اجتماعي بشر، ظهوري در آن عالم نداشته و ارتباطي با آخرت ندارند لذا لازم نيست كه رابطهاين افعال با آن عوالم سنجيده شود و چون چنين است عقل عملي انسان در تدبير اموركفايت ميكند و ميتوان تدابير انساني را ضامن اداره حيات اجتماعي او دانست. اگرميبينيم كه اين گروه، نظر به "دين حداقل" دارند و زندگي اجتماعي انسان را محدودهدينورزي نميدانند بدين علت است كه نقش دين را منحصر در تأمين سعادت اخروي بشر دانسته و رابطه حيات اجتماعي را با سعادت اخروي بريدهاند؛ آن هم با تمسكبه اين مغالطه كه اگر انسان محدود به دنيا بود، دين لازم نبود و حال كه چنين محدوديتي نيست باز نميتوان از لزوم دين در تأمين سعادت دنيوي بشر دفاع كرد. اما اينان ازاين نكته مهم غافلند كه اگر انسان محدود به دنيا نيست آنگاه بايد آنان به اين مدعا بپردازندكه حوزه حيات اجتماعي انسان، ارتباطي با سعادت اخروي او ندارد. اگر چنيناثباتي رنگ تحقق به خود نگيرد و آنان بپذيرند كه تمامي حوزههاي حيات انسان در ابديت انسان مؤثرند، طبيعي است همان گونه كه نميتوانند رابطه رياضات روحي انسان را با كمالش مشخص كنند، همان گونه هم نميتوانند رابطه حيات اجتماعي او را با كمال تعريف نمايند. اگر انسان را در محدوده دنيا و يا در محدوده كل هستي و براي هميشه تعريف كنيم و عقل عملي را براي مصلحتسنجي امور او كافي، و رابطه افعالش را با تكامل ابديش قابل تعريف بدانيم آنگاه در هيچ حوزهاي محتاج به وحي نخواهيم بود. اما اگر براي انسان ابديتي قائل شده و عقل عملي را براي مصلحتسنجي در چنين افقي كافي ندانيم و از ديگر سو، تمام روابط انسان را با چنين فضايي گره بزنيم آنگاه نميتوان عقل عملي را شايسته قضاوت در هيچ يك از حوزهها دانست. به تعبير ديگر "بايد"ها كه از تكامل ناشي ميشوند منوط به درك از تكامل ميباشند و اگر عقل عملي نتواند رابطه انسان را با تكامل تعريف كند طبيعي است نميتواند در اين حوزهها نيز نظر دهد و اگر تمامي حوزههاي وجودي انسان با كمال ابديش ارتباط پيدا كرد آنگاه عقل عملي در همه حوزهها نميتواند صاحب نظر باشد. بله اگر امور انساني اموري باشند كه بتوان آنها را در محدوده قضاوت عقل عملي قرار داد آنگاه طبيعي است كه تمام "بايد"ها از عقل عملي ناشي شود و در هيچ حوزهاي محتاج به وحي نباشيم. اينكه انسان بايد اين گونه نماز بخواند و آن چنان روزه بگيرد و آداب عبادي شرع را در قالبي مشخص ارائه دهد همگي در محدوده قضاوت و نظر عقل عملي قرار خواهد گرفت و نسبت به همگي، قدرت درك و تحليل خواهد داشت. |
دين بايد قدرت ولايت و سرپرستي انسانها را در چنين حوزههايي داشته باشد. اگر انسان تولي پيدا كرد به پاسخ لازم خواهد رسيد. اينكه ادعا كنيم "ما ملاحظه كرديم اما نيافتيم"، نه تنها حلال مشكلات نيست بلكه بايد خود را آماده پاسخگويي به اين سؤالات كنيم كه: با كدام نگاه به تأمل نشستيد كه نتوانستيد به جوابي شايسته برسيد؟ آيا با استفادهازمتد خاصي كه تنها براي پاسخگويي به مسايل مشخص و محدود كارآيي داشت به تأمل پرداختيد؟ آيا پاسخ آن نيازمنديها اصولاً جايگاهي در دين داشت يا خير؟ طبيعي استزماني كه نيازهاي جديدي مطرح شد نميتوان با استفاده از همان متد پيشين به حل اينمسايل پرداخت. به تعبير ديگر همان گونه كه اينان بين معرفت ديني و دين تفكيك قائلميشوند و سپس ضعفهايي را به معرفت ديني نسبت داده و دين را از آنها مبرّا كردهوميگويند معرفت ديني، معرفتي بشري، متكامل و محل بروز اختلاف است همان گونه هم بايد از ناحيه نقص و كمال، بپذيرند كه معرفت ديني داراي نقايصي است كه در دينوجود ندارد. پس آنچه جامع است دين است نه معرفت ديني. آنان استقرايي در معرفتهاي ديني انجام داده و حكم به كامل بودن آنها و نفي جامعيتشان ميكنند به گونهايكهتنها در محدودهاي خاص داراي قدرت عملكرد بوده و در عين حال جامعيت ندارند. لذا مدعا اين نيست كه معرفتهاي ديني جامعند چرا كه اصولاً جامعيت آنها امري معقول نيست. معرفت ديني، عصري است و قابل تكامل. معنا ندارد كه همه نيازهاي بشر در تمامي دورانها در معرفت ديني انسانهايي وجود داشته باشد كه در دوراني خاص زندگي ميكردهاند. چون بنا نيست كه اداره تكامل بر اساس معرفت ديني يك عصر انجام بگيرد بلكه بايد چنين امر مهمي بر محور دين صورت پذيرد. جامعيت مربوط به دين است اما استقراي آنان در باب معرفت ديني بوده است! اگر مدعي شوند كه ما بهبررسي منابع ديني پرداخته و به چنين نتيجهاي رسيدهايم باز اين سؤال پيش ميآيدكه باكدام روش به چنين جمعبندي نائل شدهايد؟ آيا با روشي كه مخصوص يك دوره و براي رفع حوايج مربوط به آن برهه از زمان بوده است؟ آيا با چنين روشي به تأمل پرداخته و نتوانستهايد نيازمنديهاي جديد بشري را دريابيد و سپس به فقدان پاسخ اين نيازها در دين حكم دادهايد؟! به نظر ما اشكال اصلي در اين است كه شما تولي خود را به دين در روش، كاملتر نكرده و روش بهتري را با كارآيي بيشتر براي فهم دين به دست نياوردهايد لذا نميتوانيد با روش موجود به حل نيازمنديهاي جديد جامعه خود بپردازيد. |