد.

چندى بعد سعدون شاكر، رئيس سازمان امنيّت عراق خدمت امام رسيد و
مطالبى در ارتباط با روابط ايران و عراق، اوضاع عراق و منطقه و گزارشاتى از اين
دست را به عرض امام رسانيد، ولى درخاتمه چيزى بيش‏تر از پيغام قبلشان
نداشت. امام خيلى صحبت كرد كه متأسّفانه ضبط نشد؛ مثلاً فرمود: من هر كجا
بروم و فرشم را( اشاره به زيلوى افشار) پهن كنم، منزلم است. و يا گفتند: من از آن
آخوندها نيستم كه تنها به خاطر زيارت، دست از تكليفم بردارم.

برادرم دعائى به بغداد احضار شد و تصميم آخر فرمان‏دهى عراق مبنى بر
اخراج امام به او گفته شد و در مراجعت، گذرنامه‏ها را به همراه داشت.

با اجازه امام، تصميم معظّمٌ‏له مبنى بر سفر به كويت، به دوستان نزديكمان در
نجف گفته شد؛ به هفت هشت نفر از خصوصى‏ترين افراد. بلافاصله دو دعوت‏نامه


|268|

براى من و امام توسّط يكى از دوستانمان در كويت تهيّه شد. (نام فاميل ما مصطفوى
است، لذا دولت كويت تشخيص نداده بود). سه ماشين سوارى تهيّه شد و فرداى
آن روز بعد از نماز صبح حركت كرديم. در يكى از ماشين‏ها، من و امام و در دو تاى
ديگر دوستان نزديك....

زمانى كه مى‏خواستيم سوار ماشين شويم، در تاريكى مردى غير معمّم نظرم را
جلب كرد، دقيق شدم، آقاى دكتر يزدى بود. او براى گرفتن پيامى از امام براى
انجمن‏هاى اسلامى ايران در كانادا و آمريكا آمده بود كه مواجه با اين وضع شد. تا
آن لحظه او به هيچ وجه از جريان مهاجرت امام اطلاع نداشت. دكتر هم سوار يكى
از آن دو ماشين شد...صبحانه در يك قهوه‏خانه صرف شد: نان و پنير و چاى.
نمازظهر در مرز عراق به امامت امام خوانده شد.

از مركز شخصى آمد كه خلاصه صحبت يك ساعته‏اش اين بود كه ورود ممنوع!

بازگشتيم، عراقى‏ها منتظرمان، اهلاً و سهلاً. از دوِ بعد از ظهر تا يازده شب
معطلمان كردند. مرحوم املايى با زرنگى خاصّ خودش، روانه بصره شد و نجفى‏ها
را از چند و چون قضيّه آگاه ساخت و با مقدارى نان و پنير و كتلت و از اين قبيل
چيزها برگشت. امام شديداً خسته شده بود و من براى ايشان شديداً متأثّر بودم. امام
از قيافه من فهميد كه من از اين كه ايشان را اين همه معطّل كردند، ناراحتم. گفت: تو
از اين قضايا ناراحت مى‏شوى؟ گفتم: براى شما شديداً ناراحتم. گفت: ما هم بايد
مثل بقيّه در مرزها بلا سرمان بيايد تا يكى از هزارها ناراحتى‏يى كه بر سر برادرانمان
مى‏آيد لمس كنيم؛ محكم باش. گفتم: چشم.

در حالى كه ما در اتاقى كثيف [در مرز كويت و عراق‏] گِرد امام كه دراز كشيده بود،
جمع شده بوديم، تفأّلى به قرآن زدم: [اين آيه آمد]: (اذهب إلى فرعون إنّه طغى * قال


|269|

ربّ اشرح لى صدرى * و يسّرلى أمرى)[1] باور كنيد كه نيروى تازه‏اى گرفتم... چهار
نفرى عازم بصره شديم. درهتلى نسبتاً خوب و تميز، شب را به صبح رسانديم. من و
امام در يك اتاق، آقايان فردوسى و املايى در اتاق ديگر. با تمام خستگى‏يى كه امام
داشت، بعد از سه ساعت استراحت، براى نماز شب بلند شد.

نماز صبح را با امام خواندم و بعد از نماز، از تصميمشان جويا شدم. گفت:
سوريه. گفتم: اگر راه ندادند، اگر آنان هم برخوردى مثل كويت كردند، بعد كجا؟
كشورهاى همسايه يكى يكى بررسى شد، كويت كه نگذاشت، شارجه و دُبى و از
اين قبيل به طريق اُولى نمى‏گذارند، عربستان كه مرتّب فحش مى‏داد، افغانستان و
پاكستان كه نمى‏شد؛ مى‏ماند سوريه و امام درست تصميم گرفته بودند، ولى
نمى‏شد بى‏گدار به آب زد؛ مى‏بايست وارد كشورى شد كه ويزا نخواهد و از آن‏جا با
مقامات سورى تماس گرفته شود كه آيا حاضرند بدون هيچ شرطى ما را بپذيرند،
يعنى امام به هيچ وجه محدود نشود؛ چرا كه اگر محدوديّت بود، عراق كه منزلمان
بود. فرانسه را پيشنهاد كردم، زيرا توقّف كوتاهمان در فرانسه مى‏توانست مثمر ثمر
باشد و امام مى‏توانست بهتر مطالب خود را به دنيا برساند؛ امام پذيرفت. خوابيديم.

ساعت هشت صبح به مأموران عراقى گفتم: مى‏خواهيم برويم بغداد؟ گفتند:
مى‏توانيد برگرديد نجف. گفتم: نمى‏رويم. ساعتى بعد آمدند كه مركز مى‏گويد
تصميمتان چيست؟ گفتم: پاريس....

شب را در بغداد بوديم؛ دوستانمان را دو باره ديديم. امام همان شب براى
زيارت، به كاظمين(ع) مشرّف شدند؛احساسات مردم عجيب بود؛صبح به فرودگاه
رفتيم. هواپيما را معطّل كردند. دو ساعت تأخير داشت، جمبوجت بود. ما پنج نفر
در طبقه دوم بوديم به اضافه سه نفر كه نمى‏شناختيمشان. حالت عجيبى براى


(1). طه(20) آيه 24 - 26.


|270|

دوستان بدرقه كننده دست داده بود؛ نمى‏دانستند به سر امام چه مى‏آيد. مأموران،
آقاى دعائى را خواستند؛ با حالتى متغيّر برگشت. خجالت كشيد كه به امام بگويد؛
به من گفت كه گفتند: امام ديگر برنگردد(چه پررو و وقيح).

رسيديم پاريس...همان شب از كاخ اليزه آمدند پيش من كه ما مواجه شديم با
اين قضيّه چه بخواهيم و چه نخواهيم آيةاللّه آمده است. اگر مطّلع مى‏شديم
نمى‏گذاشتيم، وقت خواستند. امام گفت: بيايند. آمدند و گفتند: حقّ نداريد
كوچك‏ترين كارى انجام دهيد. و امام گفت: ما فكر مى‏كرديم اين‏جا مثل عراق
نيست، من هر كجا بروم حرفم را مى‏زنم، من از فرودگاهى به فرودگاهى ديگر و از
شهرى به شهرى ديگر سفر مى‏كنم تا به دنيا اعلام كنم كه تمام ظالمان دنيا دستشان
را در دست يك‏ديگر گذاشته‏اند تا مردم جهان صداى ما مظلومان را نشنوند، ولى
من صداى مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند، من به دنيا خواهم گفت كه در
ايران چه مى‏گذرد.[1]

بدين ترتيب، نوفل لوشاتو كانون خبرساز جهان شد. مردى از آن‏سوى شرق
آمده است تاپيام مكتب توحيدى انبيا را در آن ديارِ خدا فراموشانِ پناه برده به
ماشين و اصالت پول و سرمايه، و بيگانه از معنويات و ارزش‏هاى الهى، طنين اندازد
و مظلوميّت جهان سوم و غربت اسلام و رهايى انسان را در قلب اروپا فرياد كند و
عمق تزوير و فريب‏كارى مدّعيان تمدن و آزادى را به جهانيان صلا دهد و از اصالت
انقلاب اسلامى و الهى خويش و حماسه‏اى كه ملت بزرگوار و پيشتاز ايران در اين
راه مقدّس آفريده‏اند، دفاع كند. خورشيد فروزان سيماى خمينى كبير را در اين
هجرت بزرگ، ماهتابى همراهى مى‏كند به نام مبارك احمد.


(1). خاطرات حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد احمد خمينى به نقل از: كتاب كوثر،
شرح وقايع انقلاب اسلامى، ج‏1، ص‏436.


|271|

تلاش‏هاى كارساز احمد در نوفل لوشاتو

يادگار عزيز امام خمينى با كوله بارى افتخارانگيز از سال‏ها تجربه رويارويى با
رژيم پهلوى در ايران و با پشتوانه اندوخته‏هاى معنوى و علمى كه سال‏ها در حوزه
علميّه قم فرا گرفته بود، همراه با مهاجرِ بزرگِ انقلابِ رهايى بخشِ اسلام در مهرماه
1357 بغداد را به قصد پاريس ترك گفت تا در بزرگ‏ترين تحوّل فرهنگى و سياسى
جهانِ اسلام، رهبر انقلاب را ياورى و همراهى كند. مطالعات سياسى و اجتماعى
احمد و شناخت دقيقى كه وى از ماهيّت گروه‏هاى سياسى موجود در عرصه آن
روز ايران داشت و تيزبينى و فراست منحصر به فرد او سبب شد تا وى در اين مقطع
حسّاس از تاريخ انقلاب، اساسى‏ترين نقش خويش را در تحكيم رهبرى امام
خمينى ايفا كند. بر آگاهان به تاريخ حوادث انقلاب اسلامى پوشيده نيست كه بعد
از قيام پانزدهم خرداد در سال 1342، مهم‏ترين و بحرانى‏ترين مقطع از تاريخ
انقلاب مربوط به همين دوران و حوادث سال 1357، به خصوص ماه‏هاى نزديك
به پيروزى انقلاب اسلامى مى‏باشد. در اين ايّام، از سويى رژيم شاه و حامى اصلى
آن آمريكا و هم‏پيمانان اروپايى او براى پيش‏گيرى از سقوط رژيمى كه بيش از سه
دهه متوالى حافظ منافع نامشروعِ دولت‏هاى غربى در منطقه استراتژيك
جغرافيايى جهان، به عنوان ژاندارم و حافظ منافع غرب در خليج فارس انجام‏وظيفه
كرده بود و اينك در برابر فريادهاى سيل آساى جمعيّتى كه از دور افتاده‏ترين نقاط
ايران گرفته تا پايتخت كشور به نداى انقلابى مرجع و امامشان لبّيك گفته و بپاخاسته
بودند، رو به فروپاشى نهاده بود، از هيچ كوششى دريغ نمى‏ورزيدند. پيروزى امام
خمينى و از دست دادن رژيم دست نشانده شاه و فروپاشى نظام سلطنت در ايران،
براى آمريكا و جهان غرب به منزله زلزله‏اى بود كه نه تنها دروازه امنيّت
غارت‏گرى‏هاى آنان را فرو مى‏ريخت، بلكه امواج غير قابل كنترل آن، ثبات ديگر
رژيم‏هاى دست نشانده در بلاد اسلامى را به شدّت متزلزل مى‏ساخت. از اين‏رو،


|272|

هر چه زمان به ماه‏هاى پايانى عمر سلطنت شاه در سال 1357 نزديك‏تر مى‏شد،
آثار اضمحلال در اركان رژيم آشكارتر مى‏گرديد و بر حجم تلاش‏هاى پشت پرده
دولت‏هاى حامى شاه و طرّاحى توطئه‏هاى خطرناك براى انحراف در مسير نهضت
نيز افزوده‏تر مى‏گرديد كه نمونه‏هايى از اين تلاش‏هاى ناموفّق را در مجموعه اسناد
به دست آمده از لانه جاسوسى آمريكا به‏خوبى مشاهده مى‏كنيم.[1]

برقرارى تماس و ارتباط با گروه‏ها و جريانات سياسى مخالف خطّ مشى امام و
بزرگ‏نمايى چهره‏هايى از روحانيون وابسته و احزاب سياسى به منظور ايجاد
شكاف در صفوف مردم، ايجاد آشوب و بلوا، تغيير مهره‏ها و سياست‏ها در درون
رژيم به منظور فريب افكار عمومى و طرّاحى كودتاى خونين نظاميان در صورت
سقوط رژيم شاه، بخشى از اين تلاش‏ها بوده است و در سوى ديگر، در اين روزها،
به بركت قيام جانانه ملت ايران، سران و اعضاى احزاب و گروه‏هاى سياسى از
زندان آزاد گرديده و براى سامان دادن به تشكيلات متلاشى شده خود و
بهره‏بردارى از شرايط پيش آمده به تكاپو افتاد بودند و هم‏زمان با آن، صدها گروه و
گروهك نوظهور با اسم‏هاى رنگارنگ و فريبنده در همين ايّام اعلام موجوديّت
مى‏كردند. اينان بدون آن‏كه كم‏ترين ارتباطى با قيام اخير ملت ايران و هدف‏هاى
اسلامى و رهبرى آن داشته باشند، ادّعاى ميراث‏خوارى انقلاب را داشتند.

دقيقاً در همان شرايطى كه جوانان و زنان و مردان مؤمن ايرانى بر اساس
پيام‏هاى پى در پى رهبرى انقلاب در خيابان‏ها و كوچه‏ها در برابر تانك‏ها و
مسلسل‏هاى مأموران رژيم جان‏فشانى مى‏كردند، اينان مطبوعات را جولان‏گاه خود
ساخته و از مبارزات موهوم گذشته خود سخن مى‏گفتند. در چنين اوضاع و احوال و


(1). ر.ك: مجموعه اسناد لانه جاسوسى آمريكا در ايران، انتشارات دانش‏جويان مسلمان پيرو
خطّ امام.


|273|

در حالى كه طوفان‏هاى تخريب و امواج توطئه‏ها و تبليغات مسموم فضا را به
شدّت آشفته و مبهم ساخته بود، مردى هجرت كرده بدان‏سوى عالم و از قلب
اروپا، با دم مسيحايى خويش افسون‏هاى دسيسه‏ها را در هم مى‏پيچد. او با رهبرى
اعجاب‏انگيز خود كه تنها نمونه آن‏را در نهضت‏هاى انبيا سراغ داريم، پيش از آن‏كه
تصميم‏هاى پشت پرده سران دولت‏هاى غربى براى حفظ رژيم شاه مؤثّر افتد، با
انجام يك سخن‏رانى كوتاه و يا ابلاغ چند سطر پيام، اميدهاى دشمن را كه چندين
ماه براى تحقّق آن‏ها هم‏آهنگى و برنامه ريزى كرده بودند نقش بر آب مى‏ساخت. با
وجود همه محدوديّت‏ها، ساعتى از صدور هر يك از پيام‏هاى امام خمينى
نمى‏گذشت كه هم‏چون موجى در سراسر ايران مى‏پيچيد و مردم اديب و ادب پرور
ايران مضمون و مفاهيم پيام‏ها را در قالب شعارهايى گويا به عنوان خواست ملّى
خويش در تظاهرات سراسرى مطرح مى‏كردند. رويارويى دو جبهه خير و شر به نفع
اصحاب ايمان ادامه داشت.

در تمام اين دوران، مردى عزيز و فراموش نشدنى به نام احمد، سايه‏وار
خورشيدِ فروزانِ رهبرى انقلاب را همراهى مى‏كرد.

اگر از تمام زندگى سرتاسر مبارزه و افتخار فرزند برومند روح اللّه جز همين مقطع
حضور كارساز وى در كنار پدر، در ايّام اقامت در پاريس، اطلاعى نمى‏داشتيم كافى
بود تا بر نقش بى‏بديل وى در تحكيم موقعيّت انقلاب اسلامى و تحكيم رهبرى امام
و پيش‏گيرى از دسيسه چينى گروه‏ها و دولت‏هاى متخاصم با انقلاب واقف گرديم.

حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد احمد خمينى با شناختى كه از
روش‏ها و شعارها و ماهيّت گروه‏هاى سياسى داخلى و هم‏چنين شناختى كه از
وضعيّت جريانات نفوذى در حوزه‏هاى علميّه و چهره‏هاى پشت پرده آن داشت،
كانون هدايت انقلاب را در نوفل لوشاتو چونان بازويى توانا و مشاورى امين در
تمامى جريانات همراهى مى‏كرد. حسّاسيّت فوق‏العادّه وى در پى‏گيرى نيّات و


|274|

اهداف كسانى كه هر يك به انگيزه‏هاى مختلف و بنا به مقتضيات شرايط انقلاب در
آن روزها براى ديدار رهبر انقلاب به پاريس مى‏شتافتند، باعث شده بود تا جبهه
مخالفان راه و مشى امام خمينى كم‏ترين توفيقى به دست نياورند. اهمّيّت رهبرى
حكيمانه امام‏خمينى و نقش فرزندصالح آن‏حضرت در دوران‏اقامت‏در نوفل‏لوشاتو
زمانى آشكار مى‏شود كه بر اين واقعيّت توجّه كنيم كه سفر امام خمينى به پاريس -
چنان‏كه شرح آن‏را در قسمت اوّل اين نوشتار بازگو كرديم - بدون آمادگى قبلى انجام
شده بود. فرانسه يكى از كشورهاى حامى رژيم شاه در اروپا بود كه در آخرين
سناريوى دولت آمريكا براى جلوگيرى از سقوط نظام سلطنتى در ايران و روى كار
آوردن شاپور بختيار، سران اين كشور همراه با انگليس، آلمان و آمريكا در كنفرانس
گوادلوپ پيمان حمايت از رژيم سلطنتى در ايران بسته بودند[1] امام خمينى و
همراهان روحانى ايشان به‏طور ناگهانى و براى نخستين بار در يك كشور اروپايى،
آن‏هم در بحرانى‏ترين شرايط انقلاب حضور يافته بودند. غير از عناصر مسلمان و
مؤمنى كه در اتّحاديه انجمن‏هاى اسلامى اروپا از نهضت امام جانب‏دارى
مى‏كردند، غالب گروه‏ها و چهره‏هاى سياسى مستقر در فرانسه و اروپا هواداران
احزابى بودند كه اساساً با انقلاب اسلامى و رهبرى روحانيّت ميانه‏اى نداشته و يا
رو در روى آن قرار داشتند. آن‏ها از دير باز با فضا و موقعيّت اروپا آشنا بوده و
ارتباطهاى گسترده‏اى نيز با اصحاب رسانه‏ها و مطبوعات و احزاب سياسى اين
كشورها داشتند. اگر نبود اراده الهى و تيزبينى‏هاى فوق تصوّر حضرت امام و
تلاش‏هاى خستگى‏ناپذير فرزند انديشمند و زيرك آن عزيز، مطمئنّاً جريان‏هاى
سياسىِ مخالف راه امام بر امواج قيام سوار شده و سپس آن‏را منحرف مى‏ساختند،


(1). ر.ك: خاطرات والرژيسكاردستن، قدرت و زندگى، ترجمه طلوعى، مؤسّسه پيك ترجمه و
نشر، 1368.


|275|

چنان‏كه ده‏ها بار در تاريخ معاصر ايران و قيام‏هاى مشابه آن در جهان سوم شاهد
چنين بهره بردارى‏ها و انحرافاتى بوده‏ايم به‏ويژه آن‏كه در آن ايّام، رسانه‏هاى
گروهى غرب هم آوا با مطبوعات داخل كشور، بيش‏ترين تلاششان به چهره‏سازى
احزاب و عناصر ورشكسته سياسى و منزوى ساختن روحانيّت و انكار نقش رهبرى
امام در قيام ملت ايران معطوف گرديده بود.

حجّة الاسلام حاج سيّد احمد خمينى در پاريس علاوه بر مقابله با جريان‏هاى
سياسى منحرف از خطّ امام و برنامه‏ريزى دقيق براى تنظيم امور بيت و دفتر امام در
نوفل لوشاتو، و برگزارى به موقع مصاحبه‏هاى مطبوعاتى و دقّت و وسواس فراوان
در ترجمه مصاحبه‏هاو پيام‏هاى امام و جلوگيرى از تحريف آن‏ها به وسيله
گروه‏هاى ذى‏نفع، رسالتى بس مهمّ ديگر نيز بر عهده داشت كه تجربه كافى آن‏را
قبلاً طى سال‏ها مبارزه در ايران آموخته بود و آن برقرارى ارتباطهاى گسترده و لازم
بين اقشار مختلف جامعه انقلابى ايران و رهبرى انقلاب در خارج كشور بود.

در آن روزها راديوهاى فارسى زبان بيگانه، اخبار مربوط به وقايع ايران را بر
اساس منافع و اهداف خويش تنظيم كرده و در بوق‏هاى خود مى‏دميدند و درداخل
كشور نيز بخش اعظم مطبوعات در اختيار چپ‏گرايان و راست گرايانى قرار داشت
كه از فرصت به دست آمده بهره‏بردارى كرده و در حالى‏كه مردم در خيابان‏ها با
نيروهاى نظامى رژيم شاه درگير بودند آنان به ابزار قلم متوسّل شده تا پناه‏گاهى
براى بهره‏بردارى در روزهاى آينده و باج‏خواهى از انقلاب دست و پاكنند.
رسانه‏هاى رسمى دولتى نيز تحت سلطه حكومت نظامى دولت‏هاى شاه قرار
داشتند و به‏جز تحريف خبرها و تخريب چهره انقلاب، رسالتى ديگر نداشتند. در
چنين شرايطى، رساندن به موقع پيام‏هاى رهبرى انقلاب به كانون‏هاى انتشار آن در
سراسر كشور و برقرارى تماس و ارتباط مستمر بين پاريس و تهران براى گرفتن اخبار
لحظه به لحظه انقلاب و انتقال رهنمودهاى امام به مردم ايران، اساسى‏ترين كارى


|276|

بود كه هرگونه وقفه و اختلال در آن مى‏توانست شرايط را به نفع دشمنان انقلاب
دگرگون سازد كه طيفى وسيع را بر مى‏گرفت. از گروه ويژه كارتر در كاخ سفيد گرفته تا
سازمان سيا و جاسوس‏خانه آمريكا در ايران و سفارت‏خانه‏ها و دولت‏هاى غربى
پشتيبان شاه و گروه ژنرال هايزر - معاون فرمان‏دهى سازمان ناتو - كه براى طرّاحى
كودتاى نظاميان به تهران آمده و در ستاد مشترك ارتش شاه مستقر شده بود و
هم‏چنين تشكيلات ساواك و دربار و دولت بختيار و گروه‏هاى سياسى مخالف
انقلاب كه مترصّد فرصت بودند.

نقش انكارناپذير يادگار امام و زحمات شبانه روزى او در نوفل لوشاتو سهمى
تعيين كننده در پيش‏برد اهداف امام و انتقال پيام‏هاى ايشان به داخل كشور داشت.
او در اين راه از جان خويش مايه مى‏گذاشت و به گفته شاهدان عينى و همراهان امام
در نوفل لوشاتو، تراكم كارها و فعّاليّت‏هاى احمد در آن‏جا به حدّى بود كه چندين
بار به بستر بيمارى افتاد. او حقيقتاً هستى و موجوديّت خويش را وقف امام و
انقلاب كرده بود. مسئوليّت خطير ديگرى كه قهرمان نهضت عاشوراى امام خمينى
در پاريس و سپس ايران، تا لحظه رحلت حضرت امام بر عهده داشت، حفاظت
جان عزيزى بود كه روح و روان انقلاب بود. دشمن به كهولتِ سنّ امام و بيمارى
ايشان چشم اميد دوخته بود و هر از چندگاه يك‏بار رسانه‏هاى بيگانه در صدر
خبرهاى تحريف شده خويش از تمام شدن كار انقلاب و بيمارى امام خبر مى‏دادند
و مزيد بر اين شرايط، طرح‏هاى ترور و توطئه سوء قصد نسبت به جان امام خمينى
نيز مسائل نگران كننده‏اى بودند كه بعضاً اخبارِ آن در رسانه‏هاى همان روزها مطرح
مى‏شد و بعدها اسناد ساواك و اعتراف‏هاى سران نظامى رژيم شاه و دولت‏مردان
غربى پرده از شكست‏هاى‏شان در اين‏گونه نيّات پليد برداشتند. يادگار امام در تمام
اين دوران،پروانه‏وار گرد وجود امام مى‏چرخيد. او با استفاده از هوشمندى و
تجربه‏هاى خويش بى آن‏كه مانعى اساسى در مسير ارتباط مردم با امام ايجاد شود،


|277|

مطمئن‏ترين روش‏هاى حفاظت از امام را سامان داده بود. مراقبت‏هاى دقيق
پزشكى از يك سو و ناكام ساختن ساواك و سپس منافقان و معاندان انقلاب در
طرح‏هاى سوء قصدشان نسبت به جان امام از سوى ديگر، خدمات ارزنده‏اى
بودند كه فرزند راستين امام و انقلاب با دوازده سال مراقبت و مواظبت و تلاش
خستگى‏ناپذير خويش ارزانى علاقه‏مندان امام نمود و از اين جهت نيز وى
حقّ‏بزرگى بر گردن انقلابيون مسلمان و آنان‏كه راه و رسم جهاد را از امام خمينى
آموخته‏اند، دارد.

رهبر بزرگوار انقلاب اسلامى حضرت آيةاللّه العظمى خامنه‏اى - مدّظلّه‏العالى -
در اين زمينه مى‏فرمايد:

بى شك سلامت و توان جسمى و قدرت كارى آن قائد عظيم الشأن در دوران
پرمخاطره ده ساله با وجود كهولت سنّى و بيمارى قلبى، در ميان عوامل و اسباب
عادّى، از همه بيش‏تر به ابتكار و مراقبت و پى‏گيرى دل‏سوزانه اين فرزند مهربان
وابسته بود. ملت ايران از اين بابت بسى مديون اين عزيز فقيد است. تاريخچه
خدمات ارزنده آن مرحوم به دوران پس از پيروزى منحصر نمى‏شود. نقش ايشان در
دوران مبارزات ملت ايران نيز برجسته و فراموش نشدنى است و هرچه زمان به
مقطع پيروزى انقلاب اسلامى نزديك‏تر مى‏شود، اين نقش و سهم صاحب آن،
بزرگ‏تر و روشن‏تر مى‏گردد و چون فاصله زمانى ميان فقدان فاجعه‏آميز مرحوم
آيةاللّه حاج سيّد مصطفى خمينى فرزند بزرگ و نام آور امام و روزهاى بازگشت
رهبر كبير انقلاب به كشور فرامى‏رسد، نقش مرحوم حاج سيّد احمد آقا در قضاياى
انقلاب، وضعى استثنايى و منحصر به فرد مى‏يابد. بى شك در آخرين ماه‏هاى
دوران نهضت، هيچ‏كس در رابطه با امام بزرگوار نقشى تا بدين حد بزرگ و مؤثّر از
خود بروز نداده است. تلاش بى‏وقفه و پروانه وار ايشان در كنار مشعل فروزان وجود
امام عزيز - رضوان اللّه عليه - بسى بركات را منشأ گشته و بسى دشوارها را آسان


|278|

نموده است.[1]


ورود به ايران و همراهى با ناخداى كشتى انقلاب

سرانجام در روز دوازدهم بهمن سال 1357 شمسى خورشيد انقلاب اسلامى
ازمغرب عالم طلوع كرد و پرشكوه‏ترين مراسم استقبال تاريخ شكل گرفت. امام
خمينى در شرايطى تصميم به بازگشت به وطن گرفته بود كه همه جا خبر از بستن
فرودگاه، انفجار هواپيما و كودتاى خونين نظاميان بود. دوستان، نگران جان امام
بودند و توصيه به تعويق سفر تا تأمين شرايط داشتند؛ دشمنان انقلاب نيز كه حضور
امام در ايران را به منزله پايان حتمى كار خويش مى‏ديدند به هر شيوه و وسيله‏اى
متوسّل شدند تا رهبر كبير انقلاب از اين سفر سرنوشت ساز منصرف شود، بدان
اميد كه در اين فاصله راهى براى خاموش كردن شعله‏هاى قيام در داخل كشور و يا
خاموش كردن صداى رهبرى آن در خارج بيابند؛ امّا غافل از آن‏كه موساىِ انقلاب
تصميم خويش را گرفته است و عزم آن كرده تا كار فرعون زمانه را در سرزمينى كه
قلوب مردمانش آكنده از عشق به اميرمؤمنان و سالار شهيدان(ع) است يك‏سره
كند و روند تقسيم بندى ظالمانه سياست جهانى را به نفع دين باوران و خداخواهان
تغيير دهد و در اين تصميمِ شگفت و ماجراى شگفتى‏آفرين نيز، هم‏چون تصميم
هجرت به پاريس، احمد مشاور امام، يار امام، همراه امام و فدايى امام است. او
هم‏چون گذشته تمهيد مقدّمات اين سفر، تغيير هواپيماى حامل امام، انتخاب
همراهان و كنترل‏ها و مراقبت‏هاى لازم را هوشمندانه هدايت كرده است تاناخداى
كشتى انقلاب در طوفان صدها حادثه‏اى كه هر لحظه امكان وقوع آن بود به سلامت


(1). پيام حضرت آيةاللّه العظمى خامنه‏اى به مناسبت ارتحال يادگار امام خمينى، اسفند ماه
1373.


|279|

در ساحلى كه ميليون‏ها نفوسِ انقلابى به انتظار ايستاده‏اند، رحل اقامت گزيند.

قامت افراشته مردى كه عزّت و استقلال امّت اسلامى را در دست‏هاى مهربان
خويش به ارمغان آورده است، بر پلكان هواپيما كه ظاهر شد اشك شوق از ديده
منتظران فرو غلطيد، چهارده سال دوران سخت انتظار به پايان رسيده بود.
دوشادوش خمينى كبير سيماى مهربان احمد نيز چون ماه در كنار خورشيد، فروزان
و آشكار بود. او سال‏هاى سال بود كه گوهر حقيقت را در وجود خمينى يافته؛ با
خمينى زيسته؛ دوران سخت تنهايى را با عشق خمينى و در راه او مبارزه كرده و
اكنون با خمينى آمده است تا در غرس نهال حكومت اسلام، اين آرزوى ديرين
شيعه، مشاركت كند. او آمده است تا در لحظه لحظه رويش اين شجره طيّبه‏اى كه
ان‏شاءاللّه شكوفه‏هايش عطر افشان مقدم مهدى موعود(عج) خواهد شد، باغبان
پير انقلاب را همراهى كند. اين همراهى و شايستگى بر فرزند راستين خمينى گوارا باد.

چه سعادتى بالاتر از آن‏كه همراه نفس مطمئنّى چون امام بودن، مشاور امين
اوگشتن، محرم اسرار و رازهاى دل دريايى‏يى چون خمينى شدن و سر بر آستان
خمينى از تولد تا رحلت نهادن! بدون ترديد اين لياقت‏ها نتيجه دعاى آن عارف
كامل، حضرت امام خمينى است كه فرمود: خداوندا! احمد را نزد خود محمود فرما.

براى آن‏كه در اين زندگى نامه از مكتب تربيتى امام، كه احمد خود دست‏پرورده
آن است بهره گيريم. در همين‏جا به خاطره‏اى از زبان يادگار امام از لحظه ورود
ايشان در دوازدهم بهمن اشاره مى‏كنم، كه چند روز مانده به رحلتشان در مجلس
بازگو فرمود:

وقتى‏كه هواپيما در فرودگاه به زمين نشست حضرت آيةاللّه پسنديده(برادر
بزرگ امام خمينى) وارد هواپيما شد و پس از سال‏ها دورى، با امام خمينى ديدار
كرد و لحظاتى در كنار او به گفت‏وگو نشست. لحظه رفتن كه فرا رسيد حضرت امام
فرمود: آقا [آيةاللّه پسنديده‏] بايد جلو بروند و من پشت سر ايشان مى‏روم. عرض


|280|

كردم: مردم چهارده سال است كه انتظار اين لحظه را مى‏كشند، خبرنگاران و
عكاسان داخلى و خارجى منتظرند تا اين لحظه تاريخى را به تصوير بكشند. هر چه
اصرار كردم فايده‏اى نداشت، سرانجام راهى به ذهنم رسيد به عموى بزرگوارم
پيشنهاد دادم كه ايشان با جمعى از همراهان امام كه از پاريس آمده بودند از هواپيما
پياده شوند و به جمعيّت حاضر در سالن استقبال بپيوندند و بعد امام پياده شوند. به
همين ترتيب عمل شد و بالاخره امام حاضر نشد يكى از آداب معاشرت اسلامى را
ناديده بگيرد و از برادر بزرگ خويش جلو بيفتد ولو آن‏كه در چنين شرايطى استثنايى
كه ميليون‏ها چشم به آن دوخته است، قرار داشته باشد!

امام خمينى به همراه فرزند عزيزش بعد از ديدارى كوتاه با نمايندگان اقشار
انقلابى در سالن فرودگاه، به وسيله اتومبيلى كه كميته استقبال از قبل فراهم كرده بود
عازم ميدان آزادى و خيابان‏ها و جادّه منتهى به بهشت زهرا شد كه امواج بى‏كران
جمعيّت ميليونى در كيلومترها از اين مسيرِ طولانى، گل و گلاب به دست منتظر
قدوم رهبر خويش بودند. در بهشت زهرا تلاش‏هاى بى‏وقفه احمد براى جلوگيرى
از فشار و تراكم جمعيّت كه مبادا باعث آسيب و رنجش خاطر امام شود، منجر به
بى‏هوش شدن وى براى مدّتى شد و به همين سبب نيز سخن‏رانى تاريخى امام
خمينى در بهشت زهرا از جمله موارد استثنايى است كه چهره دلاراى احمد را در
كنار امام نمى‏بينيم.

پس از پايان سخن‏رانى، به علّت احساسات غير قابل كنترل جمعيّت، سوارشدن
امام به هلى‏كوپتر كه در چند مترى جاى‏گاه مستقر شده بود، ممكن نشد و سرانجام
پس از نيم ساعت تلاش همراهان امام، ايشان به همراه فرزند عزيزشان و هم‏چنين
حجّة الاسلام و المسلمين ناطق نورى به وسيله يك آمبولانس به منطقه‏اى در
مجاورت بهشت زهرا منتقل شده و از آن‏جا با هلى‏كوپتر به‏سوى مدرسه رفاه ره‏سپار
شد؛ امّا به علّت ازدحام جمعيّت و عدم اطلاع و اطمينان از امنيّت كافى براى فرود،


|281|

با درايت فرزند امام و پيشنهاد ايشان، هلى‏كوپتر تغيير مسير داده و در محوطه
بيمارستانِ امام خمينى (هزار تخت‏خوابى) فرود آمد. كاركنان و بيماران به محض
اطلاع از حضور امام خمينى سراسيمه براى ابراز احساسات و ديدار با رهبر به
محوطّه آمدند. پس از اين ديدار تاريخى و كوتاه، حضرت امام به همراه يادگار
گران‏قدرش با يك اتومبيل به محلّى ديگر رفته و از آن‏جا با اتومبيل آقاى ناطق نورى
به منزل يكى از بستگان امام در خيابان شريعتى ره‏سپار شد و شام‏گاه
آن‏روز(دوازدهم بهمن) به مدرسه رفاه تشريف برده و از اين پس، در آن‏جا امور
انقلاب را در دهه فجر انقلاب اسلامى و در حالى كه هنوز دولت دست نشانده بختيار
چشم اميد به طرح كودتاى ژنرال‏هاى شاه با حمايت آمريكا داشت، هدايت كرد.

مدرسه رفاه و علوى كانون خنثا سازى توطئه‏ها و مركز هدايت امت اسلام در
رويارويى با دشمنان داخلى و خارجى انقلاب شده بود. تنظيم امور اين كانون،
هم‏چون دفتر و بيت امام در نوفل لوشاتو و هم‏چون كانون قيام در قم در طول
سال‏هاى پس از تبعيد رهبرى، بر عهده عالمى كاردان و سياست‏مدارى زيرك به نام
احمد است كه در انجام رسالت همراهى با امام و انقلاب لحظه‏اى آرام و قرار ندارد.
او به عنوان يك صاحب‏نظرِ موردِ اعتماد امام ضمن شركت در جلساتِ تصميم
گيرى‏هاى مهمّ انقلاب و انتقال پيام‏هاى حضرت امام و انعكاس لحظه به لحظه
رخ‏دادهاى انقلاب به ايشان، هم‏چون گذشته يك آن از حفاظت جان امام و مراقبت
و سلامتى ايشان غافل نبود. تپش قلب امام، طنين بالندگى انقلاب بود و احمد اين
لياقت و افتخار را نصيب برده بود تا لطف و اراده حق تعالى را در حفظ اين قلب
نورانى وسيله باشد. اگر اسناد و كتاب‏هاى مربوط به كودتاهاى نافرجام عليه نظام
اسلامى و رهبرى آن و طرح‏هاى ترور و سوء قصد نسبت به جان امام مرور شوند و
اگر روزى تمامى اسناد و مدارك اين گونه تلاش‏هاى عوامل بيگانه منتشر شوند،
نقش برجسته احمد در ناكام ساختن دشمنان آشكارتر خواهد شد. در اين‏جا به نقل


|282|

يك مورد از آن‏ها از زبان يادگارامام بسنده مى‏كنيم:

بلافاصله بعد از آن‏كه ضدّ انقلاب و منافقين علناً رودروى نظام اسلامى ايستادند
و خطّ ترور در برنامه كار آنان قرار گرفت، به مسئولان حفاظت جماران اعلام كردم
كه هيچ كس، حتى مقامات و مسئولان حقّ ندارند هنگام ملاقات با امام، ساك و يا
وسيله‏اى به همراه داشته باشند. چند روز بعد از انفجار حزب جمهورى اسلامى،
اعضاى هيئت دولت و شوراى امنيّت ملّى به حضور امام رسيدند. از دفتر حفاظتِ
سه راه بيت(در جماران) تماس گرفتند و گفتند: كشميرى دبير شوراى امنيّت ملّى كه
همراه شهيد باهنر و رجايى آمده است، با خود كيفى به همراه دارد و مى‏گويد:
محتوىِ وسايل و صورت‏جلسات شوراى امنيّت است و حتماً بايد در جلسه باشد.
گفتم: بگوييد نمى‏شود و بايد كيف را تحويل دهد. چند بار ديگر تماس گرفتند،
فايده‏اى نبخشيد. شهيد رجايى شخصاً به وساطت آمد نزد من و از اين‏كه او را
مى‏شناسد و وى به حدّى مورد اعتماد اعضاى شورا است كه حتى گاهى نماز
جماعت را به او اقتدا مى‏كنند، سخن گفت. گفتم: همه اين‏ها درست، امّا ما
نمى‏توانيم تصميم‏هايى را كه به خاطر مصالح امام وبعد از بحث‏هاى كارشناسى
گرفته‏ايم، لغو كنيم. ايشان از اين‏كه من اين قدر سماجت مى‏كنم قدرى دل‏گير شدند.
در همين فاصله اطلاع دادند كه دبير شوراى امنيّت (كشميرى) به حالت قهر كيف
خود را برداشته، رفته و گفته است در جلسه شركت نمى‏كنم! يكى دو روز بعد از اين
بود كه همان منافق نفوذى (كشميرى) كه تا آن حدّ نفاق و دورويى از خود نشان داده
و اعتماد مسئولان را جلب كرده بود، با گذاردن همين كيف - كه بعداً مشخّص شد
حاوى موادّ منفجره و بمب ساعتى بوده و از ترس اين‏كه مبادا اصرار و سماجتش در
جماران باعث لو رفتن وى شود، منطقه را ترك كرده بود - در محلّ تشكيل جلسه
شوراى امنيّت در نخست وزيرى، محبوب‏ترين چهره‏هاى انقلاب يعنى شهداى


|283|

عزيز: رجائى و باهنر را از ملت ايران گرفت و خودفرارى شد.

حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد احمد خمينى در تاريخ دهم اسفند ماه
1357 همراه با حضرت امام خمينى(ره) عازم قم گرديد و او بلافاصله وسايل و
زمينه‏هاى لازم را براى هدايت امور انقلاب و تنظيم امور بيت و دفتر امام و تأمين
شرايط براى ارتباطهاى گسترده امام با مردم و مسئولان كه روزانه در نوبت‏هاى
متوالى به ديدار امام در قم مى‏شتافتند، فراهم نمود. او نخستين كسى بود كه با عشق
و اعتقادى وصف‏ناپذير، فرامين و ره‏نمودهاى رهبر كبير انقلاب را به مراكز ذى‏ربط
منتقل مى‏كرد و در پى‏گيرىِ انجام آن‏ها لحظه‏اى آرامش نداشت. او خود در
به‏ثمررساندن اين انقلاب شكوهمند سال‏ها مبارزه كرده بود و اكنون به عنوان
صاحب‏نظرى كارآزموده، در بسيارى از زمينه‏هاى انقلاب، مشاور حضرت امام و
ارگان‏ها و مقامات مسئول كشور بود. به‏جز در مواردى كه از سوى امام مأموريّت
مى‏يافت، لحظه‏اى از امام جدا نمى‏شد. معناى زندگى‏اش را با بودن در كنار
خورشيدِ هدايتِ امام مى‏ديد و هيچ مقام و موقعيّتى را به اين افتخار ترجيح
نمى‏داد. نوع مديريّت احمد براى كسانى كه از نزديك با وى كار كرده و آشنا بوده‏اند
واقعاً نمونه و الگو بود. او با انتخاب افراد مطمئن و آزموده، دفتر و بيت حضرت امام
را با كم‏ترين نيرو و صرف كم‏ترين هزينه، چنان كارآمد ساخته بود كه تمامى نيازهاى
اطلاعاتى و ارتباطى رهبرِ بزرگ‏ترين انقلابِ معاصر را همين تشكيلات كوچك
تأمين مى‏كرد. از بروكراسى و آفات نظام ادارى در آن خبرى نبود. بررسى حجم انبوه
كارهاى روزانه دفتر، از مطالعه صدها نامه ارسالى مردم گرفته تا تنظيم ديدارهاى
مكرّر و متوالى اقشار جامعه با امام و تنظيم ملاقات‏هاى مسئولان و انتقال لحظه به
لحظه پيام‏هاى امام و انعكاس اخبار و روى‏دادهاى ايران و جهان به رهبر انقلاب و
تنظيم امور مالى و وجوهات شرعى و مسائلى از اين قبيل، با وجود حسّاسيّت‏ها و


|284|

مسائل امنيّتى، حفاظتى و مراقبت‏هاى پزشكى و...مقايسه اين حجم از كارها با
تعداد نيروهاى دفتر امام - حدود بيست نفر - و فضا و امكانات بسيار محدود و
مختصر آن، خود نمونه‏اى است از مديريّتى كه ويژه رهبران الهى و شخصيّتى
هم‏چون امام خمينى است و احمد در مكتب چنان پدرى تربيت يافته بود. حقيقتاً
در رشته مديريّتِ بحران‏ها، بايد اصول و مشى و رفتارهاى امام خمينى كه
جلوه‏هاى بسيارى از آن‏را در مديريّت يادگار عزيزش مشاهده مى‏كنيم، مورد
بازشناسى و حتى تدريس واقع شوند تا مشخّص گردد كه چه تفاوت‏هايى اساسى و
ما هوى بين نظام مديريّت الهى كه منبعث از عشق، ايمان و انگيزه‏هاى معنوى است
با نظام‏هاى مرسوم و متداول در ميان است.

دوران يك‏ساله اقامت امام خمينى در قم در فاصله اسفند ماه 1357 تا بهمن ماه
1358 كه آن حضرت بر اثر بيمارى قلبى، عازم بيمارستان قلب(شهيد رجائى)
تهران گرديد، دوران دشوار تحوّلات اساسى در نظام سياسى و اجتماعى ايران بود.
در همين مقطع، رفراندوم بى‏سابقه جمهورى اسلامى و انتخابات خبرگان
قانون‏اساسى و انتخابات نخستين دوره مجلس شوراى اسلامى برگزار گرديد و اركان
نظام اسلامى در همين دوران شكل گرفت و اين همه در حالى اتّفاق افتاد كه
صف‏بندى گسترده در جبهه دولت‏هاى خارجى عليه انقلاب آغاز شده بود و در
داخل كشور نيز عوامل گروهك‏ها از هر آشوب و فتنه‏اى حتى آتش زدن خرمن‏هاى
گندم روستاييان نيز دريغ نداشتند، روزنامه‏ها هنوز جولان‏گاه اصحاب چپ و
راست بودند. نه هيچ‏يك از آن‏چه كه برشمرديم و نه غائله حزب خلق مسلمان و
غائله‏هايى از آن قبيل نتوانستند در اراده ملت ايران كه گوش به فرمان امامشان در
جبهه سازندگى به تلاش برخاسته بودند، تأثير بگذارد و احمد را در دفاع از انقلاب
امام و رو در رو شدن با غائله‏ها و به خصوص رويارويى با كينه‏توزى‏ها و


|285|

دسيسه‏هاى روحانى نمايان مخالف امام و انقلاب، سهمى به سزا بود.


يادگار امام و انقلاب دوم(تسخير لانه جاسوسى آمريكا)

بيش از نيمى از عمر يادگار امام در متن حوادث نهضت امام خمينى(ره) و انقلاب
اسلامى گذشته است. بنابراين، بيان نقش و رابطه آن عزيز با حوادث ادوار پرفراز و
نشيب انقلاب در حقيقت بيان عمده‏ترين بخش زندگى‏نامه او است.

يكى از مهم‏ترين وقايعى كه در نخستين سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى
اتّفاق افتاد و منشأ تحوّلات عمده‏اى در مسير حركت انقلاب گرديد و تأثيرى
شگرف بر معادلات سياسى و رخ‏دادهاى مرتبط با انقلاب اسلامى در آن سوى
مرزها و داخل كشور گذاشت، ماجراى اشغال لانه جاسوسى آمريكا در ايران است
كه قريب پانزده ماه سياست داخلى ايران و روابط خارجى جمهورى اسلامى را
تحت تأثير مستقيم خويش داشت و از آن پس نيز آثار و نتايج اين واقعه همواره به
عنوان يكى از عوامل مؤثّر در پهنه مسائل سياسى جامعه ايران مطرح بوده است.

روز سيزدهم آبان ماه 1358 خبر تسخير سفارت آمريكا در ايران به وسيله
دانش‏جويان مسلمان پيرو خطّ امام - كه اين واقعه در فرهنگ انقلاب اسلامى به
«اشغال لانه جاسوسى آمريكا» شهرت يافته است - در صدر روى‏دادهاى خبرى،
موجى از واكنش‏ها را در سطح جهان پديد آورد. اين خبر هم‏چون توفانى رعد آسا،
كاخ سفيد، سازمان سيا و ديگر مراكز تصميم‏گيرى و اطلاعاتى هيئت حاكمه آمريكا
را به لرزه درآورد. اين واقعه، دومين ضربه كارى انقلاب اسلامى بر حيثيّت سياسى و
اقتدار اسطوره‏اى ابر قدرت آمريكا بود كه ظرف مدّت كم‏تر از يك سال وارد مى‏كرد.

از نقطه نظر پيروان خطّ مشى انقلابى امام، يكى از مهم‏ترين دست‏آوردهاى
داخلى تسخير لانه جاسوسى، بازيابى وحدت ملّى و انقلابى مردم در رويارويى با
آمريكاو كوتاه كردن دست ليبرال‏ها از عرصه مديريّت اجرايى كشور بوده است.


|286|

حضرت امام اين واقعه را انقلاب دوم ناميد. قهرمان نهضت امام خمينى، مرحوم
حاج احمد آقا، با زيركى منحصر به فرد خويش در صحنه انقلاب دوم نيز
نقش‏آفرينى مى‏كند.

ماجرا را از زبان يادگار امام اين‏گونه شنيدم:[1]

خبر دادند كه آقاى بازرگان در اعتراض به حركت دانش‏جويان استعفاى خود و
كابينه دولت موقّت را نوشته - ظاهراً - عازم قم مى‏باشد. ساعتى به پخش اخبار
سراسرى بعداز ظهر از راديو نمانده بود، اين اوّلين بار نبود كه رئيس دولت موقّت
استعفاىِ اعلام نشده مى‏داد. با شناختى كه از برخوردهاى ايشان و دولت موقّت
داشتم، مطمئن بودم كه اين اقدام يك حركت تاكتيكى براى گرفتن امتياز و
تحت‏فشار قرار دادن دانش‏جويان است. هنوز در شوراى انقلاب و بسيارى از اركان
مديريّت كشور عناصر سازش‏كار و غير متعهّد به راهِ انقلابى امام، وجود داشتند و
مى‏دانستم كه اگر فرصت بيابند با توجّه به فضاى سياسى آن‏روزها، جوسازى را
آغازكرده و زمينه را براى اِعمال فشار فراهم خواهند نمود. با هر وسيله‏اى مسئول
راديو تلويزيون را - كه در محلّ كارش نبود - پيدا كردم و تلفنى به او گفتم كه بايد مردم
را در جريان بگذاريد و خبر استعفا را در اخبار سراسرى پخش كنيد. بالاخره با
وجود مخالفت‏هاى مسئولان دولت موقّت، خبر پخش شد.

واكنش سريع امام خمينى در پذيرش استعفا و واگذارى اداره كشور به شوراى
انقلاب، كارنامه ضعيف و سرشار از ابهام دولت موقّت را براى هميشه بست.
رهبركبير انقلاب اسلامى در روز چهاردهم آبان ماه 1358 طى سخنانى از آمريكا به
عنوان «شيطان بزرگ» ياد كرد و به سفارت آمريكا لقب لانه جاسوسى داد و اقدام
انقلابى دانش‏جويان را در تصرّف اين مركز توطئه و فساد، شديداً مورد حمايت قرار داد.


(1). نقل به مضمون.


|287|

بدين ترتيب، هم‏چنان‏كه حضرت امام در همين سخن‏رانى پيش بينى كرده بود،
انقلابى بزرگ‏تر از انقلاب اوّل بر پا شد. با بركنارى دولت موقّت - كه بر خلاف حكم
امام و على‏رغم ميثاقى كه داشت رو به انحصارگرى آورده و اغلب اعضاى آن‏را
عناصرى از جبهه ملّى و نهضت آزادى تشكيل مى‏دادند - وحدت ملّى، كه بر اثر
خيانت‏هاى عناصر ضدّ انقلاب و ضعف‏هاى دولت موقّت سخت به مخاطره افتاد
بود، دو باره در سراسر كشور با فرياد «مرگ بر آمريكا» احيا شد. سلاح شعار دروغين
پيش‏تازى در مبارزه با امپرياليسم از دست كمونيست‏ها و چپ‏گرايان گرفته شد.

يادگار امام هم‏چون ديگر وقايع مهمّ انقلاب در تمام مدّت 444 روزى كه از آغاز
اين ماجرا تا زمانى كه به تصميم مجلس شوراى اسلامى گروگان‏ها آزاد شدند،
مى‏گذشت، مشاور امام و رابط امين رهبرى و شوراى انقلاب و مسئولان نظام بود.
وى علاوه بر انتقال پيام‏هاى امام به مسئولان و فراهم نمودن مطمئن‏ترين روش‏ها
براى اطلاع امام از جزئيّات اين رخ‏داد مهم، خود نيز به عنوان صاحب‏نظر در مسائل
سياسى، در چندين مصاحبه عمومى تحليل خويش را از اين واقعه ارائه نمود و بر
لزوم حمايت همه جانبه از اقدام دانش‏جويان تأكيد كرد. او بعد از امام خمينى
نخستين كسى بود كه در روز چهاردهم آبان ماه 1358 على‏رغم ابهام‏ها و ترديدهاى
فراوانى كه ديگران در آغاز ماجرا داشتند، بدون ترديد و با صراحتِ تمام در
مصاحبه مطبوعاتى‏يى كه در محلّ سفارت آمريكا برگزار نمود، اعلام كرد: تمام
مردم ايران از اين عمل پشتيبانى مى‏كنند. او در پاسخ به اين سؤال كه آيا امام از
جريان ملاقات آقاى بازرگان با برژينسكى آگاهى داشته‏اند؟

پاسخ داد: ابداً، آن‏چه سخن‏گوى دولت در اين مورد اظهار كرده است به ملاقات
دكتر يزدى، با امام مربوط مى‏شود. در ملاقات وزير كشور خارجه با امام، من هم
حضور داشتم. دكتر يزدى فقط راجع به كسالت شاه مخلوع مطالبى معروض داشت
و در باره ملاقات بازرگان با برژينسكى صحبتى به ميان نيامد.


|288|

مرحوم حاج احمد آقا در اين مصاحبه اعلام كرد: به نظر من اقدام دانش‏جويان،
اشغال سفارت آمريكا محسوب نمى‏گردد، بلكه جوانان دلير لانه جاسوسى را
تصرّف كرده‏اند تا اشغال‏گران را بيرون رانند.[1]

فرزند امام با استفاده از تجربه سياسى و اندوخته‏هاى مبارزاتى خويش نقش
مؤثّر در خنثا كردن تلاش‏هاى ليبرال‏ها و بسيارى از جريان‏هاى سياسى آن روزها
داشت كه مى‏كوشيدند تا ماهيّت حركت انقلابى دانش‏جويان مسلمان پيرو خطّ
امام را مشكوك و مخدوش جلوه دهند، او در تأسّى به پدر بزرگوار خويش، از اقدام
دانش‏جويان در برابر فشارهاى زايدالوصفى كه از سوى جريان‏ها و جناح‏هاى
مختلف سياسى و عناصرى هم‏چون بنى‏صدر وارد مى‏شد، حمايت كرد. تأثير نقش
آن عزيز در اين زمينه تنها بر كسانى آشكار است كه بر شرايط سياسى كشور در آن
روزها و فضاى مسمومى كه گروهك‏ها و اشخاص ذى‏نفوذ عليه دانش‏جويان ايجاد
كرده بودند، واقف باشد. آن مرحوم علاوه بر ارتباط مستمر با دانش‏جويان پيرو
خطّامام و جناب آقاى موسوى خوئينى‏ها و مطالعه اخبار و گزارش‏هاى مربوط به
موضع‏گيرى جناح‏هاى داخلى و دولت آمريكا و ديگر دولت‏هاى خارجى در قبال
اين حادثه و دسته‏بندى و ارائه جمع‏بندى آن‏ها همراه با نقطه نظرهاى خويش به
حضرت‏امام، چندين بار نيز از نزديك در محلّ سفارت حضور يافت كه يك بار
اين‏جانب افتخار همراهى با ايشان را داشتم و به خاطر دارم كه چگونه با صفا
وسادگى هميشگى با يك دستگاه پيكان، بدون محافظ و تشريفات و در خدمت
ايشان به‏همراه برادر عزيزم جناب حجّة الاسلام محمد على انصارى به آن‏جا رفتم.
حضور ايشان باعث قوّت قلب دانش‏جويانى بود كه در روزهاى نخستين از همه سو


(1). مجموعه آثار يادگار امام، انتشارات مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، مصاحبه با
خبرنگاران، چهاردهم آبان ماه 1358.


|289|

تحت فشار بودند.


مواضع سياسى يادگار امام در سال‏هاى اوّليّه پس از پيروزى انقلاب

آن‏چه دريك جمع‏بندى كلّى و به استناد مصاحبه‏ها، نامه‏ها و اسناد به جاى
مانده از آن عزيز و مهم‏تر از همه به استناد شهادت‏هاى مكرّر حضرت امام در اين
باره مى‏توان گفت آن‏كه، بسيارى از افراد در ارزيابى مواضع فرزند برومند امام در
سال‏هاى آغازين پيروزى انقلاب اسلامى راه خطا پيموده‏اند. واقعيّت اين است كه
در اين سال‏ها (بهمن ماه 1357 تا تير ماه 1360) فضاى سياسى بى‏سابقه‏اى بر
كشور حكم‏فرما بود. به بركت پيروزى انقلاب اسلامى و آزادى‏هاى پديد آمده از
آن، پس از چندين دهه اختناقِ فوق تصوّر، صدها گروه و دسته و حزب قديم و
نوظهور پا به ميدان گذارده و با توجّه به اين‏كه قانون‏اساسى و اركان آينده نظام نوپا
در حال شكل‏گيرى بود، هر يك با تمام توان سعى بر حذف رقبا و تحكيم موقعيّت
خود داشت و بديهى است كه در چنين فضايى هر كسى كه از عنوان و نفوذى
برخوردار بود و به هر دليلى در گروهى وارد نمى‏شد، بر ضدّ آن تلقّى مى‏شد و در
معرض انواع انتقادها و حتى اتّهامات قرار مى‏گرفت.

مشاور و همراه و فرزند امام و محبوب مردم بودن و صاحب رأى و نظر در
مسائل سياسى بودن و داشتن نقشى مؤثّر در پيروزى انقلاب، موقعيّتى ويژه در
افكار عمومى براى يادگار امام پديد آورده بود و به همين ميزان انتظار و توقّع
جريانات سياسى از وى فراوان بود و از سوى ديگر، فرزند امام با درك دقيق
موقعيّت خطير خويش در كنار امام و با توجّه به سفارش‏هاى آن حضرت، از ورود به
احزاب و گروه‏هاى سياسى ابا مى‏ورزيد و در عين حال با استقلال رأى و
صراحت‏لهجه‏اى كه داشت، موضع انتقادى خويش را در باره مواضع احزاب و
دستجات سياسى ابراز مى‏نمود و بدين ترتيب، گروه‏هايى كه او را در حزب خويش


|290|

نمى‏ديدند و از انتقادات او رنجيده خاطر مى‏شدند، وى را مدافع گروه مخالف
خويش قلمداد كرده و چه اتّهامات ناروايى كه برخى‏ها در همين زمينه نثار آن
دريادل نكردند! البته در اين ميان، عناصر ضدّ انقلاب و مخالفان امام كه جرأت
رويارويى و برخورد با امام را نداشتند، فرزند ايشان را آماج اتّهامات عقده‏گشاى
خويش مى‏ساختند؛ اتّهاماتى از مخالف روحانيّت گرفته تاطرف‏دارى از بنى صدر و
كاناليزه كردن امام و ديگر مسائلى كه قلم از بيان آن شرم دارد. متأسّفانه برخى از
دوستان ناآگاه نيز تحت تأثير همين تبليغات قرار گرفته و در نامه‏هاى خود به امام و
يا محافل خصوصى و عمومى خويش بر زخم دلش نمك مى‏پاشيدند و شگفت
آن‏كه او هرگز لب به شِكوه نگشود و با آن‏كه نوشته‏هاى گران‏بهاى افتخارآميزى از
حضرت امام در ردّ اين تهمت‏ها در اختيار داشت، اجازه انتشار آن را نداد.

از ويژگى‏هاى برجسته يادگار امام در برخورد با اشخاص و جريانات فكرى و
سياسى جامعه آن بود كه به جز مسئله تبعيّت محض و آگاهانه از ولايت به عنوان
يك اصل مترقّى و در عين حال اصل تعبّدى شرعى، در ساير مسائل از مطلق‏نگرى
و مطلق انگارىِ اشخاص و پديده‏هاى سياسى و اجتماعى شديداً امتناع مى‏ورزيد
و معتقد بود كه نقاط ضعف و قوّت افراد و جريانات را بايد با هم ديد، سهم مثبت و
منفى هر يك را در برخورد با انقلاب و مسائل آن منصفانه ارزيابى كرد و از انتقاد بجا
و بيان ضعف‏ها نبايد هراسيد و در عين حال از واقعيّت‏ها و نكات مثبت نيز نبايد
چشم پوشى كرد. در جبهه خودى و در درون جامعه اسلامى هرگز نبايد اختلاف
نظرها و سليقه‏هاى سياسى سبب ناديده گرفتن حدود شرعى و زير پا نهادن روابط
انسانى شود و كرامت و حفظ حرمت انسان‏ها را نبايد به بهانه اختلاف نظر
مخدوش نمود. نمونه‏هاى بارزى از اين نگرش را در مصاحبه‏ها و رفتار آن عزيز،
فراوان مشاهده مى‏كنيم كه دراين مجال فرصت بازگويى آن نيست. او حتى تا پايان
عمر، روابط انسانى خود را با كسانى كه آن‏همه كارشكنى و مخالفت كردند و انواع


|291|

تهمت‏ها و زخم زبان‏ها را نسبت به وى روا داشتند، قطع نكرد. بارها شاهد بوديم
كه به عيادت و ديدن كسانى مى‏رفت و با دل‏سوزى و به جدّيّت، رفع گرفتارى و
مشكل كسانى را پى‏گيرى مى‏كرد كه آنان در گذشته از هيچ كوششى براى ضربه زدن
و رنجانيدنش دريغ نكرده بودند. حقيقتاً در اين جنبه، او مناعت طبع و بزرگ‏منشى
را به تمام و كمال از حضرت امام آموخته و به كار بسته بود.

يادگار امام در مصاحبه‏اى در تاريخ 9/2/1361 از رأى ندادن امام و او، به
بنى‏صدر در انتخابات رياست جمهورى[1] و رأى امام در مراحل بعدى به شهيد
رجايى و حضرت آيةاللّه العظمى خامنه‏اى ياد مى‏كند و تحليلى روشن و مبسوط از
چگونگى روى كار آمدن بنى صدر و مخالفت‏هاى وى با امام و خيانت‏هايى كه او
در ائتلاف با منافقان و ديگر عوامل ضدّ انقلاب مرتكب شد و چگونگى عزل او
ارائه مى‏كند و مراحل سه گانه‏اى كه حضرت امام با تدبير و درايت منحصر به‏فردش
منطقى‏ترين و مردمى‏ترين روش را براى حذف اين جريان خطرناك از مسير انقلاب
اسلامى تعقيب نموده است را توضيح مى‏دهد و از چگونگى نقش خود و ديگر
ياران امام، حضرات آقايان بهشتى، خامنه‏اى، هاشمى و موسوى اردبيلى با
همراهى ملت ايران در حمايت از امام و خنثا كردن و منزوى ساختن جريان نفوذى
بنى صدر و هم‏فكرانش ياد مى‏كند او در همين رابطه مى‏گويد:

خون دلى كه ما از دست او مى‏خورديم از دست هيچ كافرى نخورديم.

من تمام كارهايى كه در رابطه با او و جناح او مى‏خواستم انجام دهم با امام
مشورت مى‏كردم و اكثراً با آقاى هاشمى هم مشورت مى‏كردم.

وى در پاسخ به اين پرسش كه چرا بنى‏صدر از امام خواست شما نخست وزير


(1). جناب آقاى موسوى خوئينى‏ها نيز در خاطرات خويش بر اين نكته كه مرحوم حاج احمد
آقا از ابتدا با رياست جمهورى بنى‏صدر موافق نبود و به ايشان رأى نداده است، تصريح مى‏كند
(ن.ك: گنجينه دل، خاطرات آقاى موسوى خوئينى‏ها).


|292|

باشيد؟ او چه هدفى را تعقيب مى‏كرد؟ چنين مى‏گويد:

او در نامه‏اى به امام از ايشان خواست تا قبول بفرمايد من نخست وزير شوم. او
با اين كار مى‏خواست به مردم بگويد: من چه آدم سربه‏زيرى هستم و حاضرم دقيقاً
مطابق ميل امام كار كنم كه پسر امام را نخست وزير كنم. اين واضح بود كه امام با اين
كار مخالفت خواهد فرمود.

امامى كه حاضر نيست من هيچ شغلى ولو خيلى كوچك داشته باشم، چگونه با
نخست وزيرى من موافقت خواهد كرد؟ لذا ايشان هم حسب معمول مخالفت كرد.[1]

گاهى دوستان مى‏آيند و از امام مى‏خواهند كه مثلاً احمد فلان كار را داشته باشد.
امام مى‏فرمايد: او بهتر است آزاد باشد. من بزرگ‏ترين افتخارم اين است كه در
خدمت امام هستم و اگر كارى ايشان داشته باشد انجام دهم، خدا قبول كند.
ان‏شاءاللّه.[2]


جنگ تحميلى و دفاع هشت ساله ملت و نقش احمد در كنار امام

كسب اطلاعات دقيق روزمرّه از آخرين وضعيّت نيروهاى خودى و قواى دشمن
در جبهه‏ها، گردآورى آخرين اطلاعات از شرايط سياسى و اجتماعى جامعه و
موضع‏گيرى افراد و گروه‏ها در قبال مسائل جنگ و تنظيم و جمع‏بندى آخرين
اطلاعات از مواضع سياسى و نظامى دولت‏ها و مجامع بين‏المللى در باره
رخ‏دادهاى جبهه و مواضع راديوها و ديگر رسانه‏هاى بيگانه و رساندن به موقع اين


(1). ابوالحسن بنى صدر - رئيس جمهور وقت - طى نامه‏اى به حضرت امام خواستار موافقت
ايشان با پيشنهاد نخست وزيرى مرحوم حاج احمد آقا شد؛ امّا امام خمينى در پاسخ
مرقوم‏فرمود: بسمه تعالى، بنا ندارم اشخاص منسوب به من، متصدّى اين امور شوند، احمد
خدمت‏گزار ملت است و در اين مرحله با آزادى بهتر مى‏تواند خدمت كند(1/5/59).

(2). مجموعه آثار يادگار امام، مصاحبه با روزنامه اطلاعات 9/2/61.


|293|

اطلاعات به فرمان‏دهى كلّ قوا مسئوليّتى بود كه مرحوم حاج احمد آقا با مديريّت
عالى خود و با مطمئن‏ترين روش‏ها و استفاده از افراد كاردان و امين در دفتر
حضرت امام آن را به بهترين وجه ايفا مى‏نمود و علاوه بر آن، ابلاغ امانت‏دارانه و
سريع پيام‏هاى سرّى و علنى امام در باره امور نظامى و ارتباط مستمر با شوراى
عالى دفاع و فرماندهان نظامى و شركت در جلسات شورا و ارائه رأى و نظر مشورتى
خويش به حضرت امام و شورا و برنامه ريزى ملاقاتِ رزمندگان ارتشى، سپاهى و
بسيجى بافرمانده كلّ قوا از ديگر مسئوليّت‏هايى بود كه وى در هشت سال دفاع
مقدّس در كنار مشغله روزمرّه و بسيار مهم و مؤثّرى كه در دفتر حضرت امام و در
خدمت ايشان داشت، به‏خوبى از عهده آن برآمده است. وقتى كه حضرت امام
پيامى در باره جبهه‏ها مى‏داد و يا نظرى ابراز مى‏نمود، وى نخستين كسى بود كه با
شور و احساس مسئوليّت با تمام وجود تلاش مى‏كرد تا پيام و نظر امام به درستى و
مو به مو اجرا شود و بدين ترتيب است كه نام احمد خمينى در كنار ديگر سروران
دفاع مقدّس در خدمت حضرت روح اللّه ثبت است و تاريخ از نقش و سهم مؤثّر او
در اين زمينه همواره به بزرگى ياد خواهد كرد.

چنان‏كه گفتيم نقش فرزند امام در مسائل كلّى كشور در دوران دفاع مقدّس
محدود به كسب اطلاع و انتقال آن‏ها به امام و ابلاغ پيام‏هاى امام نبود، بلكه او به
لحاظ فراست و تجربه و تيزهوشى‏يى كه داشت به عنوان مشاور فرمانده كلّ قوا و
مسئولان بلند پايه نظام درجلسات تصميم گيرى‏هاى مهمّ آن دورانِ پر مخاطره
حضور داشت. حضرت آيةاللّه العظمى خامنه‏اى، رهبر بزرگوار انقلاب اسلامى كه
خود از طلايه داران عصر دفاع مقدّس مى‏باشد، مى‏فرمايد:

ايشان واقعاً در كنار امام يك عنصر لازم و بى‏بديل بود. هيچ كس ديگرى در كنار
امام نمى‏توانست اين نقش را ايفا كند...براى رسيدن اخبار به امام، كسى لازم بود كه
به امام نزديك باشد و چنين شخصى فقط حاج احمد آقا بود. ايشان هم در انتقال


|294|

خبرها به امام و هم در انتقال نظرات به بيرون...نظرات امام را خوب منعكس
مى‏كردند و هم در مشورت دادن به امام نقش داشتند. حاج احمد آقا در موارد
متعدّدى به امام مشورت مى‏داد. امام كسى نبود كه تحت تأثير عواطف قرار بگيرد يا
ارتباط پدر و فرزندى تأثير ناروايى در امام داشته باشد. امام از مشورت حاج
احمدآقا استفاده بهينه مى‏كرد؛ يعنى اين‏طور نبود كه هر چه حاج احمد آقا
مى‏گفت، امام بپذيرد...حاج احمد آقا در موارد متعدّدى نظرات پخته خوبى را به
امام منعكس كرده بود و گاهى هم مطالبى مى‏گفت كه امام قبول نمى‏كرد...نبايد
تصوّر شود كه ايشان چيزى را به امام تلقين مى‏كرد. امام تلقين‏پذير نبود، ولى نظرات
روشن و قوى‏يى را در مواردى متعدّدى به امام منتقل مى‏كردند و امام هم از آن
استفاده مى‏كردند. ايشان در چند جلسه شركت مى‏كرد: يكى شوراى
مصلحت...ديگرى شوراى‏عالى دفاع كه گاهى شركت مى‏كرد و يكى هم جلسه
رؤساى سه قوّه بود كه ايشان به‏طور مرتّب و به عنوان عضو، شركت مى‏كرد...در آن
جلسات حاج احمد آقا به عنوان يك عنصر خوش فكر و با هوش و با تجربه، انصافاً
خيلى به درد ما مى‏خورد. در مسائل مختلف و به خصوص در مسائل جهانى ذهنش
باز بود و نظر او يك نظر خوب و پخته‏اى در بين نظرها بود[1]

آيةاللّه هاشمى رفسنجانى نيز يكى ديگر از طلايه‏داران دوران دفاع مقدّس مى‏گويد:

در دوران جنگ گاهى نيمه شب، صبح زود، پيش از طلوع فجر و وقت‏هاى
خيلى ويژه اتّفاقات مهمّى را از طريق تلفن يا رفتن به آن‏جا يا آمدن حاج احمد آقا به
منزل ما (چون منزل ما مجاور منزل امام بود) مسائل مهمّى را حل مى‏كرديم ؛ چه
من در مجلس بودم، چه در وزارت كشور بودم و چه در فرمان‏دهى جنگ.[2]


(1). گنجينه دل، مصاحبه با حضرت آيةاللّه خامنه‏اى، رهبر معظّم انقلاب اسلامى.

(2). همان، مصاحبه با آقاى هاشمى رفسنجانى.


|295|

فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامى آقاى محسن رضايى نيز در باره
نقش و ارتباط يادگار امام با مسائل نظامى و امور جبهه‏هاى جنگ چنين مى‏گويد:

از عمليّات بيت المقدّس(آزادى خرّم‏شهر) به اين طرف، ارتباط ما در امر جنگ
و عمليّات، آن قدر با حاج احمد آقا نزديك شده بود كه ما قبل از عمليّات يك
نقشه‏اى از منطقه عمليّات ترسيم و به ايشان مى‏داديم. احمد آقا هم براى خودشان
يك تشكيلات نظامى در بيت درست كرده بود كه آقاى انصارى[1] مسئول آن شده
بود. ما يك نقشه نظامى دست حاج احمد آقا و آقاى انصارى داده بوديم كه روى
اين نقشه با كد و رمز مناطق نقاط مختلفى ثبت شده بود، ما از آن طرف در اهواز، يا
مثلاً از جبهه ميانى يا حتى جبهه غرب با بيت تماس مى‏گرفتيم. مثلاً مى‏گفتيم: 315،
آن آقايان خودشان طبق نقشه 315 راپيدا مى‏كردند و كاملاً در جريان مسائل جنگ
قرار مى‏گرفتند.

از جمله ويژگى‏هاى حاج احمد آقا، كمك ايشان در مسئله جنگ به ما بود، به
اين صورت كه خود او اظهار نظر مى‏كرد و اين غير از انتقال اخبار و اطلاعاتى بود كه
به امام مى‏داد.[2]

فرمانده سابق كلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از نقش يادگار امام در جنگ
چنين ياد مى‏كند:

در مسئله جنگ، نقش حاج احمد آقا را به دو شكل مى‏توان بيان كرد: يكى اين‏كه
ايشان بهترين رابط امام بود كه خيلى خوب جنگ و رزمندگان را درك و به خوبى به
امام منتقل مى‏كرد. دستورات و فرامين امام را به رزمندگان و فرماندهان منتقل


(1). حجّة الاسلام آقاى محمد على انصارى از اعضاى دفتر حضرت امام.

(2). گنجينه دل، مصاحبه با آقاى محسن رضايى فرمانده سابق كلّ سپاه پاسداران انقلاب
اسلامى.


|296|

مى‏كرد. مسئله ديگر اين بود كه خود ايشان در مورد جنگ تحليل داشت، وقتى
بسيارى از مشكلات، حل نشده مى‏ماند، ايشان وارد عمل شده و با انعكاس به
محضر امام، مسئله را دنبال و به نتجه مى‏رساند.[1]

در پايان اين فصل بخشى از سخنان يادگار امام را در حالى‏كه تنها شش روز پس
از آغاز جنگ تحميلى در ديدار با ياسر عرفات ايراد كرده است، نقل مى‏كنيم.
ملاحظه اين بخش از سخنان وى، گوياى تحليل روشن او از عاملان اصلى جنگ و
ايمان قاطع وى به پيروزى نهايى است و نشان مى‏دهد كه بين مواضع و تحليل او و
حضرت امام از آينده جنگ چه‏قدر قرابت و هم‏سويى وجود دارد و البته اين خود
حكايتگر تأثير عميق امام بر روح و رفتار و مواضع ايشان است. مرحوم حاج
احمدآقا در اين ديدار مى‏گويد:

مسئله‏اى كه الآن براى ما مطرح است، مسئله جنگ است كه ما مصمّم هستيم
اين جنگ را ادامه دهيم و مامطمئن هستيم كه پيروز خواهيم شد. البته ما با عراق
نمى‏جنگيم، ما در حقيقت با آمريكا مى‏جنگيم، با آن‏كه مى‏دانيم آمريكا يا شوروى
اگر بخواهند، از نظر نظامى مى‏توانند ايران را نابود كنند؛ امّا ما مطمئن هستيم كه با
اعتماد بر خدا و ملت ايران پيروز خواهيم شد. چون ما اين ملت مصمّم را داريم،
اين ملتى كه هم اكنون هزاران نفر از زن و مرد به دفتر امام نامه‏ها ارسال كرده‏اند و
آمادگى خود را براى مقابله با تانك‏هاى دشمن با دست خالى اعلام داشته‏اند.
آن‏چه براى ما در حقيقت مهم است «لا» گفتن به ابرقدرت‏ها و قدرت‏ها است،
«لا»گفتن به زور و ظلم است و ما مطمئن هستيم كه حتى اگر آنان بتوانند ما را در
داخل يك دهكده هم محاصره كنند، از اين محل، اسلامِ مستقل، به همه جهان
صادر خواهد شد. تانك‏ها، توپ‏ها و يا قواى نظامى كه جاى خود دارند، اگر


(1). همان‏جا.


|297|

آنان‏هم نباشند باز اين ملت به پاخاسته كه قواى نظامى هم جزئى از آن است خود را
پيروز مى‏داند....

ما با پشتيبانى ارتش، سپاه و ملت خود مى‏جنگيم و مطمئن هستيم كه پيروز
خواهيم شد. ما با آن‏كه از نظر آذوقه تأمين هستيم و از نظر وسايل جنگى و وسايل
يدكى هم بر خلاف آن‏چه گفته مى‏شود تأمين هستيم، امّا بر فرض آن‏كه از اين نظر
هم تأمين نباشيم، باز هم از نظر داشتن يك ملت مصمّم كه پشتوانه اساسى
يك‏پيروزى است، تأمين هستيم.[1]


دوازده سال همگام با رهبر كبير انقلاب اسلامى

حامى و مدافع خطّ امام، هم‏دم و انيس امام، مشاور امين امام، رابط امام و مردم،
و مردم و امام، غم‏خوار و پرستار امام و مدير دفتر امام.

افتخارات يادگار امام به مبارزات وى با رژيم ستم‏شاهى و تلاش‏هاى بسيار مؤثّر
او در دوران پيش از پيروزى انقلاب اسلامى منحصر نمى‏شود. ايشان از پيروزى
انقلاب در سال 1357شمسى تا رحلت امام در سال 1368شمسى قريب دوازده
سال لحظه لحظه عمرش را در كنار امام و همراه و هم‏فكر و انيس امام سپرى كرده
است. درك فيض حضور مردى كه هر نَفَسش عبادت و ذكر خدا بود و محضرش
سرشار از معنويّت و اخلاص و عبوديّت و مجلسش جلسه هدايت امور امت
اسلام، نعمت و افتخارى بود كه بيش از هر كس نصيب احمد شده بود. او مراقب
حال و هم‏دم كسى بود كه ميليون‏ها انسان مؤمن همه روزه دعا مى‏كردند كه خداوند
تمام عمرشان را با لحظه‏اى از عمر او معاوضه كند و چه سعادتى داشت آن يادگار
نور: هر صبح چهره ملكوتى خمينى را ديدن و بر دستى كه جز در برابر خدا هرگز


(1). مجموعه آثار يادگار امام، در ديدار با آقاى ياسر عرفات، 6/7/1359.


|298|

تسليم نشد، بوسه عشق زدن و هر آن‏چه كه راه را بر اجراى كامل آرمان‏هاى امام
هموار مى‏كرد فراهم آوردن، در سختى‏ها و ميدان‏هاى پر مخاطره سپر بلاى
اوشدن، پيام‏گذار و امانت‏دار او بودن و خلاصه از همه چيز خود گذشتن و تمام
قامت هر روز و هر ساعتِ زندگى را در خدمت روح خدا و در اطاعت از آن راهبر
سترگ سپرى كردن، افتخار و امتيازى است كه به فرموده رهبر بزرگوار انقلاب
اسلامى از وى چهره‏اى بى‏بديل ساخته است.

او با تأسّى به پدر بزرگوار خويش و بهره گرفتن از شيوه مديريّت عالى امام،
دفترى را مديريّت مى‏كرد كه با همه كوچكى فضا و كمى امكانات و نيروى
انسانى‏اش گسترده‏ترين و مطمئن‏ترين رابطه را بين امام و مردم و مسئولان برقرار
ساخته و كامل‏ترين خدمات اطلاعاتى و ارتباطى را به رهبرى انقلاب ارائه مى‏نمود.
دفتر امام خمينى جاى‏گاهى بود كه در ادوار پرحادثه و پرخاطره انقلاب، كانون
توجّه دوست و دشمن بود. چه تلاش‏هاى گسترده، امّا بى نتيجه‏اى كه گروه‏ها و
گروهك‏هاى ضدّ انقلاب داخلى و سازمان‏هاى جاسوسى جهانى به‏كار بردند تا
راهى براى نفوذ در آن بيابند، امّا با وجود آن همه تجربه و امكانات و موفقيّت‏هايى
كه آنان در موارد ديگر داشتند و از همين ناحيه نيز ضربه‏هاى جبران ناپذيرى در
موارد ديگر وارد ساختند، در دفتر امام و جماران تمام راه‏ها به روى‏شان بسته بود و
تا آخر نيز بسته ماند. نه هيچ‏يك از طرح‏هاى ترور و بمب‏گذارى و نه هيچ‏يك از
طرح‏ها و نه تلاش‏هاو توطئه‏ها براى بد نام كردن نام دفتر و چهره‏هاى خدمت‏گزار
اين دفتر و نه آفت‏هاى طبيعى‏يى كه غالباً اگر در چنين مراكز حسّاسى مراقبت دقيق
نباشد گريبان‏گير مى‏شود، هيچ‏يك نتوانستند راهى به دفتر امام بيابند و اين موفقيّت
حقيقتاً مرهون اشراف و نظارت دقيق امام و تدبير فرزند با كياست ايشان بود. زمانى
ارزش اين نقش و درايت و تدبير مديريّتى فرزند امام آشكار مى‏شود كه بر عمق
دشمنى و حجم توطئه‏هاى دشمنان امام و انقلاب در يازده سال حاكميّت امام و


|299|

ضربه‏هايى كه جريان نفوذ و تخريب و ترور در مراكز ديگر زده است آگاه باشيم و از
سوى ديگر، به دشوارىِ كار نيز واقف گرديم كه روش‏هاى حفاظتى و نظارتى
مى‏بايست به گونه‏اى اِعمال مى‏شد كه به رابطه گسترده و بى نظير رهبرى انقلاب با
مردمى كه هر روز به ديدار امامشان مى‏شتافتند و هر روز صدها نامه به محضرش
تقديم مى‏داشتند و به رابطه مسئولانِ بخشى‏هاى مختلف نظام با امام، كم‏ترين
لطمه‏اى وارد نسازد.

مرحوم حاج احمد آقا به كمك تنى چند از ياران امام، دفترى را مديريّت مى‏كرد
كه روزانه مى‏بايست نامه‏هاى بى‏شمار ادارى و شخصى را واصل و مطالعه و
دسته‏بندى نموده و خدمت امام عرضه دارد كه از سراسر كشور و جهان خارج به
زبان‏هاى مختلف مى‏رسيد كه مطالب آن‏ها از مهم‏ترين مسائل نظام و انقلاب در
داخل و خارج تا نامه‏هاى عادّى و درددل‏ها، شكوه‏ها و تقاضاهاى مردم را شامل
مى‏شد و از سوى ديگر، تنظيم ديدارهاى روزانه اقشار مختلف مردم با امام،
ديدارهاى مسئولان و مديران با امام، برقرارى ارتباطات با مراكز مهمّ تصميم‏گيرى
نظام و جبهه‏هاى جنگ را در برنامه كار خود داشت و در همين حال، گردآورى
اطلاعات و دسته بندى آن‏ها از خبرها و گزارش‏هاو رخ‏دادهاى سياسى و اجتماعى
داخل و خارج كشور از لابه‏لاى ده‏ها تلكس، بولتن و گزارش و اخبار مربوط به
رسانه‏هاى بيگانه و ارائه آن‏ها به رهبر كبير انقلاب اسلامى و در سوى ديگر، اخذ
وجوهات شرعى از نمايندگان امام و مردمى كه حضورى به دفتر مراجعه مى‏كردند
و نظارت بر مصرف دقيق آن‏ها بر طبق نظر حضرت امام يا پاسخ‏گويى به سؤالات
شرعى و استفتاءات مردم و در همين حال تلاش بى وقفه در جهت پاسخ گفتن به
انتظار يكايك آحاد جامعه اسلامى در مراقبت و حفظ سلامت قلب تپنده انقلاب
اسلامى و ناكام ساختن طرح‏هاى توطئه سوء قصد نسبت به جان امام، اين‏همه
خدمات ارزنده در شرايطى انجام مى‏گرفت كه حضرت امام اجازه نمى‏داد حصارى


|300|

بين او و مردم و مسئولان و جريان‏هاى مختلف فكرى جامعه كشيده شود،
دست‏زدن به هر كارى كه بوى تشريفات و تجمّلات داشت و زندگى بس ساده و
زاهدانه امام راتحت تأثير قرار مى‏داد، در محضر آن عزيز ممنوع بود و كسى ياراى
مخالفت نداشت. آن حضرت در مصرف وجوهات و بيت‏المال، بسى حسّاس و
محتاط بود و كم‏ترين تخلّفى را از احدى نمى‏پذيرفت. در چنين شرايطى ارائه
آن‏همه خدماتى كه دفتر امام در طول دوران حاكميّت ايشان موفّق بدان گرديده
است تنها از سرپنجه تدبير و هوشمندىِ كسى ساخته بود كه امام را به درستى و در
تمام جهات شناخته باشد، عاشق و مطيع او باشد و خدمت‏گزارىِ به امام را خدمت
به جهان اسلام و انقلابِ رهايى بخش اسلام بداند و به فدايى كردن خويش در اين
مسير افتخار ورزد و از هر جهت امين و مورد اعتماد امام و محرم اسرار او باشد.

يادگار امام مرحوم حاج احمد آقا با چنين خصايلى و با چنان عشق و اعتقادى
بودكه بعد از پيروزى انقلاب بى وقفه با امام و هم‏دم امام بود و با آن‏كه از
شايستگى‏هاى برجسته‏اى برخوردار بود كه مى‏توانست او را در تصدّى
مسئوليّت‏هاى بالاى نظام اسلامى قرار دهد، امّا او ابا ورزيد و خود را وقت امام كرد.

شرح ماجراى مراقبت دايمى مرحوم حاج احمد آقا از امام و غم‏خوارى و
پرستارى شبانه روزى او از قلبى كه در مقابل هر تپش آن، امت اسلام نيرو مى‏گرفت
و از هر ضربانش ضربه‏اى بر پيكر مستكبران فرود مى‏آمد و قلبى كه با تپيدن آن،
مؤمنان استوارتر و بسيجيان پرشمارتر و موج اسلام‏خواهى در جهان پرشورتر به
سوى هدف‏هايى كه او ترسيم كرده بود به پيش مى‏رفتند و قلبى كه حقيقتاً قلب
تپنده انقلاب رهايى بخش اسلام بود، آرى، شرح اين ماجرا و شرح داستان شب‏ها
و روزهايى كه احمد براى سلامت اين قلب مبارك پروانه‏وار گرد وجود نازنين امام
مى‏چرخيد و خستگى و خواب و خوراك نمى‏شناخت، خود داستانى است كه بيان
آن تأليف كتابى ديگر مى‏طلبد و هر چند كه در اين باره بسيار گفته‏اند و نوشته‏اند، امّا


|301|

هنوز ابعاد و جزئيّات آن ناگفته مانده است. اميد آن‏كه گفتنى‏ها و مداركِ بر جاى
مانده و كتاب خاطرات تيم پزشكى - به قلم برادر بس عزيز و سخت كوش جناب
آقاى دكتر حسن عارفى و همكاران وى - منتشر شود تا وقتى كه نسل‏هاى بعدى
مى‏شنوند و مى‏خوانند كه امام خمينى را فدائيانى عاشق بود و احمد، عاشقِ فانىِ
در امام بود، كسى نپندارد كه اين تعابير از سر افراط در علاقه‏مندى و غلوّ در عبارات
گفته شده است.

فرزند خمينى كبير در تلاش براى حفظ سلامت امام و مداواى بيمارى آن قلب
نازنين، گاه آن‏چنان خود را فراموش مى‏كرد كه نقل كرده‏اند: حضرت امام در بستر
بيمارى خطاب به پزشكانى كه به بالينش مى‏آمدند، مى‏فرمود: اوّل احمد را دريابيد
كه او به مراقبت، نيازمندتر از من است. يادگار امام هر آن‏چه كه در توان داشت به كار
بست تا دشمن را در پيش‏بينى‏هايش كه بسيار به آن اميد بسته بود و مرتّباً وعده
مرگ امام را مى‏داد، نااميد سازد و شرايطى مهيّا كند كه رهبر فرزانه انقلاب در سنّ
بالاى هشتاد سالگى با نشاط و سلامتى، كشتى انقلاب را پس از پيروزى در
اقيانوسى از حادثه‏ها و تلاطم‏ها با اقتدار كامل به مدّت بيش از ده سال هدايت كند.


احمد و عصر بعد از امام

آن مرحوم دقايقى پيش از وداع سوزناكش در شب چهاردهم خرداد ماه 1368،
تنى چند از ياران و اعضاى دفتر را فراخواند و چگونگى انجام مراسم پرشكوه وداع
ملت ايران با پيكر مطهّر امام در مصلّاى تهران و مراسم تشييع و خاك‏سپارى را به
بحث و مشورت گذاشت و پس از تنظيم برنامه‏ها و بازديد از مادر داغ‏دار، خواهران
و اهل بيت مصيبت ديده‏اش دو باره در كنار پيكر مطهّر امام حاضر شد تا از روح
مطهّر آن مرد خدا و سيماى دل آرايى كه اينك در آرامشى ابدى فرورفته است، نيرو
بگيرد و خود را براى امتحان بسيار مهمّى كه ساعاتى بعد فراروى خويش دارد،


|302|

آماده كند. من در آن نيمه شب سرشار از مصيبت و اندوه و با آن حالى كه وصفش را
تنها دل‏دادگان كوى ولايت در آن شب مصيبت عظما مى‏دانند، به همراه برادر
عزيزم جناب حجّة الاسلام محمد على انصارى - كه خدماتش در دفتر و محضر امام
و نزد يادگار او و در حرم و مؤسّسه نشر آثار امام بر ملت ايران آشكار است - به
دستور مرحوم حاج احمد آقا براى بررسى وضعيّت مصلّا و فراهم نمودن شرايط
براى مراسم وداع مردم، عازم مصلّا شديم. گاه رفتن، يادگار امام را ديدم كه با قامتى
خميده از سنگينى داغ پدر، امّا با قدم‏هايى استوار مى‏رود تا به جمع نام آوران
نهضت خمينى بپيوندد، كه گرد آمده بودند تا چگونگى كار امت را بعد از امام و
چگونه در اهتزاز نگه‏داشتن پرچم قيام آن يگانه دوران را به مشورت بنشينند.

مهم‏ترين اصلى كه بر رفتار و گفتار و زندگى سياسى و اجتماعى حضرت
حجّةالاسلام و المسلمين حاج‏احمد آقا خمينى، بعد از رحلت امام حاكم بود،
ادامه راه امام و دفاع از آرمان‏ها و اصولى بود كه حضرت امام با خون دل آن‏ها را
احيا كرد و در متن جامعه اسلامى محقّق ساخته بود. دفاع از اسلاميّت نظام، دفاع از
ولايت‏فقيه به‏عنوان ركن حكومت اسلامى، دفاع از آزادى - در چارچوب شرع و
قانون‏اساسى - به‏عنوان يكى از اهداف بنيادين انقلاب اسلامى، دفاع از استقلال
همه جانبه كشور و مبارزه با هرگونه مشى و تصميمى كه به وابستگى كشور بينجامد،
دفاع از محرومان و مستضعفان به عنوان صاحبان اصلى انقلاب، مبارزه با زراندوزى
و سرمايه سالارى و هرگونه اقدامى كه به تضييع حقوق مردم و محرومان و حاكميّت
مرفّهان بى درد منتهى شود، دفاع از آرمان آزادى قدس عزيز و دفاع از مظلومان
جهان و جنبش‏هاى اسلام‏خواهى در جهان، دفاع از تقويت بسيج و اركان دفاعى
كشور و تقويت روح سلحشورى، از جمله اصولى بودند كه يادگار امام مرتّباً در
سخن‏رانى‏ها و پيام‏هاى خويش، بعد از رحلت امام و با استناد به متن فرمايشات
امام تذكر مى‏داد و مردم را به ايستادگى بر سر اين اصول فرا مى‏خواند.


|303|

از ويژگى‏هاى فرزند امام، همان‏گونه كه خود در مصاحبه‏اى در سال
1358شمسى تصريح كرده است.[1] آن بود كه هيچ‏گاه اعتقادش را با
مصلحت‏انديشى‏هاى رياكارانه معامله نكرد. در برخورد با نا به سامانى‏ها و
مشكلات مردم و ناراضى تراشى‏ها دستگاه‏هاى اجرايى و قضايى، صريح و
بى‏پروا انتقاد مى‏كرد. نمونه‏هايى بارز از ديدگاه‏هاى انتقادى او را در همان كتاب
(ديدگاه‏ها) مى‏توان ملاحظه نمود. همواره بر آن بود تا به مخاطبانش اين حقيقت را
منتقل كند كه بين انتقاد سازنده و تخريب و تضعيف، مرزى ظريف است كه اگر
به‏درستى بازشناسى نشود، يا به محروم ساختن جامعه از روح سازنده انتقادگرى و
امر به معروف و نهى از منكر و تعميم فرهنگ تملّق و چاپلوسى و نفى آزادى‏هاى
مردم منتهى مى‏شود و يا به سست نمودن اصول ارزش‏ها و مبانى انقلاب
مى‏انجامد.

يادگار امام، بعداز رحلت حضرت امام نيز هم‏چون گذشته با وجود
شايستگى‏هايى كه داشت بر اساس مصلحت‏هايى كه خود تشخيص داده بود و
قبلا ًنيز امام بدان توصيه كرده بود از پذيرفتن سِمَت‏هاى رسمى اجرايى امتناع
مى‏ورزيد و همواره مى‏گفت: اگر كسى بخواهد و با انگيزه و هدف باشد، بدون
سِمَت رسمى هم مى‏تواند خدمت مؤثّر به نظام و انقلاب بكند و چه بسا كه در
چنين وضعيّتى راحت‏تر و مؤثّرتر بتوان خدمت كرد. بارها مى‏فرمود: مى‏خواهم
مثل گذشته، فرزند امام و مدافع ارزش‏ها و آرمان‏هاى او باقى بمانم. او بر اساس
معتقداتى كه داشت به نظر و خواست مقام معظّم رهبرى به ديده يك تكليف
شرعى و واجب عينى مى‏نگريست و بر همين مبنا نيز بر اساس نظر مقام معظّم
رهبرى عضويّت در مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراى عالى امنيّت ملّى و


(1). مجموعه آثار يادگار امام، مصاحبه با خبرگزارى پارس، 30/7/58.


|304|

شوراى عالى انقلاب فرهنگى كشور كه از حسّاس‏ترين و عالى‏ترين مراكز شورايى
نظام جمهورى اسلامى مى‏باشند را پذيرا شد. با توجّه به تجربه و بينشى كه داشت
حضور وى در اين نهادهاى عالى بر اطمينان از صحّت تصميم‏گيرى‏ها در انطباق با
خطّ امام و غناى مباحث جلسات مى‏افزود و پشتوانه‏اى براى ديگر اعضا بود.
عضويّت ايشان در نهادهاى مذكور تا زمان رحلتشان ادامه داشت. علاوه بر اين‏ها
وى بر مبناى روحيّه‏اى كه در حمايت از محرومان داشت و بر اساس سفارشات
اكيد حضرت امام از زمان حيات ايشان داوطلبانه و با افتخار، عضويّت در هيئت
امناى مركزى كميته امداد امام خمينى را پذيرفته بود.

ايشان در نخستين سالى كه - بعد از رحلت حضرت امام - راه بيت اللّه الحرام در
پى سه سال توقّف، به روى حجّاج ايرانى گشوده شد، در تاريخ هفدهم فروردين ماه
1370 طى حكمى از سوى رهبر معظّم انقلاب اسلامى به نمايندگى ولىّ‏فقيه و
سرپرست حجّاج ايرانى برگزيده شد. در قسمتى از اين حكم آمده بود:

اين‏جانب با تأسّى به آن بزرگوار [حضرت امام خمينى‏] كه جناب‏عالى را با
اعتمادى كم‏نظير از همگنان ممتاز ساخته بود، با اطمينان و اعتماد كامل به دانش و
بصيرت و هوشمندى همراه با امانت و صداقت و كارآيى كه از آن برخوردار
مى‏باشيد، شما را به سمت نماينده خويش و سرپرست حجّاج محترم ايران
منصوب مى‏كنم....

لازم مى‏دانم از جناب حجّة الاسلام والمسلمين آقاى كرّوبى رئيس محترم
مجلس شوراى اسلامى كه با توجّه به مسئوليّت سنگين خود در كشور امكان اداى
اين مسئوليّت را نداشتند به خاطر زحمات بى دريغ در حج سال‏هاى گذشته
تشكركنم....[1]


(1). روزنامه اطلاعات، 18/1/70.


|305|

خصايل انسانى، ويژگى‏هاى اخلاقى و مراتب علمى

آن مرحوم با سيمايى شاداب و خلقى گشاده و نيكو با مردم برخورد مى‏كرد.
خشم و عصبانيّت را به جز در برخورد با دشمنان انقلاب و امام از او نديديم. در
برخوردهاى شخصى بسيار زودگذشت و كريم بود. از كينه‏ورزى نسبت به اشخاص
حتى كسانى كه بدترين برخوردها را با او داشتند، به دور بود. در برخورد با اطرافيان
و كسانى كه در خدمتشان بودند - حتى افراد كاملاً معمولى كه از جنبه ظاهرى
هيچ‏گونه تناسبى بين موقعيّت اجتماعى او و آنان نبود - هرگاه احساس مى‏كرد كه
برخوردش سبب آزردگى خاطر آنان - ولو اندك - شده است با تواضعى باورنكردنى،
حضورى يا كتبى معذرت خواهى مى‏كرد. هيچ‏گاه و در هيچ موردى نديديم كه آن
عزيز با مردم و مراجعان و اطرافيان از موضع قدرت و از موضع موقعيّتى كه داشت
برخورد كند. فردى با متانت و وقار و در عين حال با تواضع و فروتن بود. واقعاً به
مردم به عنوان صاحبان انقلاب و كسانى كه با فداكارى‏ها و نثار جان عزيزانشان
زمينه حكومت اسلامى را فراهم كرده‏اند، مى‏نگريست و از اين‏كه كسى در مقام
رياست و مديريّت به مردم فخر فروشى كند و به جاى احساس خدمت، احساس
قدرت و سلطه نمايد شديداً بر مى‏آشفت. خود را خدمت‏گزار مردم مى‏ناميد و بارها
در حضور جمع مى‏فرمود: افتخار مى‏كند كه خادم مردم و خدمت‏گزار آنان است.
واقعاً به اين گفته اعتقاد قلبى داشت و از رفتارش با مردم و دل‏سوزى‏هايش براى
مردم چه در جلسات تصميم‏گيرى براى رفع نيازهاى آنان و چه در رفتار روزمرّه و
اجتماعى‏اش جز اين از او مشاهده نمى‏شد. زندگى‏اش به تبعيّت از امام، سرشار از
سادگى و بى آلايش و زاهدانه بود.

حقيقتاً به مظاهر دنيا و مسائلى كه سبب دل‏بستگى بسيارى از آدميان مى‏شود،
كاملاً بى اعتناد بود. از تجمّلات و تشريفات از هر نوعش متنفّر بود. وقتى‏كه ناگزير از
حضور در محيطى مى‏شد كه بويى از تجمّلات و تشريفات داشت، مى‏فرمود كه


|306|

احساس مى‏كنم دارم خفه مى‏شوم. به جز موارد معدودى كه در آمد و رفت‏هاى
رسمى از محافظ و شرايط حفاظتى استفاده مى‏كرد، عموم آمد و رفت‏هايش در
سطح شهر با خودرو معمولى و غالباً پيكان به همراه يكى دو تن از دوستانش و
بدون هيچ‏گونه اثرى از تشريفات معمول بود. با وجود صدها امكان مشروعى كه
مى‏توانست استفاده كند، از اوّل تا پايان عمر صاحب خانه و مِلك نشد و در منزل
استيجارى زندگى مى‏كرد. از حشر و نشر و مراوده با سرمايه‏داران امتناع مى‏ورزيد و
مكرّر مى‏گفت: يك موى مشهدى تقى و كربلايى نقى جنوب شهرى را به صدتاى
اين‏ها ترجيح مى‏دهم. دوستان و رفقايش عموماً از مبارزان نهضت و ياران امام
بودند. رسيدگى به امور محرومان و رفع گرفتارى‏هاى دردمندان را نه يك منّت،
بلكه وظيفه‏اى شرعى مى‏دانست. دوستان به ياد دارند و نقل كرده‏اند كه بارها
مى‏فرمود: بعد از نماز و روزه و واجبات شرعى، هيچ امرى واجب‏تر از رسيدگى به
حال مردم و كمك به مستمندان نيست. مى‏گفت: اگر راحتىِ آخرت را مى‏خواهيد،
سعى كنيد خوب باشيد. در تفسير خوب بودن مى‏فرمود: خوب كسى نيست كه فقط
ذكر و ورد بگويد، بلكه كسى است كه هم‏زمان با انجام تكاليف فردىِ شرعى‏اش به
درد دل مردم برسد و در حدّى كه توان دارد بارى از مشكلات آنان بردارد و
وجودش مايه رفع گرفتارى‏ها باشد نه سببى براى مشكل كردن زندگى بر ديگران.

او اين اصل را در تمام رفتارهايش چه در محيط خانواده و چه با همكاران و مردم
رعايت مى‏كرد. با وجود محدوديّت‏هايى كه بود و موقعيّتى كه داشت نه يك‏بار و
دو بار، بلكه به عنوان يك مبنا در زندگى، شخصاً در رفع نيازمندان و گرفتارانى كه به
نحوى از مشكل آنان خبردار مى‏شد، كمك مى‏كرد. عيادت مريض، صله رحم و
ديدار مستمر با منسوبان، سركشى به آشنايانى كه در مسير زندگى‏شان گرفتارى
پيش‏مى‏آمد، احترام فوق تصوّر به پدر و مادر، توجّه به هدايت و تربيت فرزندان،
مشاركت در حلّ مشكلات زندگى و كمك به همسر و حفظ شأن همسر به‏عنوان


|307|

شريك واقعى زندگى و پرهيز از تعصّباتى كه از روح و احكام اسلام واقعى به دوراند
و عمل به وظايف شرعى از جمله اصولى بودند كه در متن زندگى‏اش به آن‏ها
پاى‏بند بود. ارادتش به حضرت امام بى مانند بود و انقلاب و نظام اسلامى را از
جانش بيش‏تر دوست مى‏داشت. در وادى برخورد با كسانى كه آگاهانه با انقلاب و
امام به مخالفت بر مى‏خاستند، ترحّم را جايز نمى‏دانست. على‏رغم آن‏همه
فداكارى‏هايى كه در مسير انقلاب كرده و آن نقش برجسته‏اى كه داشت در اين باره
هيچ‏گونه امتيازى براى خود قائل نبود و بارها از زبان ايشان شنيديم كه مى‏فرمود: در
مقابل فداكارى مردم و ايثار شهيدان و كرامت خانواده‏هاى شهدا احساس شرم
مى‏كنم. براى خانواده‏هاى شهدا حرمتى خاص قائل بود و انجام كارهاى آنان را در
اولويّت قرار مى‏داد و خدمت به آنان را عبادت مى‏دانست. محضرش جلسه انس و
الفت بود و از تكلّف و القاب و عناوين هيچ‏گونه خبرى نبود و سعى‏اش بر اين بود
كه با مخاطبان به گونه‏اى عمل كند تا به‏راحتى بتوانند حرف دلشان را بازگو كنند و
درددل نمايند.

امانت‏دارى و رازدارى دو صفت برجسته او بود. مصلحت نظام را به تمام مصالح
فردى و اجتماعى خود مقدّم مى‏داشت.

به ساحت مقدّس پيامبر اكرم(ص) و ائمّه اطهار(ع) ارادت خاص داشت و در
روضه مصيبت اهل بيت و سرور آزادگان(ع) آشكارا گريه مى‏كرد. بعد از رحلت امام
به وضوح در تمام حالات حتى در حال سرور و شادمانى در عمق نگاهش غمى
عميق مشاهده مى‏شد كه اين غم را، حتى در تصاوير او به روشنى مى‏توان ديد.
هميشه نگران اين بود كه مبادا بعد از امام، اختلاف سليقه‏ها و انحصار طلبى‏ها
موجب تفرقه و پراكندگى پيروان و ياران امام شوند. حفظ تعادل در برخورد با
جريانات فكرى و سياسى كه در اصول انقلاب و نظام هم‏عقيده هستند را يك اصل
لازم براى بقاى انقلاب مى‏دانست و تجمّع تمام قشرها و گرايش‏هاى معتقد به راه


|308|

امام در زير خيمه ولايت و گسترده بودن چتر ولايت بر سر تمام كسانى كه به اصول
قانون‏اساسى وفاداراند را يگانه راه تداوم انقلاب بر مى‏شمرد.

از شجاعتى امام گونه و صراحت لهجه‏اى همانند او برخوردار بود و در بيان
اعتقاد و انتقاد خويش صريح بود و از جمله كسانى بود كه چه در زمان حيات امام و
چه بعد از ايشان با صراحت از اصل آزادى - البته در همان محدوده‏اى كه از زبان
ايشان قبلاً تعريف آن گذشت - همانند ديگراصول انقلاب حمايت مى‏كرد و معتقد
بود كه اگر فرهنگ محافظه كارى و خودسانسورى بر جامعه به‏ويژه دو قشر پيش‏گام
روحانى و دانش‏گاهى حاكم شود، رخوت و بى تفاوتى و عدم مشاركت در
سرنوشت سياسى جامعه پديدار خواهد گشت و در چنين شرايطى است كه دو
دورويان و فرصت طلبان ميدان‏دارى خواهند كرد و اصول انقلاب به‏تدريج كم‏رنگ
و غيرت دفاع از اين اصول نزد معتقدان منزوى شده آن نيز كم‏رنگ‏تر خواهد شد.

در دو سال آخر عمر مرحوم حاج احمد آقا، فراغتى نسبى پديد آمد. سال‏ها بود
كه مشغله فراوان سياسى و اجتماعى و مسئوليّت‏هاى خطير، او را از خلوت تنهايى
كه بسيار دوست مى‏داشت، محروم ساخته بودند. او از اين فرصت كمال بهره
معنوى را برد.

او در اين مقطع هر از چند گاه يك‏بار براى چند روزى با انقطاع از ديگران، به
خانه‏اى دور افتاده در بيابانى كويرى (در منطقه كوشك نصرت ما بين تهران و قم)
مى‏رفت و به مطالعه كتب عرفانى حضرت امام خصوصاً چهل حديث و دعا و راز و
نياز با خالق خويش مى‏پرداخت و گاه نيز تنى چند از اهل دعا و معنا را در خلوت
تنهايى خويش مى‏پذيرفت. جالب آن‏كه در همين ايّام نيز قبل از رفتن، به من
مى‏فرمود: با آن‏كه بنا ندارم كسى آن‏جا بيايد، امّا هر وقت در رابطه با آثار امام كارى
داشتيد حتماً بياييد و كارها را بياوريد و ملاحظه خلوت مرا نكنيد.

در ارتباط با تحصيلات و بعد علمى يادگار امام چنان‏كه در ابتداى اين زندگى‏نامه


|309|

نوشتم، ايشان پس از اخذ ديپلم در رشته علوم طبيعى به تحصيل علوم دينى روى
آورد، البته پيش از آن توأم با تحصيل علوم جديد، نيز به فراگيرى مقدّمات علوم
حوزوى پرداخته بود. مطالعه كتب ادبى، سياسى، دينى و فقهى و افزايش اطلاعات
علمى در رشته‏هاى مختلف از جمله علاقه‏مندى‏هاى هميشگى ايشان بود و بدين
لحاظ بايد گفت: او تا پايان عمر از هر فرصتى در اين جهت استفاده كافى برده است.

فراست و تيز هوشى از جمله امتيازاتى است كه تمام آشنايان آن مرحوم به آن
معترف‏اند و به همين سبب نيز دو دوره مقدّماتى و سطح حوزه علميّه را با سرعت
و در حدّ بسيار مطلوبى نزد بزرگان حوزه علميّه قم طى كرد و هم‏زمان با تحصيل به
تدريس سطوح قبلى نيز اشتغال داشت و پس از آن دروس خارج فقه و اصول را نزد
اعاظم حوزه علميّه فرا گرفت. مشوّق و پشتوانه اصلى پيش‏رفت‏ها و موفقيّت‏هاى
تحصيلى ايشان، نظارت دايمى پدر بزرگوارشان بوده است.

حضرت امام با وجود اقامت در نجف، هيچ‏گاه از توجّه به پيش‏رفت تحصيلى
ايشان غافل نبوده و چنان‏كه در نامه‏هاى امام خطاب به ايشان[1] ملاحظه مى‏كنيم
اوّلين مسئله‏اى كه بعد از تذكرات اخلاقى در صدر ساير مسائل مرتّباً متذكر
شده‏اند، همين امر مى‏باشد. اشراف حضرت امام برگذران تحصيل دوره سطح و
موفقيّت در پى‏گيرى دروس خارج فرزندشان و هم‏چنين تدريس موفّق ايشان را در
همين نامه‏ها به وضوح مى‏توان ديد. مرحوم حاج احمد آقا وقتى‏كه براى پى‏گيرى
امر مبارزه و كسب علم از محضر درس خارج فقه امام در سال 1356شمسى به
نجف هجرت نمود در سطحى از علوم حوزوى قرار داشت كه در آن‏جا مكاسب و
كفايه مى‏گفت، مطمئنّاً اگر فرصت‏ها به ايشان امكان ادامه تدريس را مى‏داد و اگر
اشتغالات فوق‏العادّه ايشان پس از هجرت به پاريس و همراهى با امام در جريان


(1). گنجينه دل، مصاحبه با آيةاللّه محمدى گيلانى.


|310|

مسائل پيش از پيروزى انقلاب نمى‏بود، همان اشتغالاتى كه امكان تدريس و افاضه
علوم حوزوى را از امام نيز در اين سال‏ها گرفت؛ با توجّه به هوش سرشار و مدارج
متقنى كه او در مراحل مقدّماتى، سطح و خارج فقه و اصول طى كرده بود در اين
وادى نيز هم‏چون وادى مبارزه، سياست و انقلاب، چهره تابناكش روشنى بخش
حوزه‏هاى علمى مى‏شد. بعد از رحلت حضرت امام على‏رغم محدوديّت‏ها و
مشغله‏اى كه هنوز استمرار داشت، فرصتى اندك پيش آمد تا ساعاتى را به تدريس
ادبيّات عرب، مكاسب و كفايه بپردازد. اين حقير نيز توفيق يافتم حدود 5/1 سال از
محضر درس كفايه ايشان استفاده برم. با آن‏كه كوچك‏تر از آنم كه نسبت به سطح
درس ايشان و قياس آن با دروس ديگران اظهار نظر كنم، امّا انصافاً و با توجّه به اين‏كه
قبلاً در حوزه علميّه در محضر درس بزرگانى كه هم اينك دروس خارجشان
زينت‏بخش حوزه علميّه قم مى‏باشد و از مراجع تقليد هستند چندى حاضر
بوده‏ام، بايد گفت كه درس كفايه آن مرحوم سرشار از نكته بينى‏ها و دقّت‏هايى
عالمانه و مجتهدانه بود كه غالباً مورد غفلت ديگران قرار مى‏گيرد.

تسلّط او بر مبانى فقه و اصول در ضمن درس كاملاً مشهود بود و تا نكته‏اى را
عميقاً تفهيم نمى‏كرد، رد نمى‏شد. خصلت امانت‏دارى ايشان در درسشان نيز كاملاً
محرز بود و به همين سبب مقيّد بودند قبل از درس، اقوال و آراى ديگر اصولى‏ها را
در موضوع مورد بحث، ببينند و از اين‏رو، درسشان توأم با نقد و تطبيق بود. خودشان
مى‏فرمود و ما نيز شاهد بوديم كه گاه چندين ساعت براى دريافت علّت اختلاف رأى
مرحوم آخوند (صاحب كفايه) با ديگر اصوليين و يا اختلاف آراى شارحان كفايه در
برداشت از عبارت كفايه، به كتب و اقوال اصوليين مراجعه دقيق مى‏كردند.

بعضى از اساتيدى كه مرحوم حاج احمد آقا نزد آنان علوم حوزوى را فرا گرفته
است عبارت‏اند از:

حضرت آيةاللّه العظمى امام خمينى(خارج فقه)، آيةاللّه حاج آقا مصطفى


|311|

خمينى(خارج اصول)، آيةاللّه فاضل لنكرانى (خارج فقه)، آيةاللّه موسى زنجانى
(خارج فقه)، آيةاللّه محمدى گيلانى(شرح منظومه)، آيةاللّه رضوانى (اسفار)،
آيةاللّه ابطحى كاشانى(سطح و خارج)، آيةاللّه خلخالى (سطح) و آيةاللّه سلطانى
طباطبائى.

ايشان علاوه بر فقه و اصول، به مباحث فلسفى وعرفانى علاقه‏اى وافر داشت و
سال‏ها از محضر درس بزرگان، شرح منظومه و اسفار را آموخته و به ديگران نيز
تعليم داد. در باب منطق و فلسفه غرب نيز مطالعات گسترده‏اى داشت و
مكتب‏هاى فلسفى و سياسى معاصر غرب را مى‏شناخت و نقد مى‏كرد.

در شعر و ادب فارسى نيز پرمطالعه بود و به خصوص اشعار عرفانى حافظ،
مولانا، سعدى و حضرت امام را به خوبى مى‏شناخت و غزليّات فراوانى از حافظ و
سعدى را حفظ بود.

در تفسير معانى اشعار عرفانى بزرگان ادب فارسى، نظريّات كارشناسى و متقنى
داشت كه گاه اهل فن را به شگفتى وا مى‏داشت. ذوقى لطيف و شاعرانه داشت و از
هنر و رشته‏هاى هنرى استقبال مى‏كرد و در برخى از آن‏ها نيز سررشته داشت.

در وادى سياست با آن‏كه مدرك سياسى نگرفته بود، به اعتراف دوست و دشمن
يكى از برجسته‏ترين نظريّه پردازان سياسى جمهورى اسلامى و بلكه جهان اسلام
بود. در پيش بينى اهداف و عمل‏كردهاى آتى دشمنان و شناخت مسائل جهانى
چنان بود كه كم‏تر موردى در جلسات مهمّ تصميم‏گيرى‏ها مى‏توان يافت كه وى به
استدلال بر نظريّه خويش پرداخته باشد و آگاهان حاضر در جلسه و حتى
كارشناسان متخصّصى كه قبلاً در آن مسئله نظر مخالف داشته‏اند به رأى ايشان
گرايش نيابند.

شناخت وى از جريانات و افراد و گروه‏هاى سياسى پرشمار تاريخ معاصر ايران
و آشنايى به مبانى و مواضع و شيوه‏هاى سياسى هر يك از آنان و حتى شناخت او
از چهره‏ها و اشخاص ذى نفوذ در هر يك از اين جريانات و نقاط ضعف و قوّت


|312|

آن‏ها و هم‏چنين شناختش از جريان‏هاى داخل روحانيّت و حوزه‏هاى علميّه و
آشنايى او با بسيارى از پديده‏هاى سياسى تاريخ معاصر جهان و احزاب سياسى
عمده در كشورهاى بزرگ به حدّى بود كه به جرأت مى‏توان گفت: وى از نادر
افرادى بود كه در اين جهت، هم از قدرت درك و تحليل بسيار بالايى برخوردار بود
و هم آگاهى‏هاى فراوان و عميقى از افراد و چهره‏ها و احزاب و ايدئولوژى‏هاى آنان
داشت و بايد گفت كه حافظه او در مسائل سياسى روز، دائرة المعارفى جامع و
كم‏نظير بود. به دليل همين آگاهى‏هاى گسترده و آن هوش و فراست سياسى بود كه
پيش‏بينى‏هاى سياسى او چه در جمع دوستان و چه در محافل و مجامع رسمى
سياسى كشور در اغلب موارد و حتى در جزئيّات وقايع منطبق با واقع مى‏گشت.
نمونه‏هايى از پيش بينى او در عاقبت لشگر كشى صدام به كويت و مواضع بعدى
آمريكا و اروپا در قبال پذيرش حكومت متزلزل صدام و تحوّلات كشورهاى
آسياى‏ميانه و انتخابات مجلس شوراى اسلامى را به ياد دارم كه هنگام پيش بينى،
پذيرش آن براى اغلب افراد حاضر در جلسه سنگين و غير قابل قبول مى‏نمود، در
حالى‏كه بعدها با شگفتى شاهد انطباق آن پيش بينى‏ها با واقع بودند. بى دليل
نيست كه وى در حسّاس‏ترين مسائل انقلاب مشاور حضرت امام مى‏شود؛ يعنى
همان شخصيّتى كه كارشناسان زبده سياسى جهان و حتى رؤساى جمهور و
شخصيّت‏هاى برجسته سياسى معاصر در تحليل دلايل شكست سياسى آمريكا و
اروپا از تدبير سياسى او در وقايع مختلف انقلاب كتاب‏ها نوشته‏اند و البته هنوز در
شناخت علل موفقيّت‏هاى سياسى امام و استحكام روز افزون نظام سياسى‏يى كه
او بنيان نهاده است به عجز خويش معترف‏اند.


حرم و مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)

يكى ديگر از خدمات ارزنده مرحوم حاج احمد آقا در پاسدارى از آثار و
آرمان‏هاى رهبر كبير انقلاب اسلامى پايه گذارى دو مركز مقدّس فرهنگى و معنوى


|313|

است كه از اعتبار ويژه‏اى نزد پيروان حضرت امام برخوردار مى‏باشند. حضور
صدها هزار نفر مردم در مراسم مذهبى كه در مناسبت‏هاى مختلف در حرم مطهّر
امام خمينى برگزار مى‏گردد و انتشار ده‏ها عنوان از آثار مربوط به نهضت امام
خمينى و آثار و تأليفات آن حضرت در تيراژهاى وسيع و بى سابقه و ترجمه و نشر
اين آثار به زبان‏هاى مختلف دنيا نقش مؤثّرى در تداوم ياد امام در جامعه اسلامى و
نزد مسلمانان علاقه‏مند به انقلاب اسلامى در خارج كشور داشته و بدون شك
فعّاليّت‏هاى رو به توسعه اين دو مركز اثر به‏سزايى در حراست و پاسدارى از آثار
حضرت امام و سهم فراوانى در حفظ و اشاعه ارتباط معنوى مردم ايران و انقلابيون
مسلمان در ديگر كشورها با امام خمينى - بعد از رحلت آن حضرت - داشته و دارد.

فعّاليّت رسمى مؤسّسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى از تاريخ هفدهم
شهريور ماه 1367 - در زمان حيات حضرت امام خمينى - و بر اساس مسئوليّتى كه
به فرزند گرامى‏شان حضرت حجّة الاسلام و المسلمين حاج سيّد احمد خمينى
واگذار نمودند، آغاز گرديد. وجود اغلاط و اشتباهات فاحش در انتساب مطالب به
حضرت امام و يا در نقل وقايع و رخ‏دادهاى نهضت امام خمينى در روزنامه‏ها و
آثارى كه قبلاً منتشر شده‏اند، انگيزه‏هايى بودند كه منجر به تقديم نامه‏اى از سوى
مرحوم حاج احمد آقا به حضرت امام گرديد. در اين نامه با استناد به نمونه‏هايى از
اشكال‏ها و اغلاط ياد شده، از محضر امام خمينى درخواست نمود تا فرد و يا
نهادى را براى نظارت بر انتشار آثار ايشان تعيين فرمايد.

مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رسماً فعّاليّت خويش را با اهداف:

نظارت بر انتشار آثار منسوب به حضرت امام، گردآورى كلّيّه آثار مربوط به
ايشان(فيلم، عكس، نامه‏ها، اسناد، مدارك، تأليفات و...)، طبقه بندى موضوعى
آثار مذكور، ترجمه و نشر آثار امام و آثار مربوط به نهضت امام خمينى در داخل و
خارج كشور، آغاز نمود.


|314|

گفتنى است سال‏ها پيش از فعّاليّت رسمى مؤسّسه، از سال 1360شمسى به
بعد در همين زمينه دفتر فرهنگى وابسته به دفتر امام و با نظريّات يادگار امام و
سرپرستى جناب آقاى محمد على انصارى فعّاليّت داشت.


بيمارى و رحلت جان‏گداز يادگار امام

صبح‏گاه روز 21 اسفند ماه 1373 خبر بسترى شدن يادگار امام، نخست موجى
از نگرانى در جماران و دقايقى بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ايران پديد
آورد و ساعاتى بعد با پخش خبر، به‏طور رسمى از صداى جمهورى اسلامى، در
ايران غوغايى برپا شد كه تنها نمونه آن را در پخش خبر بيمارى امام ديده بوديم.
گزارشات بعدى حاكى از آن بود كه عارضه قلبى و تنفّسى ناگهانى در حالت خواب
سبب ايست كامل قلب و تنفّس براى لحظاتى گرديد و همين امر موجب بروز سكته
مغزى شده است. خانواده معزّز و رنج‏كشيده آن مرحوم، كه خود در يكايك
رنج‏هاى دوران مبارزه و فداكارى‏هاى يادگار امام سهمى برابر با او داشته است، به
محض اطلاع، درخواست كمك مى‏كند و با توجّه به مجاورت منزل با بيمارستان
تخصّصى قلب و عروق(بقيّة اللّه) بلافاصله امدادگران حاضر شده و پس از
اقدامات ضرورى امدادى، فورى او را به بيمارستان منتقل مى‏كنند و با استفاده از
تجهيزات كامل بخش سى.سى.يو، فعّاليّت‏هاى فورى پزشكى آغاز مى‏شود و
لحظاتى بعد پزشكان متخصّص و برجسته، از تخصّص‏هاى مختلف به محض
شنيدن خبر، سراسيمه خود را بر بالين آن عزيز مى‏رسانند و كار تشخيص و مداوا با
سرپرستى جناب آقاى دكتر عارفى و نظارت و همكارى آقاى دكتر
طباطبائى(متخصّص قلب و برادرِ همسر گرامى حاج احمد آقا) آغاز مى‏شود.
عزيزى كه ناباورانه هم اكنون روى تخت بيمارستان در حالت اغما خوابيده است،
نور چشم ملت ايران و يادگار خمينى كبير و پشتوانه‏اى مستحكم براى نظام و


|315|

انقلاب است. رهبر معظّم انقلاب اسلامى و رياست جمهورى اسلامى و رئيس
مجلس شوراى اسلامى و بسيارى از مسئولان و بلند پايگان كشور بى درنگ به
عيادت فرزند شايسته امام و انقلاب مى‏شتابند. اقشار مختلف مردمى كه خبر را
پيش از ديگران شنيده‏اند به‏سوى جماران در حركت‏اند. تيم پزشكى با بسيج
امكاناتى كه از سوى مسئولان امر، دستور آن صادر شده است هر آن‏چه كه در توان
دارد به‏كار مى‏گيرد و هم‏زمان، انواع آزمايش‏هاى ممكن و متداول در پزشكى را
براى تشخيص منشأ بيمارى قلبى انجام مى‏دهد. كلّيّه گزارشات پزشكى حاكى از آن
است كه جز ايست ناگهانى قلب و متعاقب آن اختلال شديد در دستگاه تنفّسى و
سپس سكته مغزى چيز روشن ديگرى به چشم نمى‏خورد.

فضاى عمومى كشور با پخش اخبار صادقانه، ولى نوميد كننده تيم پزشكى چنان
غم گرفته و حزن آلود مى‏شود كه توصيف آن جز با بودن در آن فضا و هم‏نوا شدن با
مردم ممكن نيست و قلم از بيانش عاجز است. مردم دسته دسته و فوج فوج براى
برپايى مراسم دعا و تضرّع به‏درگاه خداوند عازم مساجد و اماكن مذهبى مى‏شوند.
كوچه‏هاى جماران و خيابان‏هاى اطراف آن در تمام ساعات، شاهد بسيجيان،
خانواده‏هاى شهدا و دل‏دادگان كوى خمينى است كه خانه و كاشانه را رها كرده و
سر بر ديوار نهاده و بغض خويش را آهسته گريه مى‏كنند. مبادا كسى تصوّر كند كه
ديگر تفسير كلام خمينى را از احمد نخواهد شنيد. احمد تجسّمى است از
روح‏زيباى خمينى.

پنج روز سرتاسر ايران و هر جاكه در جهان نام مبارك خمينى به بزرگى برده
مى‏شود، دست‏هاى ميليون‏ها انسان مؤمن به دعا و فرياد استغاثه بلند، صداى
هق‏هق گريه از دل‏هاى شكسته در كوچه پس كوچه‏هاى جماران به‏تدريج بلندتر و
فضاى حزن‏انگيز ايران هر لحظه اندوه‏بارتر، دلهره و اضطراب‏ها هرآن افزون‏تر و
نذر و نيازها فراوان و بى‏شمار مى‏شدند. سيل نامه‏ها به جماران و دفاتر مسئولان


|316|

نظام و صدا و سيما سرازير بود، مردمانى كه قدر خمينى و قدر خاندان او و نهضت
الهى او و يارانش را مى‏شناختند، ايثارگرانه و با التجا و التماس خواستار اهداى قلب
و اعضاى حياتى بدن به فرزند امامشان بودند.

به خدا سوگند كه راست گفت حضرت روح اللّه آن‏جا كه فرمود:

من با جرأت مدّعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر
از ملت حجاز در عهد رسول اللّه (ص) و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و
حسين‏بن على(ع) مى‏باشند.[1]

در ميان نامه‏هاى رسيده مواردى به چشم مى‏خورد كه يكايك افراد خا نواده با
ذكر مشخصّات كامل خود و گروه خونى و اطلاعات پزشكى مربوط به قلب و كلّيّه و
ريه خويش و با اعلام اين‏كه به بيمارستان مراجعه كرده و از سلامت اعضاى خود
اطمينان يافته‏اند و با دادن شماره تلفن‏هاى متعدّد از خود و همسايگان و منسوبان،
مصرّانه خواستار اعلام نياز تيم پزشكى شده‏اند تا به محض اطلاع در بيمارستان
حاضر شده و قلبشان را تقديم فرزند امام كنند و تنها مكاتبه نبود، افراد متعدّدى
همه روزه در جلو بيمارستان صف كشيده بودند تا نوبت را از ديگران در اهداى قلب
خويش بستانند! به‏راستى جز در مكتب عشق و ايمان به ولايت كدام فرهنگ و ملتى
را اين‏چنين بزرگوار و وارسته سراغ داريد؟ با وجود اعلام‏هاى مكرّر راديو مبنى بر
عدم نياز به اهداى قلب، مراجعه اين قبيل فداكاران و اصرار آنان بر تماس با پزشكان
تيم و سماجت آنان در اهداى قلب بدان‏جا كشيده بود كه كار را بر مأموران و
مسئولان بيمارستان و نيروى انتظامى دشوار ساخته بود.

با طولانى شدن مدّت بيمارى و حالت بحرانى يادگار امام و پخش خبرهاى
موذيانه راديوها و خبرگزارى‏هاى بى‏گانه، دشمنانى كه از هر فرصتى براى ضربه‏زدن


(1). وصيّت‏نامه سياسى الهى حضرت امام خمينى.


|317|

به وحدت و هم‏دلى مردم استفاده مى‏بردند، شايعات بى اساس را دامن مى‏زدند و
از سوى ديگر، شدّت علاقه عاطفى مردم به فرزند امام و جوانى ايشان و غير مترقّبه
و ناگهانى بودن بيمارى وى و عدم امكان عيادت عمومى از ايشان به دليل رعايت
اجتناب‏ناپذير مراقبت‏هاى بهداشتى ويژه در بخش قلب، زمينه‏سازى طبيعى
پذيرش برخى از اين شايعات را نزد ساده لوحان فراهم مى‏ساخت و البته سود آن را
دشمن مى‏برد كه بايد براى اين بيمارى مزمن فرهنگى با كار عميق فرهنگى چاره‏اى
انديشيده شود و راه بر سوء استفاده دشمن در چنين شرايطى مسدود گردد.

به هر حال، پس از پنج روز، تلاش خستگى‏ناپذير تيم پزشكى نتيجه‏اى نبخشيد
و احمد خمينى همان كسى كه نامش، يادش، تصويرش و فداكارى‏هاى بى‏مانندش
تا ابد در كنار نام مبارك امام خمينى در قلب و روح و روان عاشقان انقلاب اسلامى
پر جلوه و پر اثر باقى خواهد ماند، نداى حقّ را در شام‏گاه 25 اسفند ماه 1373
لبّيك گفت و به آرزويى كه در تمام ايّام بعد از رحلت امام براى آن، لحظه شمارى
مى‏كرد؛ يعنى ملاقات با پدر در پيش‏گاه حضرت حقّ، رسيد و جهانى از مؤمن‏ترين
بندگان خدا را در سوگ خويش عزادار ساخت. (...إنّا للّه و إنّا إليه راجعون).[1]


(1). بقره(2) آيه 156.