|314|
نصيحتكند،[1] مورد بى مهرى واحياناً غضب
خليفه قرار گرفت.[2] حضرت در نامهاى و
در
پاسخ به اتهامات معاوية بن ابى سفيان، نقش خود را در نصحيت و خيرخواهى خليفه سوم
يادآور مىشود:
فإن كان الذنب إليه ارشادي و هدايتي له فربّ ملومٍ لاذنب له و قد
يستفيد الظنة المتنصح [3] و
اگر گناهم نسبت به او (خليفه سوم) اين است كه او را ارشاد و هدايت
مىكردم [و به همين
جهت مورد سرزنش هستم] چه بسا شخص بىگناهى كه مورد ملامت و سرزنش قرار
مىگيرد،
و چه بسا شخصى كه زياد خيرخواهى كند و پند دهد، اما مورد سوءظن قرار گيرد! من
جز اصلاح
به مقدار توانم نخواستم و قصدى نداشتم و موفقيتم جز به يارى خدا نيست. بر او
توكل كرده و
بازگشتم به سوى او است.
نكته مهمى كه از نصيحت و خيرخواهى حضرت نسبت به خلفا استفاده مىشود آن است
كه بىمهرى برخى از آنان موجب نمىشد حضرت از انجام وظيفه خويش در خيرخواهى
نسبت به حاكم كه در نهايت به سود امت اسلامى است، سرباز زند. معلوم مىشود وظيفه
نصيحت و خيرخواهى حاكم، مشروط به استقبال وى نيست، هر چند برخورد حاكم با ناصح در
تشويق يا بيزارى او در انجام وظيفه تأثير دارد.
آن چه در سيره عملى امام على(ع) اهميت بيشترى دارد، رفتار
او در اوج قدرت و
تصدى حكومت است كه زمينه مساعد و شرايط مناسب اظهارنظر، نصيحت، انتقاد و اعتراض
را براى مردم فراهم ساخته بود. در اين باره مىفرمود:
من فضل و مرتبت فرمانبرداران شما و حق ناصحان و خيرخواهان شما را
مىشناسم و بدان
ارج مىنهم. [5]
(1). تاريخ طبرى،
ج4، ص406.
(2). شرح نهجالبلاغه
ابن ابى الحديد، ج8، ص254، ماجراى مشايعت ابوذر به تبعيدگاه از سوى على(ع) و
ناراحتى خليفه از
حضرت.
(3). جمله اخير، مصرع
دوم يك بيت است كه در عرب مثَل شده، درباره كسى كه پند و خيرخواهى فراوان او،
ديگران را دچار
بدگمانى به وى كرده است.
(4). نهجالبلاغه،
نامه 28.
(5). نهجالبلاغه،
نامه 29.
|