|237|
است كه براى دريافت و فهم نظريه شيخدر موضوع ولايت فقيه بهآن توجّه مىشود.
در مكاسب،[1] پساز
مفروغ عنه شمردن ولايت فقيه و پذيرش آن در دو عرصه افتاء و
قضا، بهبحث از اين ولايت در عرصههاى ديگر مىپردازد. در ساير عرصهها - كه شيخ،
از آن،
به«ولايت تصرّف در اموال و نفوس» تعبير مىكند - براى اين ولايت، دو گونه
تفسير ارائه
مىدهد و آن را بهدو شكل قابل تصوير مىداند:
1.تصرّف استقلالى؛ در اين گونه
ولايت، ولىّ، طبق نظر و رأى خويش، مىتواند تصرّف
كند و تصرّفش، موقوف براذن از فرد ديگر نيست.
2.تصرّف غير استقلالى؛ تصرّف
ديگران، موقوف براذن از ولىّ است، امّا خود ولىّ هم
ممكن است براى تصرّف خويش، نيازمند اذن باشد.
جناب شيخرابطه اين دو گونه ولايت را، از نظر منطقى، عامّين
من وجه مىداند.
در قسم دوم، اذنى كه ولىّ صادر مىكند، مىتواند بهيكى از
سه شكلِ استنابهو وكالت، و
تفويض و توليت، و يا صِرف رضايت باشد.[2]
پساز ترسيم اين دو شكل، جناب شيخانصارى، هر دو مرحله اين
ولايت و هر دو شكل
آن را براى پيامبر اكرم(ص) و عترت طاهره(ع) ثابت مىداند و مىگويد:
«ايشان، سلطنت مطلقه دارند و هر گونه تصرّفى از ايشان نافذ و مؤثر
است. بنابراين، وجوب
اطاعت از اهلبيت(ع)، تنها، در اوامر شرعى نيست و بهآن محدود نمىشود، بلكه در
اوامر
عرفى نيز واجب الطاعةاند و در امورى كه هر قومى قاعدةً بهرييس خود مراجعه
مىكنند،
مانند حدود و تعزيرات، تصرّف در اموال قاصِران، الزام مردم بهانجام تعهدات و
خروج از عهده
حقوق واجب بايد بهاولياى معصوم الهى مراجعه كرد.»
در پى اثبات هر دو گونه ولايت براى عترت طاهره(ع)، نوبت
بهبررسى اين دو قسم
ولايت براى فقيه مىرسد. او، معتقد است كه قسم نخست (تصرّف استقلالى فقيه) با
ادلّه
ولايت فقيه، ثابت نمىشود:
«فاقامة الدليل على وجوب طاعة الفقيه كالإمام(ع) إلّا ما خرج
بالدليل، دونه
(1). كتاب
المكاسب، ج3، ص 545 - 560.
(2). كتاب
المكاسب، ج3، ص545 - 546.
|