|224|


|225|

اين پديده يكي از عوامل استحكام و استمرار دولت صفوي بود, زيرا در هنگام بروز
بحران ها يا مشكلات خاص, وزراي اعظم, كه بعد از شاه عباس اول نقش عمده و اساسي
را در حل اين معضلات داشتند, به تناوب و تناسب از ميان خاستگاه ها و اصناف مزبور
انتخاب مي شدند. انتخاب خليفه سلطان به وزارت نيز در همين راستا قابل تبيين است.


شرح حال

علاء الدين سيد حسين بن رفيع الدين يكي از سادات و فقهاي شهير عصر شاه عباس اول
بود. وي از جانب پدر با 29 واسطه نسب خود را به حضرت علي بن الحسين(ع)
مي رساند.
[1]

از جانب مادر از سادات شهرستان بود. [2] اسلاف پدري خليفه سلطان پيوسته از
سادات مازندران بودند [3] امّا پدرش رفيع الدين جزو سادات معروف اصفهان بود [4]. اين كه
نسل چندم از اسلاف وي در اصفهان متوطن گشته و به سادات اين شهر معروف گشتند دقيقاً
معلوم نيست امّا اسكندر بيك مي نويسد: [ميرزا رفيع الدين محمد كه پدر خليفه سلطان
است] اباً عن جد در دارالملك صفاهان [صاحب] املاك و رقبات بوده اند." [5] و در جاي
ديگر مي نويسد: "امير نظام الدين نامي از اجداد ايشان از حوادث ايام به صفاهان
آمده بود. [6]

سيد حسين معروف به خليفه سلطان در سال 1001 ه. ق [7] و در شهر اصفهان [8]
متولد شد. بسياري از اسلاف وي از بزرگان مذهبي و سياسي ِاَزمنه متفاوت بودند; اسلاف
متأخر وي پيوسته به سادات خليفه مشهور بودند. [9] جدّ او از علماي متبحّر زمان خود بود [10]
و پدرش رفيع الدين "الحق به وفور فضل و كمال موصوف و ذات ملك صفاتش به سلامت
نفس و حقانيت و خيرانديشي معروف" بود. وي سيدي فاضل, سليم النفس, ملكْ خصال
و از علوم معقول و منقول بهره ور وآگاه بود. [11] او بعد از فوت قاضي سلطان كه منصب
صدارت داشت به سال 1026 ه. ق از طرف عباس اول به منصب مزبور منصوب شد [12]
و مستقلاً به تمشيت امر صدارت پرداخت [13] و "رتبه مصاهرت و مهرداري توقيعات مباركه


|226|

حضرات چهارده معصوم, كه به ميرزا رضي تعلق داشت" به وي محول گشت. [14] او در
ايام تصدي منصب مزبور "در كمال ديانت و بي طمعي و حقانيت و پرهيزكاري سلوك
مي نمود والحق مسند صدارت را ازين صفات حسنه زينت افزود." [15] او از زمره كساني بود
كه پس از فوت عباس اول در مازندران و حمل جنازه او به كاشان در رأس تدفين و تكفين
كنندگان وي بود. [16] رفيع الدين سرانجام در زمان صفي از صدارت معزول شد و پس از
مدتي درگذشت [17].

در مورد كيفيت رشد و نمو و تربيت خليفه سلطان در ايام صباوت و نوجواني
اطلاعاتي در دست نيست, امّا با توجه به اسلاف گرانقدرش و نيز توصيفاتي كه از
خصوصيات وي به عمل آمده است مي توان به دقت والدين او در تربيت وي پي برد.
اسكندر بيك در مورد خصوصيات اخلاقي او مي نويسد: "در حسن خلق و اوصاف
حميده اش از خوض رود اندكي از بسيار در ديباچه اظهار نمي توان نهاد رياض آمال ارباب
قلم و اصحاب فضل و كمال از رشحات كلك گهربارش مخضر و شاداب است و ارباب
قابليت و استعداد در ظل رأفت و امتنان آن صاحب دولت مسرور و كامياب".
[18]

در مورد اين كه چرا به وي "خليفه سلطان" مي گفتند اقوال متفاوت است. نويسنده اي
اين انتساب را از آن جهت مي داند كه جدش اميرعلاء الدين [سلف پنجم او] از خلفاي
صوفي بر طريقت سلسله متصوفه صفويه بود. اين نويسنده مي نويسد: "او هم چنين
سلطان اصفهان "يعني حاكم آن جا" شد… لذا علاء الدين خليفه سلطان بود."
[19] اين لقب
به نوه اش اميرسيد علي منتقل شد [20] و هم چنان در اين خاندان تداوم يافت تا به علاء الدين
حسين رسيد. البته منبعي ديگر اين لقب را از آن روي مي داند كه وي "علاء الدين حسين"
وزارت بعضي از سلاطين صفويه را به عهده داشت [21]. استدلال نخست به نظر معقول و
مقبول تر است تا ديگري, چه وزراي ديگري نيز وجود داشتند كه وزير چند پادشاه صفوي
بودند ولي به اين لقب مشهور نگشتند.

سلطان العلماء و علاء الدين از القاب ديگر خليفه سلطان بودند, [22] ولي از اشتهار
نسبتاً كم تري برخوردار بودند.


|227|

خليفه سلطان عمر زيادي را در خدمت امور ديواني و مذهبي گذرانيد و به طور
ناپيوسته وزارت سه پادشاه, عباس اوّل, صفي اول و عباس ثاني را به عهده داشت و آثار
شايسته اي در طول اين مدت طولاني از وي چه در زمينه اداره كشور و چه در زمينه هاي
علمي و مذهبي. به ظهور رسيد كه متأسفانه كم و كيف همه آثار مزبور به طور كامل به ما
نرسيده است.


وزارت خليفه سلطان

خليفه سلطان قبل از آن كه از طرف شاه عباس اول به وزارت عظمي تعيين گردد عالم و
فقيهي خبير و مشهور در ميان اهل علم بود. شاه عباس قبل از آن كه او را به وزارت خود
برگزيند به دامادي خود انتخاب نموده بود.
[23] چه, شاه عباس دختر خود, خان آغا بيگم را
در 15 شعبان سال 1017 ه.ق به همسري وي در آورد [24].

در سال 1033 ه.ق كه سي و هشتمين سال جلوس عباس اول بود, سلمان خان
وزير شاه مزبور به اجل طبيعي درگذشت. شاه درصدد برآمد تا فرد شايسته اي را به جاي او
بدان منصب برگزيند, لذا خليفه سلطان را "كه به جوهر ذاتي و اهليت و استعداد حسبي و
نسبي بين الافاخم والاعالي شرف امتياز داشت سزاوار تكفل اين امر عظيم دانسته"
[25] و لذا
او را در اين تاريخ بدان منصب برگزيد. [26]

در تاريخ وزارتش آمده است: "زيبنده افسر وزارت" و نيز گفته شده است: "وزير شاه
شد سلطان داماد".
[27]

وزارت وي در اين دوره همزمان است با صدارت پدرش رفيع الدين صدر كه هر دو در
يك خانه مي زيسته و به امور رسيدگي مي نمودند.
[28]

از عبارت هايي كه در يكي از منابع آمده است اگر نتوان استنباط كرد كه خليفه سلطان
وزارت را به اجبار پذيرفت نمي توان استنباط اشتياق نيز از آن نمود, در آن جا آمده است:

"[خليفه سلطان] طوعاً وكرهاً رضاجوي خاطر اشراف گشته… چند گاه … بدين
شغل نامي پرداخت."
[29]


|228|

به هر حال وزارت وي در ايام پادشاهي عباس اول تا پايان حيات شاه تداوم يافت. وي
پس از جلوس صفي اول هم چنان در منصب خود باقي ماند.
[30] تا آن كه پس از دو سال
وزارت [31], در تاريخ 23 رجب قوي ئيل 1040(32) ق [32] از وزارت معزول و فرزندانش
مكحول و او خود نيز به شهر قم تبعيد گشت. [33] بررسي علل بر كناري وي از وزارت از
اهميت زيادي برخوردار است, امّا چون منابع ايراني به آن ها تصريح نكرده اند, برشمردن
آن عوامل, بسيار مشكل است, شايد اگر يك يا چند منبع خارجي "سفرنامه ها" بدان اشاره
مي داشتند تصريح و تبيين دقيق آن ها كم تر با مشكل مواجه بود, چه نويسندگان منابع
داخلي عصر, به واسطه اعتقاد و اعتماد خاص به شاه و فرامين او و يا بيم از بعضي مسائل
ديگر از ذكر دقيق آن خودداري نمودند.

برخي منابع علت بركناري خليفه سلطان را از وزارت دسيسه و توطئه برخي از
درباريان و غيره مي دانند.
[34] البته اين كه مقام وي ممكن است مورد طمع و يا حسد برخي
افراد قرار گرفته باشد, شكي نيست. در اين باره يكي از منابع, علت عزل وي را از وزارت
"سخنان دروغ چراغ خان" مي داند. [35] اسكندر بيك تركمان, گستاخي خليفه سلطان را در
يكي از جنگ ها موجب عزل او مي داند. [36] به نظر مي رسد خليفه سلطان يا فرزندانش قطعاً
مورد سوء ظن قرار گرفته باشند و علت عزل خليفه سلطان نيز تنها در همين راستا قابل
توجيه است. البته اين كه تهديد مزبور از جانب فرزندان خليفه سلطان يا خود او متوجه
موقعيت شاه بوده است دقيقاً نامشخص است, با اين حال به نظر مي رسد كه خطر احتمالي
از جانب فرزندان او جدي تر بوده است. اگر چه قرائن و شواهدي موجود است مبني بر
اين كه خود خليفه سلطان نيز در زمان پادشاهي صفي نمي توانسته چندان از حكومت او
دل خوش باشد, اما آن چه اساساً و عمدتاً موجب بحران مذكور شد از جانب فرزندان
خليفه سلطان بوده است.

نويسنده يكي از منابع مي نويسد: "چون شغل وزارت امر خطيري است و هرچند در
مهمات دنيوي جانب حق را منظور دارند ناچار جهت انتظام امور دولت مرتكب بعضي
امور خلاف شرع مي گردند, بنابر ملاحظه "خليفه سلطان" جانب فضل و صلاح خود را


|229|

معاف داشت و اوقات شريف را به امور دنيوي معطل نداشتن بهتر دانسته, استدعا نمود كه
او را از آن خدمت معاف دارند." [37]

از آنچه كه گفته شد مي توان فهميد كه خود خليفه سلطان نيز در مرخص شدن از
خدمت شاه صفي مصرّ بوده است چنان كه در ادامه همان مطالب آمده است "در اين ماده
غلوي بسيار مي كرد". اما اين كه چرا وي بر اين باور بوده است و حال آن كه در زمان عباس
اول چنين خواسته اي از وي به ظهور نرسيد, هنوز براي نگارنده اين سطور دقيقاً مكشوف
نيست, اما شايد بتوان يكي از علل آن را سُست اعتقادي, استبداد, افراط, كينه كشي و
بي لياقتي نسبي صفي اول دانست. هم چنين ممكن است اين موضوع ريشه در باورهاي
سياسي خليفه سلطان داشته باشد.

با توجه به اين كه خليفه سلطان با مادر شاه عباس اول منسوب بود [38] و همسرش نيز
دختر شاه عباس اول بود و به ويژه آن كه فرزندان ذكورش نوه هاي عباس اول بودند اين
دعوي يا احتمال, قوت مي گيرد. امّا در اين كه صفي اول به عللي از وي خوش دل نبوده
است شكي نيست. حتي چنان چه موضوع انفصال از خدمت وزارت, ابتدا از طرف خود
خليفه سلطان مطرح شده باشد, همين موجب بد دلي صفي گشته است. چنان كه اسكندر
بيك در همين راستا نگاشته است:

"دامن از مراقبت در چيدن و پهلو از معاونت خالي كردن به خاطر انور خطور مي كرد
كه نتيجه نااخلاصي است يا در صفحه خاطر طرحي ديگر كشيده اند. مجملاً به انواع وجوه
حزم واحتياط مقتضي آن گرديد كه خاطر اشرف را از غبار اين تفرقه پاك ساخته خود را از
اين دغدغه فارغ سازند."
[39] لذا شاه نه تنها با درخواست او موافقت مي كند بلكه دستور
مكحول نمودن فرزندان ذكور وي و رفيع الدين محمد پدر او و معزوليت رفيع الدين محمد
از صدارت و تبعيد خليفه سلطان به قم را صادر مي نمايد. [40] البته اسكندر بيك اين
مجازات ها را مربوط به بدگماني شاه صفي ـ همچنان كه گفته شد ـ به خليفه سلطان
مي داند.

از تعبيرات نويسنده "خلاصة السّير" مي توان فهميد كه شاه صفي از جانب فرزندان


|230|

خليفه سلطان بيش تر بيم ناك بوده است. چنان كه نوشته است: "… [شاه صفي] به لفظ
درر بار گهر نثار فرمودند كه اخلاص مندي و نيكو بندگي خليفه سلطان بر پيشگاه ضمير
آفتاب تأثير به نوعي پرتو انداخته كه اگر قتل فرزندان او را به او مي فرموديم بي تأخير و
تعويض به دست خود به عمل مي آورد. اما چون در عالم مملكت داري اين قسم حالات
بعيد نيست چند روزي به مقتضاي ادوار فلكي در دامن اصطبار بايد زد تا آن چه در پرده
غيبت است به منصه ظهور جلوه گر شود." [41]

شاردن خاطره اي را نگاشته است كه اگرچه, آن اشاره اي دقيق به خليفه سلطان ندارد
ولي از آن جايي كه هيچ كدام از دامادهاي عباس اول بدان اعتبار نبودند و هيچ كدام مقام
شيخ الاسلامي نيز نداشتند به نظر مي رسد فرد مورد نظر ِشاردن, همان خليفه سلطان
باشد. در اين خاطره اشاره به تبليغات و مواعظ يكي از وعاظ اصفهان به نام "ملاكاظم"
دارد كه در مواعظ خود عليه حكومت شاهان صفوي سخن رفته و سلطنت را حق پسر شيخ
الاسلام دانسته كه يكي از منسوبان خاندان سلطنت بود
[42].

از مجموعه مطالب مذكور در دو منبع فوق مي توان چنين استنباط كرد كه صفي اول
عمدتاً از جانب فرزندان خليفه سلطان بيم ناك بود و يا شايد اخباري مبني بر فعاليت هاي
سياسي آن ها به گوش صفي اول رسيده بود, لذا جهت پيش گيري از هرگونه اقدام سياسي
مخالفت آميز, اقدام به عزل پدر آن ها و تبعيدش به قم كرد و سپس فرزندان او را مكحول
نمود. بديهي است اگر چنين احتمال خطر يا تهديدي از جانب خود خليفه سلطان
مي رفت, صفي اول با توجه به استبداد و خشونتي كه از او در تاريخ مي شنايسم به حيات يا
لااقل قوه باصره وي هرگز ترحم نمي كرد.

پس از آن كه خليفه سلطان از وزارت معزول شد ناگزير به اقامت در قم گرديد. و در
قم پيوسته مشغول تحقيق و مطالعه و تعليم و تدريس بود.
[43] اين كه وي تا چه زماني در قم
اقامت داشت دقيقاً نامشخص است. برخي را عقيده بر آن است كه وي در زمان انتصاب
مجدد به وزارت هم چنان در قم مقيم بود. [44] اما گروهي ديگر بر اين باورند كه وي پس از
مدتي اقامت در قم توسط صفي اول به اصفهان فراخوانده شد و اجازه اقامت در آن جا را


|231|

يافت و مسافرت حج و ساير سفرهاي خود را نيز در اين ايام انجام داد. [45]

خليفه سلطان مدتي پس از جلوس ِعباس ثاني و به قتل رسيدن سارو تقي به سال
1055 هـ . ق. به پست وزارت عظمي منصوب شد
[46]. او در اين دوره هم چنان پست
وزارت را در اختيار داشت تا آن كه پس از فتح قندهار به دست عباس ثاني كه همراه وي بود
در راه بازگشت در ولايت مازنداران دارفاني را بدرود گفت. [47] در مورد تاريخ وفات وي
اختلاف نظر وجود دارد. برخي سال وفات وي را 1064 هـ, [48] بعضي 1063 هـ [49] و
عده اي 1066 ه. ق [50]. نوشته اند.

به نظر مي رسد قول نويسنده "رياض العلماء و حياض الفضلاء" مبني بر اين كه تاريخ
فوت خليفه سلطان سال 1066 ه. ق است صحيح تر باشد. او مي نويسد: "در تاريخ
فوت او اشتباهي روي داده است, زيرا او بعد از مراجعه از فتح قندهار در شهر اشرف از
بلاد مازندران در اوايل دولت شاه عباس دوم درگذشت و اين قريب به صحت است كه از
آن سال تاكنون كه سال 1106 ه.ق است پنجاه سال بيش نمي گذرد."
[51] پس از فوت
خليفه سلطان نعش او را به روضه مقدسه نجف اشرف حمل و در آن جا به خاك سپردند [52].


تحصيل و تدريس

خليفه سلطان يكي از علماي بسيار معروف و دانشمند عصر خويش بود. او از فنون و علوم
بهره كلي برده در قواعد اصول دين مبين در نهايت متانت و فطانت بود.
[53] او الحق دانشمند
نيكواخلاق بود و خلاصه عمر خود را صرف مطالعه و مباحثه نمود. وي در فنون معقول و
منقول سرآمد روزگار گرديده بود و در علم حساب مهارت كامل داشت. [54]

او در فنون شاعري نيز خبره بود [55] نصرآبادي در تذكره خود چند رباعي از او نقل نموده
است كه به خوبي گوياي تبحر او در شاعري است. [56] او به گونه اي در شعر و فن آن تبحر
داشت كه در زمره شاعران عصر خود محسوب مي شد. [57]

خليفه سلطان به مطالعه كتب سيره و تتبع آثار سلف علاقه خاصي داشت [58]. وي نه تنها
فردي بسيار علاقه مند به مطالعه در كليه زمينه هاي علمي بود, بلكه خود, مراحل كلاسيك


|232|

تحصيل را نيز پيموده بود, او نزد اساتيد مطرحي به كسب علوم پرداخته بود. تلمذ عمده او
از پدرش بوده است. [59] ولي از اساتيد ديگر نيز بهره هاي فراوان برد كه از زمره آن ها است:
حاج محمود الزماني و حاج حسين اليزدي. خليفه سلطان نزد آن ها در زمينه هاي حكمت,
كلام و غيره تلمذ نمود [60] و از آن ها اجازت نيز داشت [61]. از اساتيد ديگر وي مي توان از شيخ
بهائي [62] كه از وي نيز اجازت داشت [63] و آقا حسين خوانساري [64] نام برد.

خليفه سلطان همان گونه كه مراحل تحصيل را طي مي نمود, مقداري از اوقات خود
را به تدريس نيز تخصيص داده بود. او از مدرسان مشهور عصر خود بود; نوشته اند كه در
درس او دو هزار نفر حاضر مي شدند و هيچ منبر درسي در دوره حيات وي برپا نمي شد
مگر آن كه براي او نصب مي گرديد.
[65]

او تدريس "المعالم" و "شرح اللمعة" و مطالب كتبي را كه خود, آن ها را تصنيف
نموده بود به عهده داشت
[66].

او طي تدريس خود شاگردان بسياري را تربيت نمود كه برخي از آن ها مشهور گشتند
از زمره آن ها مي توان از افراد ذيل نام برد: آقا حسين خوانساري صاحب مشارق الشموس
مولي خليل قزويني, ميرزا عيسي والد صاحب الرياض, ميرعبدالرزاق كاشاني, مولي
ابوالخير محمد تقي انصاري مجلسي
[67] صاحب بحارالانوار.

خليفه سلطان به واسطه عنايت خاصي كه به علم و علم آموزي داشت تعدادي مدارس
عالي از خود به جاي گذاشت. يكي از آن ها مدرسه اي در قزوين بود كه خليفه سلطان نام
داشت
[68].

او هم چنين داراي كتاب خانه اي عالي بود كه انواع كتاب ها در آن وجود داشت و
مطالعه كنندگان از هر جانب به سوي او مي آمدند
[69].

او به انگيزه دانش طلبي و يا تمايلات مذهبي دست به يك سلسله مسافرت هاي
طولاني زد: به مصر سفر كرد و با علماي قاهره و غيره هم نشين شد. با پيشواي زيدي آن
جا هم ملاقات كرد. دو مرتبه نيز به قسطنطنيه سفر كرد و در آن جا مناظراتي نيز با ابن معود
المفتي انجام داد
[70].


|233|


عملكرد خليفه سلطان

همان گونه كه قبلاً نيز اشاره شد, پژوهش درباره خليفه سلطان و به ويژه درباره عملكرد او
به علت كمي منابع حتي به قدر لازم مقدور نيست. لذا در اين مختصر تلاش شده است
هرگونه اطلاعاتي در اين باره كه در منابع موجود است آورده شود. معمولاً تعويض يا
انتصاب و عزل وزرا, بر آيند مسائل حاد مطروحه در زمينه هاي اجتماعي, نظامي و يا
مذهبي بوده است. در اين دوره نيز انتصاب مجدد خليفه سلطان به اين سمت در همين
راستا مي تواند توجيه شود. اما با توجه به كمي منابع و به تبع آن قلت اطلاعات كافي,
معضل يا معضلات موجود در جامعه و يا هر يك از ساختارهاي رسمي و عرفي آن كه
منتهي به انتخاب خاص خليفه سلطان شد نامعلوم است. امّا با توجه به اطلاعات موجود
درباره اعمال او معضل مربوط را تا حدي مي توان شناخت. با توجه به عملكرد عمده
خليفه سلطان در طي وزارتش كه گزارش هاي مربوط به آن در منابع تا اندازه اي موجود
است, مي توان به اين نتيجه رسيد كه عمده معضل اجتماعي عصر مزبور رواج و گسترش
مفاسد مختلف اخلاقي و غيره بود كه ريشه در ضعف اعتقادهاي مذهبي افراد جامعه
داشت. مرگ شاه عباس اول كه باني بسياري از ساختارهاي نسبتاً نوين اجتماعي بود و در
طول حيات خود به ضوابط و نظم توجه خاصي داشت و شهرت اقتدار او خود يكي از
عوامل اجرايي ِنظم و اخلاق مقبول توسط افراد جامعه بود, استحكام تشكيلات روحاني
در دوره مزبور و به علل مختلف همگرايي تشكيلات مزبور با شاه عباس اول در دوره حيات
او, همه موجد و مقوّم اخلاقيات و نظم لازم در ميان افراد جامعه بود. مرگ او و روي كار
آمدن صفي اول و عدم پاي بندي استوار او به رعايت جدي شرعيات, آشفتگي و از هم
گسيختگي نظم پيشين, همه موجب تقويت و تزايد فساد به معناي اعم آن در ميان افراد
جامعه گشت. كناره گيري روحانيت در دوره صفي اول از همكاري جدي با دستگاه
سياسي كه علل گوناگون داشت, علت و نيز معلول معضل مزبور بود. دوره عباس ثاني را
بايستي تا اندازه اي دوره رجعت به دوره عباس اول دانست.


|234|

لذا عباس ثاني مي كوشد نظم را اعاده كند, فساد در زمينه ها و دستگاه هاي مختلف را
برطرف سازد و خطر احتمالي كه از جانب روحانيت متوجه دستگاه بود با نصب يك فقيه و عالم
مشهور عصر و مقبول روحانيت و مردم و هم چنين منسوب به خاندان صفوي بر طرف سازد.


اقتدار خليفه سلطان

شناخت ميزان اقتدار خليفه سلطان از اهميت زيادي برخوردار است چه, با شناخت آن
است كه مي توان به ميزان دخالت او در انجام بسياري از امور سياسي و نظامي دولت
پي برد. چه, هيچ گاه در دوره صفويه و قبل يا بعد از آن تا دوره مشروطه هيچ تقسيم قدرت
معين و ضابطه مندي بين شاه و وزير وجود نداشته است و از آن جايي كه منابع داخلي, كليه
اعمال صادره از طرف دستگاه سياسي و رسمي را ناشي از خواست مستقيم شاه دانسته اند
لذا تعيين دقيق نقش وزير در اين ميان مبهم و نامعلوم است; به ويژه آن كه منابع سفرنامه اي
كافي در اين باره وجود ندارد.

به اعتقاد اسكندر بيك از آن جايي كه وي وزارت را به تنهايي عهده دار بود از
شايستگي بالايي نيز برخوردار بود
[71].

و زو رسم وزارت تازه گرديد زنام او بلند آوازه گرديد [72]

به نظر مي رسد كه خليفه سلطان به واسطه موقعيت روحاني و معنوي كه داشت در
صورت داشتن ايده هاي مستقل سياسي و توانايي شخصيتي مي توانست از وزراي
قدرت مند صفوي بوده باشد. ما اين را از رؤيائي كه شاه عباس ثاني ديده بود و نگارنده
عباسنامه آن را از زبان شاه نقل مي كند مي توان فهميد. خلاصه آن رؤيا اين است:

شاه عباس روزي در خواب مي بيند كه به اتفاق خليفه سلطان به در اتاقي كه حضرت
علي(ع) درآن قرار داشت مي رود. خليفه سلطان اجازه دخول مي يابد و شاه منتظر اجازه
دخول بر آستانه درب مي ايستد
[73]. از اين رؤيا كه منقول از خود شاه است به ميزان اعتبار
معنوي خليفه سلطان در نزد شاه مي توان پي برد. بايد در نظر داشت كه شاه عباس ثاني خود
نيز داراي شخصيت نسبتاً مقتدري بود, لذا امكان جولان سياسي زيادي را به اغيار نمي داد.


|235|

در عباسنامه آمده است: "از آن جا كه حضرت ايران مداري خداوندگاري [خليفه
سلطان] از كليات و جزئيات امور ارتكاب امري بي عرض اعلي حضرت ظل اللهي
نمي نمودند, پيوسته در دادگاه اقبال كه مرجع پادشاهان هفت اقليم و موطن صاحبان ناز و
نعيم است مي بودند."
[74]

از مطالب "خلاصة السير" نيز استنباط مي شود كه خليفه سلطان در زمان شاه صفي از
قدرت چنداني در اداره امور برخوردار نبوده بلكه شرط اجراي نظراتش منوط به طرح آن نزد
شاه و اخذ موافقت شاه در اجراي آن بوده است.
[75]

بنابراين ديده مي شود كه خليفه سلطان علي رغم موقعيت برجسته معنوي و روحاني
كه داشت به علل گوناگون به ويژه در دوره هاي عباس اول و صفي اول از قدرت زيادي
برخوردار نبود. يك نگاه كلي به كيفيت وزارت وزراي شاهان صفوي از عباس اول به بعد
تازمان شاه سليمان به يك فرايند تقريباً آشكار در قدرت فراينده وزرا مي توان پي برد. به نظر
مي رسد كه مراحل وزارت خليفه سلطان, به ويژه در دوره عباس ثاني, يكي از حلقه هاي
گذار از مرحله نه چندان قوي موقعيت وزير در دوره عباس اول كه در رأس وزراي قدرتمند
آن عصر حاتم بيك اردوبادي (1019 ـ 1000 ه.ق) قرار داشت و مرحله بسيار
قدرت مند موقعيت وزير در دوره شاه سليمان كه در رأس وزراي قدرت مند آن عصر, شيخ
عليخان زنگنه (1100 ـ 1080 ق) قرار داشت, بوده باشد.

به نظر مي رسد با توجه به نفوذ معنوي زياد و قدرت اجرايي نسبتاً زياد, او مي توانست
نه تنها مجري خوبي در اجراي فرامين شاه باشد, بلكه خود مي توانست باني بسياري از
سياست هاي داخلي و يا شايد خارجي بوده باشد كه شاه تنها مي توانست موافقت خود را با
آن ها اعلام نمايد; همان گونه كه وي نيز در بسياري موارد حتي چنان چه مخالف ميل خود
باشد با فرامين شاه موافقت مي كرد و اجراي آن را امضا مي نمود. به اعتقاد نگارنده ادوار
وزارت وي به ويژه در دوره عباس ثاني شاهد نوعي توازن قوا در رابطه با خليفه سلطان و
شاه است. البته اين معنا تعيين اين كه هر كدام از سياست هاي داخلي و يا خارجي از
كدام يك از آن دو نفر ناشي شده است را مشكل مي نمايد.


|236|

آن چه از سياست هاي اجرايي و داخلي كه به يقين مي توان منشأ آن ها را به خليفه
سلطان منتسب ساخت, سياست هاي مبارزه آميز با جريان هاي فساد موجود در اخلاقيات
و دستگاه اداري عصر مي باشد. او مي كوشيد كه موقعيت علماي عصر را تقويت و با
انحرافات مذهبي مبارزه كند و در تقويت شرع راستين بكوشد.
[76] خليفه سلطان كوشيد
نوشيدن شراب را در كليه قهوه خانه ها و در ملاء عام تحريم نمايد. بدين منظور فرماني را
در اين جهت از شاه گرفت [77]. او مقرراتي عليه زنان ِ[فاسد] وضع كرد و از عرضه علني
آنان در كوي و برزن و حضور بلا احضار معروفه ها جلوگيري به عمل آورد [78] خليفه سلطان
به قدري در منع فساد اخلاقي و جنسي اصرار داشت كه حتي اخذ ماليات از "بيت اللطفها"
را منع كرد [79]. چه, اخذ رسمي ماليات از آن ها مفهوم تأييد صنف مزبور را داشت. او در
اين راستا عوامل فساد را به شدت مجازات مي كرد, چنان كه به دستور وي زني را كه
دختران خود را به فحشا وادار مي كرد از بالاي برجي به زمين انداختند و گوشتش را به
سگان دادند [80]. اما آن چه كه براي وي از اهميت بسياري برخوردار بود ممانعت از شراب
خواري مردم بود و پيوسته در اين زمينه دستوراتي را صادر مي نمود. [81] چرا كه او شرب
مسكرات را علت العلل ديگر حركات زشت و شنيع مي دانست. لذا براي مرتكبين اين
گناهان مجازات هاي هولناكي قائل مي شد [82].

بديهي است با توجّه به رواج گسترده شراب خواري در دستگاه حاكمه و نيز در سطح
جامعه به ويژه در قهوه خانه ها, مبارزه با اين پديده قطعاً مشكلات فراواني در پي داشت و
مقاومت هاي زيادي را مي توانست به دنبال آورد. بنابراين تلاش هاي زيادي مي شد كه
فراميني از شاه در مقابل اين دستورها اخذ نمايند. اما از آن جايي كه عباس ثاني به مقام و
موقعيت مذهبي خليفه سلطان احترام زيادي مي گذاشت, طبعاً اخذ چنين دستوراتي از شاه
عباس ـ كه حتماً از اين چنين دستورها خليفه سلطان نيز حمايت مي كرد ـ به سادگي ممكن
نبود. لذا كوشيده مي شد كه اين گونه فرامين به هنگامي كه شاه در حال مستي و يا عيشي و
عشرت است از او بگيرند چنان كه در يك مورد چنين كاري را انجام دادند و توانستند
فرماني از شاه عباس بگيرند كه به حكم آن قهوه خانه ها مي توانند خوب رويان را در


|237|

قهوه خانه ها به كارگيرند. [83]

اما چندي نگذشت كه خليفه سلطان شاه را از آن فرمان پشيمان نمود و مانع اجراي آن گرديد. [84]

يكي ديگر از عملكردهاي خليفه سلطان در طي وزارت خود نصب افراد عالم و با
سواد در مناصب مهم اداري كشور بود. بديهي است خليفه سلطان كه فقيهي شايسته و با
معلومات بود و در رأس امور اجرايي نيز قرار گرفت بود تلاش كند تا افرادي هم چون خود
را مقام و منصب دهد. جالب آن كه در ميان افراد مزبور كه بعضاً يا شايد اكثراً افراد صاحب
انديشه به ويژه در زمينه هاي سياسي بودند افرادي ديده مي شوند كه لا اقل از عناوين
آثارشان نمي توان به چندان تأييدي نسبت به نظام حكومتي وقت پي برد. چنان كه خليفه
سلطان اقدام به انتصاب عالمي به عنوان "شيخ الاسلام" اصفهان مي نمايد كه رساله اي نيز
در حرمت اقامه جمعه در عصر غيبت نوشته بود.
[85]

از علماي ديگري كه صاحب انديشه سياسي بود و توسط خليفه سلطان متصدي
منصب اجرايي گرديد, صاحب آثاري نظير "رسالة في تحريم التـتن" و "جواب مفتي
الرّوم" در امامت عظمي و غيره مي باشد كه به عنوان قاضي اصفهان منصوب شد.
[86]

فرد ديگري كه از افراد برجسته علمي و ادبي بود و توسط خليفه سلطان در خدمت
دستگاه حاكمه قرار گرفت "ميرزا محمد طاهر وحيد قزويني" است كه از شاعران و منشيان
معروف عصر صفوي بود. وي توسط خليفه سلطان به منصب واقعه نويسي منصوب
گرديد. از وي آثار ادبي و تاريخي مهمي به جا مانده است.
[87] خليفه سلطان نه تنها از
اين گونه افراد اديب و شايسته حمايت مي كرد و مناصب مهمي را به آن ها مي داد, بلكه
ادبيان و شاعران را از بخشش ها و صله هاي خود محروم نمي ساخت. [88]

از آن جايي كه خليفه سلطان فردي عالم و روحاني بود شايد تصور اين كه وي در امور
نظامي و يا لشكري نيز نقشي داشته باشد عجيب جلوه كند. امّا از مطالب نوشته شده در
عباسنامه فهميده مي شود كه خليفه سلطان نقش مؤثري در قضيه فتح قندهار داشته
[89] و
اين باور در فرد ايجاد مي شود كه شايد انتصاب خليفه سلطان به وزارت با قضيه فتح قندهار
ارتباط داشته باشد. اين باور وقتي قوت مي گيرد كه رؤياي منقول از شاه عباس ثاني مطالعه


|238|

شود. در اين رؤيا شاه عباس از طريق خليفه سلطان از حضرت علي(ع) فرمان مي گيرد
جهت نجات شيعيان قندهار آن شهر را فتح نمايد. [90]


تأليفات خليفه سلطان

در تاريخ ايران تعداد وزرايي كه آثار تاليفي و يا ترجمه اي از خود به جاي گذاشته باشند
اندك هستند. در ميان وزراي مزبور خواجه نصيرالدين طوسي وزيرهلاكوخان مغول,
برجسته تر مي نمايد. اما از وزراي دوره صفويه كه آثار مكتوب از خود به جاي گذاشته
باشند, خليفه سلطان بيش تر چهره نموده است. اگر چه دوره صفويه شاهد تعدادي وزاري
خوب و كاردان نظير شيخعلي خان زنگنه بوده است امّا هيچ كدام هم چون خليفه سلطان
عالم ودانشمند نبوده اند. خليفه سلطان آثار زيادي در زمينه هاي فقه, كلام, اصول و غيره
از خود به جاي گذاشت.
[91] به نظر مي رسد كه تأليفات او بيانگر نكات تازه و بديعي در
عصر خود بوده است. چه, يكي از نويسندگان عصر صفوي تأليفات او را "مشهور بين اهل
علم" مي داند. [92] نويسنده عيان الشيعه اسامي تأليفات او را 25 عنوان نگاشته است كه البته
تعداد اندكي از آن ها اكنون موجود مي باشند. عناوين تأليفات او به شرح ذيل مي باشند. [93]

در علم كلام: از حاشيه علي الحاشيه القديمه الحلاليه علي الشرح الجديد اللتجريد
2 ـ حاشيه علي حاشيه الخفري الاهيات التجريد 3 ـ حاشيه علي معالم الاصول 4 ـ حاشيه
زبده الاصول شيخ بهائي 5 ـ حاشيه علي شرح المختصر العضدي.

در فقه: 6 ـ حاشيه علي شرح اللمعة علي الطهارة 7 ـ حاشية علي مختلف العلامه
8 ـ حاشيه علي قواعد العلامه 9 ـ حاشيه علي الشرايع 10 ـ رساله در آداب حج.

حديث : 11 ـ حاشيه بر كافي 12 ـ حاشيه بر بعضي ابواب الفقيه 13 ـ حاشيه بر
تهذيب شيخ طوسي 14 ـ حاشيه بر استبصار 15 ـ حاشيه علي شرح الاربعين.

ادعيه و اعمال: 18 ـ حاشيه بر مفتاح الفلاح.

منطق: 19 ـ حاشيه بر شرح الشمسيه 20 ـ حاشيه بر شرح المطالع.

حساب: 21 ـ حاشيه بر خلاصة الحساب بهائي.


|239|

اخلاق: 22 ـ توضيح الاخلاق نصير طوسي به فارسي كه آن را به امر شاه صفي اول
تأليف كرده.

مناظره و جدل: 23 ـ رساله مناظرات با شيخ ابي مسعود در قسطنطنيه.

انواع علوم: 24 ـ رساله انموذج العلوم.

شعر: 25 ـ ديوان شعر او به فارسي در حدود ده هزار بيت.

در ميان آثار مزبور دو اثر مشهورتر از همه است و بسياري از منابع بدان اشاره
كرده اند
[94] و اكنون نيز موجودند:

يكي حاشية علي معالم الاصول است كه متن آن عربي و در اصول فقه نگاشته شده است;
دوّم كتاب حاشية علي الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيه است. از كتاب نخست
چاپ هاي متعددي انجام گرفته است كه اغلب آن ها سنگي است
[95]. يكي از اين چاپ ها در
الذريعة نيز معرفي شده است [96]. از حاشيه مزبور نسخ خطي متعددي در دست است كه
بيش ترين آن ها در كتابخانه آستان قدس رضوي نگه داري مي شود [97] نسخه هاي خطي ديگر از
اين كتاب در كتاب خانه هاي آستان مقدس حضرت معصومه(س), كتاب خانه عمومي آية الله
گلپايگاني, كتاب خانه مرعشي و كتاب خانه الهيات دانشگاه مشهد نگه داري مي شود [98].

كتاب دوّم "حاشيه علي الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيه" نيز مشهور است.
اين شرح با عناوين "قوله ـ قوله" بر الروضة البهية شيهد ثاني نگاشته شده است. يكي از
نسخ خطي اين اثر در كتاب خانه مرعشي نگه داري مي شود كه 256 صفحه دارد و به تاريخ
1077 ه.ق كتابت شده است."اثر مزبور را نگارنده خود ديده است".

از نسخ خطي ديگر خليفه سلطان كه اكنون موجود است و در كتاب خانه مرعشي نگه داري مي
شود
[99] با عنوان حاشيه حاشيه الخضري علي شرح التجريد مي باشد كه كتابي عربي و در
زمينه كلام است. اين اثر 64 صفحه است و تاريخ كتابت آن 1123 ه. ق مي باشد. از اين اثر
نسخه ديگري نيز در كتاب خانه عموم آستان مقدس حضرت معصومه نگه داري مي شود. [100]

يكي ديگر از نسخ خطي خليفه سلطان را كه نگارنده از نزديك ديده است, كتابي
است تحت عنوان "انموذج العلوم" كه در كتاب خانه مرعشي نگه داري مي شود. اين اثر در


|240|

يك مجموعه به چاپ رسيده است. و در آن بيست مسئله و پاسخ آن ها كه قبلاً از طرف
صاحب نظران مطرح شده بود توسط خليفه سلطان مجدداً طرح و به آن ها پاسخ گفته است.
بسياري از مسائل طرح شده مربوط به منطق و اصول است كه در ميان آن چند مسئله نيز وجود
دارد كه از لحاظ شناخت انديشه هاي سياسي او جالب است. از زمره آن ها: بحث درباره
وجوب عيني يا كفائي امر به معروف و نهي از منكر, بحث در مورد ياري رساندن به ظالمين
و بحث در مورد اجماع است.

نسخه خطي ديگري كه نگارنده آن را در كتاب خانه مرعشي ديده است, اثري است با نام
"حاشيه شرح العضدي علي مختصر ابن الحاجب" كه در مورد اصول فقه و به عربي است. اين
اثر حاشيه استدلالي مفصلي است با عناوين "قوله ـ اقول" بر شرح قاضي عضدالدين ايجي بر
مختصر ابي الحاجب. نسخه مورد نظر در دو نسخه و در يك مجموعه آورده شده است.

نسخه اول آن در 248 صفحه بر سال 1085 كتابت شده است و نسخه دوّم آن در آخر
مجموعه مزبور آمده است كه ناقص است. از اين اثر خطي نسخه اي نيز در كتاب خانه
آستان قدس رضوي نگه داري مي شود.
[101]

يكي از نسخه هاي خطي خليفه سلطان كتابي است با عنوان "توضيح الاخلاق" كه
دست كاري شده كتاب اخلاق ناصري خواجه نصير است كه خليفه سلطان آن را به دستور
شاه صفي نگاشت
[102]. از اين اثر نسخه هاي خطي متعددي در كتاب خانه هاي مجلس,
حقوق و ملك وجود دارد. [103]

از خليفه سلطان اثر خطي ديگري نيز در موضوع قواعد و تجويد [104] و هم چنين اثري
ترجمه اي [105] در دست است كه بيانگر تنوع آثار وي است.

خليفه سلطان علاوه بر آن كه خود نويسنده اي قادر بود در طول وزارت خود نيز از
علما و نويسندگان در فنون مختلف حمايت مي كرد. لذا بسياري از علماي عصر كتاب هاي
خود را به نام خليفه سلطان نگاشتند و از اين طريق كمك مالي به دست آوردند. يكي از
علماي مزبور, رضي الدين محمد بن محمد شفيع اصفهاني است كه اثر ادبي خود را تحت
عنوان "مطلع" كه داراي نثري استوار و منشيانه و در باب عروض وقافيه است به خليفه


|241|

سلطان تقديم داشته است [106]. نسخه اي از اين اثر اكنون در كتاب خانه عمومي آستان قدس
رضوي نگه داري مي شود. [107]


اخلاق خليفه سلطان:

همان گونه كه اجداد علاء الدين حسين معروف به خليفه سلطان بعضاً داراي پايگاه هاي
شامخي در علم و فقاهت بودند, برخي اخلاف وي نيز از همان موقعيت برخوردار شدند.
خليفه سلطان چهار پسر داشت كه هر كدام عالم عصر خود بودند
[108]. آن ها همه داراي
مقام اجتهاد و استنباط بودند [109]. اسامي آن ها را خاتون آبادي بدين شرح مي نگارد:

نواب ميرزا ابراهيم, نواب ميرسيّد علي جد سادات مرعشيه تبريز, تهران, كرمان و
اصفهان, نواب ميرزا رفيع الدين محمد و نواب مير سيد حسن. اين چهار پسر همه صبيه
زادگان شاه عباس اول بودند و به همين جهت آن ها را نواب مي خواندند.
[110] آن ها همه در
زمان صفي اول و حتي به قولي عباس اول نيز مكحول شدند. [111]

در ميان فرزندان ذكور خليفه سلطان, نواب ميرزا ابراهيم از شهرت بيش تري
برخوردار بوده است; او در سال 1033 ه. ق متولد شد و پس از سي سال عمر, در سال
1098 ه. ق درگذشت.
[112]

وي از افاضل عصر خود و عالم به تفسير و حديث و فقه و اصول و كلام و ادبيات
عرب و رجال بود و در هر كدام از موارد مزبور داراي تأليفاتي بود
[113]. گفته مي شود وي
در زمان صفي اول مكحول گشت و در همان حال نابينايي تحصيل علم كرده و تمامي علوم
مزبور را فرا گرفت. [114] از تأليفات او مي توان موارد ذيل را نام برد:

"حاشية مدونة علي شرح اللمعه" و "حواشي متفرقه علي كتاب المدارك" [115]

فرزند ديگر او ميرزا حسن پدر عالم معروف عصرش يعني ميرزا باقر معمر بود كه
حيات وي تا زمان نادر (مرگ 1160 ه. ق) دوام داشت. و در زمان شاه سلطان حسين
جزو صدور بود. پسر ديگرش ميرزا علي بود كه ذُرّيه او تا حال باقي است و مجتهد ِ
معروف ِمرحوم سيد شهاب الدين مرعشي از اخلاف اوست.
[116]


|242|


خلاصه

در دوره صفويه وزراي برجسته و مهمي ظهور كردند كه هر يك از آن ها از منظر خاصي
جالب توجه بودند. جنبه هاي اقتصادي و مالي, دو جنبه تعيين كننده در انتخاب يا عزل
وزرا بوده است. اغلب وزراي دوره صفويه به واسطه بحران هاي مالي تعويض مي شدند,
امّا خليفه سلطان وضعيتي متفاوت داشت. از آن جائي كه خليفه سلطان فردي مذهبي و
بلكه فقيه و عالم بود متناسب با استعداد و آموزه هايش مي توانست كليدي براي حل
معضلات سياسي و اجتماعي عصرش باشد.

خليفه سلطان از سادات معروف عصر خود بود كه موقعيتي نَسَبي اش اهميتي خاص به
او بخشيده. و تعليمات معنوي و تأليفات عديده اش بر اهميت مزبور افزوده بود. اين
اهميت مزبور به همراه انتساب سببي اش با خاندان سلطنت و ديدگاه سياسي مساعدش
نسبت به حكومت و نيز معضلات خاص عصرش منجر به انتخاب او به مقام وزارت
گشت. اين عوامل به ويژه در انتخاب مجددش يعني در زمان عباس ثاني از اهميت
بيش تري برخوردار بود. وي در دوره مزبور كوشيد تا با گماردن افراد شايسته و معتقد در
پُست هاي مهم, بر فساد معمول و رايج در جامعه و دستگاه هاي رسمي غلبه كند. عدم
عزل وي در زمان عباس ثاني شايد گوياي كاميابي او در مأموريتش باشد.

دوره وزارت وي به لحاظ قدرت و اقتدار و اختيار به ويژه در دوره شاه عباس دوم,
دوره گذار از مرحله ضعف اقتدار وزير به مرحله قوت آن مي باشد. بنابراين دوره وزارت
وي دوره تعادل و توازن قوا بين شاه و وزير است. اما وي بر خلاف وزراي ديگر از نفوذ
معنوي خاصي برخوردار بود.

بنابراين بايستي گفت پذيرش وزارت از طرف وي نه تنها بيانگر عدم مخالفت وي با
دستگاه رسمي حاكمه است, بلكه عاملي در استحكام مقام و موقعيت شاهان صفوي
است. البته اين استنباطي است كلي از عملكرد او كه مطالعه آثار به جامانده اش نيز شايد
مؤيد اين دعوا باشد.


|243|


پي نوشت ها:
[1] . نك: اسكندر بيك تركمان (منشي), تاريخ عالم آراي عباسي, به كوشش ايرج افشار "مؤسسه
مطبوعاتي اميركبير با شركت كتابفروشي تأييد اصفهان" ج2, ص1040; ميرزا عبدالله افندي
الاصبهاني; تعلقيه أمل ِالآمِل; "تدوين و تحقيق" السيد احمد الحسيني "طبع باعتناء" محمود
مرعشي; قم: الخيام, 1410 ه. ق, ص135; ميزرا محمد علي, ريحانة الادب, "چاپ دوّم:
كتابفروشي خيام, چاپخانه شفق" ج3, ص56.
[2] . تذكره نصر آبادي; ميرزا محمد طاهر نصر آبادي "تصحيح و مقابله" وحيد دستگردي "كتابفروشي
فروغي" ص15.
[3] . تعليقه اَمل الآمل, ص135. [4] . تاريخ عالم آراي عباسي, ج2, ص1040. [5] . همان. [6] . تاريخ عالم آراي عباسي, ج2, ص928 در كتاب تعليقه امل الامل آمده است: امير نظام الدين فرزند امير قوام الدين بود. (ص135) اگر چنين باشد, امير نظام الدين برادر جد وي خواهد بود. [7] . طبقات الاعلام الشيعه; علامه شيخ آقا بزرگ تهراني, تحقيق علي نقي منزوي (موسسه مطبوعاتي
اسماعيليان) ج5, ص168; سيد محسن امين, اعيان الشيعه, (دارالمعارف اللمطبوعات بيروت,
1403 ق ـ 1983م;) المجلد السادس, ص164.
[8] . ريحانة الادب, ج3, ص56. [9] . تاريخ عالم آراي عباسي, ص1040. [10] . همان, ص928. [11] . همان, ص1040. [12] . همان, ص928. [13] . همان. [14] . همان, ص929. [15] . تاريخ عالم آراي عباسي, ج2, ص1041. [16] . محمد معصوم بن خواجگي اصفهاني; خلاصة السير. [17] . تذكرة نصر آبادي, ص16. [18] . تاريخ عالم آراي عباس, ص1091.


|244|
[19] . تعليقه اَمَل الآمِل, ص134. [20] . وقايع السنين والاعوام, ص583. [21] . ريحانة الادب, ج3, ص56. [22] . همان. [23] . ميرزا محمد معصوم, تاريخ سلاطين صفويه, (سعي و اهتمام) سيد امير حسن عابدي (انتشارات
بنياد فرهنگ ايران, 1351) ص57 ـ 58. ذيل تاريخ عالم آراي عباسي; اسكندر بيك تركمان;
(تصحيح) سهيلي خوانساري (تهران: چاپخانه اسلاميه, 1317) ص89. تاريخ عالم آراي
عباسي, ص1013. در وقايع السنين والاعوام تاريخ ازدواج 1018 ق آمده است. نك: ص501.
[24] . اعيان الشيعه, ج6, ص164; زندگاني شاه عباس اول, نصرالله فلسفي (انتشارات كيهان, 1334)
ج2, ص200.
[25] . تاريخ عالم آراي عباسي, ص1013. [26] . نك: همان. تاريخ سلاطين صفويه, ص ص 8 ـ 57. ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, همان,
ص89; طبقات الاعلام الشيعه, شيخ آغا بزرگ تهراني, (تحقيق) علي نقي منزوي (مؤسسه
مطبوعاتي اسماعيليان) ج5, ص 9 ـ 16.اعيان الشيعه, ج6, ص164; ميرزا محمد باقر الموسوي
الخوانساري,رياض العلما و حياض الفضلا, (قم ـ مكتبة اسماعيليان, 1390 ـ ق). جزء الثاني,
ص55.
[27] . رياض العلما وحياض الفضلا, الجز الثاني, ص55; تاريخ سلاطين صفويه, ص58. تاريخ عالم
آراي عباسي, ص1013.
[28] . طبقات اعلام الشيعه, مجلد5, ص16; تاريخ سلاطين صفويه, ص ص 8 ـ 57 . [29] . همان. [30] . ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص89. [31] . ريحانة الادب, ج3, ص56; رياض العلما وحياض الفضلا; جزو الثاني, صص 52 ـ 53; اعيان
الشيعه, مجلد 6, ص164.
[32] . خلاصة السير, ص126. ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص89. [33] . رياض العلما وحياض الفضلا, جزء الثاني, ص52; طبقات اعلام الشيعه, مجلد 5, ص169;
فوايد الصفوية, ابوالحسن قزويني, (تصحيح) مريم ميراحمدي (تهران: مؤسسه مطالعات و
تحقيقات, 1367) ص52; خلاصة السير; ص126. ذيل تاريخ عالم آراي عباسي; ص90.
اعيان الشيعه, مجلد 6, ص16 .


|245|
[34] . فوايد الصفويه, ص52; ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص260. [35] . ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص260. [36] . تاريخ عالم آراي عباسي به نقل از اعيان الشيعه; مجلد6, ص16. [37] . ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص89. [38] . زندگاني شاه عباس اول, ج2, ص200. [39] . ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص89. [40] . همان. [41] . خلاصة السير, همان, ص126. [42] . سياحتنامه شاردن, ترجمه محمد عباسي (اميركبير; 1336) ج5, ص 17 ـ 216. [43] . ذيل تاريخ عالم آراي عباسي, ص260. رياض العلما وحياض الفضلا, ميرزا عبداللّه افندي
الاصبهاني, (تحقيق) سيد احمد الحسيني, به اهتمام محمود مرعشي (قم: مطبعة الخيام, 1401
ق) ص52.
[44] . طبقات اعلام الشيعه, مجلد 5, ص169. [45] . اعيان الشيعه, مجلد السادس, ص165; رياض العلماء و حياض الفضلاء, جز الثاني, ص52.
ريحانة الادب, ج3, ص56.
[46] . عباسنامه, محمد طاهر وحيد قزويني, به تصحيح و تحشيه ابراهيم دهگان (كتابفروشي داوري
اراك, 1329) ص 7 و 65; فهرس التواريخ, رضا قلي خان هدايت, به تصحيح و تحشيه
عبدالحسين نوائي مير هاشم محدث (پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي, 1373)
ص233; وقايع السنين والاعوام, ص515; طبقات اعلام الشيعه, مجلد5, ص169; رياض
العلما وحياض الفضلا, ج2, ص52.
[47] . وقايع السنين والاعوام, ص 15 ـ 519. [48] . نك: وقايع السنين والاعوام, ص 15 و 519; ريحانة الادب, ج3, ص57. [49] . فوايد الصفويه, ابوالحسن قزويني; (تصحيح) مريم مير احمدي (مؤسسه مطالعات و تحقيقات,
1367).
[50] . سلافة العصر به نقل از رياض العلما وحياض الفضلا, جزء الثاني, ص54. [51] . رياض العلما وحياض الفضلا, جز الثاني, ص54.


|246|
[52] . فوايد الصفويه, ص68; وقايع السنين والاعوام, ص519. [53] . تذكره نصر آبادي, ص15. [54] . تاريخ عالم آراي عباسي, ج2, ص1091. [55] . رياض العلما و حياض الفضلا, ج3, ص52. [56] .

افسوس كه عمر گشت بيهوده تلف رنجيد خدا و خلق راضي نشد

ميكوش كه كيسه تو بي زر باشد درهم چه كني كزان تو درهم باشي

نك: تذكرة نصر آبادي, ص15.
[57] . لغتنامه دهخدا, حرف (خ). [58] . عباسنامه, ص8. [59] . رياض العلما و حياض الفضلا, جزء الثاني, ص53; ريحانة الادب, ج3, ص56. [60] . روضات الجنات في احوال العلماء والسادات, الميرزا محمد باقر الموسوي الخوانساري; (مكتبة
اسماعيليان, 1390) ج3, ص269; رياض العلما وحياض الفضلا, جزء الثاني ص53.
[61] . رياض العلما و حياض الفضلا, جزء الثاني, ص53. [62] . ريحانة الادب, ج3, ص56. [63] . اعيان الشيعه, ج6, ص165. [64] . طبقات اعلام الشيعه, مجلد5, ص169. [65] . اعيان الشيعه, مجلد السادس, ص165. [66] . سيد حسن صدر, تكملة اَمل ِالآمِل; (تحقيق) السيد احمد الحسيني (قم, نشر مكتبة آية الله
مرعشي, 1406 ق) ص144.
[67] . اعيان الشيعه, ج6, ص165. [68] . مسعود نوربخشي, با كاروان تاريخ, (نشر ايرانشهر 1370) ص383. [69] . اعيان الشيعه, مجلد السادس, ص165. [70] . همان. [71] . نك: تاريخ عالم آراي عباسي, ج2, ص10. [72] . همان.


|247|
[73] . نك: عباسنامه, ص89. [74] . همان, ص8. [75] . خلاصة السير, ص40. [76] . نك: عباسنامه, ص70. [77] . همان. [78] . شاردن, ج2, ص333. [79] . خلاصة التواريخ و تاريخ ملاكمال [بي نام] تصحيح ابراهيم دهگان (اراك, 1334ش;) ص102. [80] . شاردن, ج2, ص333. [81] .تاريخ, صفويان, خلاصة التواريخ ـ تاريخ ملاكمال, ص102. [82] . شاردن, ج2, ص333. [83] . بحر الفوايد و عقد الفرايد (نسخه خطي), به نقل از رسول جعفريان, دين و سياست در دوره
صفويه, ص41.
[84] . همان. [85] . رياض العلما وحياض الفضلا, ج4, ص272. [86] . روضات الجنات في احوال العلما و السّادات, ج4, ص384. [87] . تاريخ ادبيات در ايران, ج5, بخش2, ص1347. [88] . همان, ص1083. [89] . عباسنامه, ص107. [90] . همان, ص89. [91] . رياض العلما و حياض الفضلا, جزء الثاني, ص53. [92] . وقايع السنين والاعوام, ص519. [93] . اعيان الشيعه, ج6, ص165. [94] . وقايع السنين والاعوام, ص583; رياض العلما وحياض الفضلا, ج2, ص53; طرايق الحقايق,
ج1, ص267; طبقات اعلام الشيعه, ج5, ص169; اعيان الشيعه ج6, ص164.
[95] . نك: فهرست كتابهاي چاپي ـ عربي, خانبابا مشار, (چاپ رنگين, 1364). [96] . الذريعه الي تصانيف الشيعه, الجزء السادس, ص206. [97] . فهرست الفبائي كتب خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي, محمد آصف فكرت, (كتابخانه
مركز آستان قدس رضوي, 1369) ص201.


|248|
[98] . سيد حسن نقيبي, فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه آستان مقدس حضرت معصومه, (زائر;
1375) ج1, ص143; فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه عمومي گلپايگاني (قم: چاپ خيام,
1357) ج1, ص204; فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه مرعشي با كد 36; فهرست نسخه هاي
خطي الهيات مشهد, محمود فاضل (دانشگاه مشهد, 2535)1376, ص93.
[99] . با كد 34 و 5165. [100] . فهرست نسخه هاي خطي آستانه مقدسه حضرت معصومه (س), ج1, ص109. [101] . فهرست الفبائي كتب خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي, ص201. [102] . تاريخ ادبيات در ايران, ج5, بخش 3, ص1496. [103] . نك: فهرست نسخه هاي خطي فارسي, احمد منزوي (تهران, موسسه فرهنگي منطقه اي,
1349) ج2, ص1586.
[104] . فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه آية الله فاضل تهراني, ج1, ص200. [105] . ترجمه تقويم البلدان; فهرست ملك, ج2, ص129. [106] . نك: تاريخ ادبيات در ايران; ج5, بخش 1, ص404. [107] . فهرست الفبائي كتب خطي كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي, ص528. [108] . وقايع السنين والاعوام, ص519. [109] . ريحانة الادب, ج3, ص57. [110] . وقايع السنين والاعوام, ص584. [111] . رياض العلما و حياض الفضلا, جزء الثاني, ص53. [112] . محمدبن علي الاردبيلي الغروي الحائري, جامع الرواة, ج1, ص28. [113] . همان. [114] . الشيخ عبدالنبي القزويني, تتميم اَمل ِالآمِل; ص50, وقايع السنين والاعوام, ص584. [115] . تتميم اَمل الآملِ ص79; طبقات اعلام الشيعه, ج5, ص169. [116] . نك: پانويس مرحوم مرعشي در وقايع السنين والاعوام, ص519; طبقات اعلام الشيعه, ج5,
ص169.

شرح حديثى درباره امام عادل فهرست بايستنى هايى در آيين زمامدارى