|240|

ديدگاههاي سياسي عبدي بيك شيرازي (988م)
درباره شاه طهماسب صفوي (984م)

رسول جعفريان

1- دولت طهماسب و دولت امام زمان عليه السلام

2- تكيه بر سيادت شاه طهماسب

3- شاه طهماسب و رواج مذهب تشيع

4- شاه طهماسب و رواج شرع

5- شاه طهماسب سايه خدا

6- حضور فقيهان در دربار شاه طهماسب


1- شايد از عنوان بالا چنين برداشت شود كه قرار است در اين مقاله هر آنچه را كه عبدي
بيك شيرازي، شاعر و اديب معروف قرن دهم هجري، در باره شاه طهماسب سروده است، مرور
كنيم؛ در حالي كه چنين چيزي مورد نظر نيست. آنچه مقصود ماست، آن است كه برخي از
ويژگيهاي سياسي شاه طهماسب را كه نقشي مؤثر در مشروعيت و مقبوليت وي ميان عامه مردم
و نيز فرهيختگان آن عصر داشته، از زبان عبدي بيك دريابيم. اهميت اين بحث، هم به لحاظ
شخصيت شاه طهماسب است كه به عنوان دومين شهريار صفوي از سال 930 تا 984 بر سرزمين
ايران حكمراني كرده و در ميان صفويان، چهره اي متدين و متشرع از خود بر جاي گذاشته و هم به
لحاظ اهميت نكاتي است كه عبدي بيك به عنوان يك شاعر، عارف و در ضمن كارمندي
عالي رتبه با سابقه خدمت بيش از چهل سال در اين دولت عنوان كرده است.

پيش از اين، مقاله اي تحت عنوان مشروعيت دولت صفوي از ديدگاه صائب تبريزي نوشتيم
كه در دفتر نخست مقالات تاريخي چاپ شد. اكنون همان مطلب را در دايره اي محدودتر از زبان
عبدي بيك در باره شاه طهماسب مطرح ميكنيم.


|241|

2- خواجه زين العابدين علي مشهور به عبدي بيك شيرازي و متخلص به نويدي از شاعران،
حكيمان، اديبان و دبيران دولت صفوي است كه بخش مفيد زندگيش را در دوران طهماسب
سپري كرده است. شرح حال وي به تفصيل در مقدمه بيشتر آثار منظوم او كه در شوروي سابق به
چاپ رسيده و نيز در مقدمه تكملة الاخبارش كه به كوشش عبدالحسين نوايي در سال 1369 چاپ
شده، آمده است. وي از دهه چهل قرن دهم هجري، در دفترخانه همايون مشغول خدمت به
دستگاه اداري شاه طهماسب بوده و به همين دليل ارتباطي نزديك با شاه داشته است. خود وي در
كتابش آورده است كه تا سال 973 به كار اشتغال داشته و در اين سال "در يوم السبت عشرين
شوال، اين بنده ضعيف از منصب استيفاي مال خاصه شريفه عزل گشته، به درويشي مقرر
گشت." در همين باره ماده تاريخي نيز در ذيل رخدادهاي همان سال در كتابش نوشته است.
[1]
پس از آن به اردبيل آمده و به سال 988 درگذشته است.

يكي از مهمترين آثار او كتاب تاريخي تكملة الاخبار است كه رخدادهاي دنياي اسلام را
تا سال 978 نگاشته و از نظر متن شباهت زيادي با كتاب تاريخ جهان آرا قاضي احمد غفاري
كاشاني دارد؛ گرچه غفاري، بيشتر به بيان تواريخ و جزئيات پرداخته اما رنگ و بوي كتاب عبدي
بيك بيشتر ادبي است.
[2]

آثار ديگر عبدي بيك، مجموعه اي از آثار منظوم است كه هر كدام با نامي خاص، اختصاص
به حوزه مشخصي دارد. از آنجا كه عبدي بيك يك شاعر ِمورخ است، شعر را وسيله اي در
خدمت بيان تاريخ و جغرافيا قرار داده و در بسياري از اشعارش، به وصف محلات
و باغهاي قزوين و يا رخدادهاي تاريخي نشسته است. بحث از ارزش تاريخي اشعار عبدي بيك
كه ضمن آنها به بسياري از جنگها و نبردها و تحولات ديگر پرداخته بايد در جاي ديگري
دنبال شود.

در عين حال، به دليل علاقه اش به شعر عرفاني، به پيروي از نظامي و اميرخسرو دهلوي
و ديگر شاعران حكيم، شعر عرفاني هم فراوان سروده و از داستانهاي عارفانه و عاشقانه
براي بيان عقايد عرفاني خود بهره جسته است. سر جمع مجموعه اشعار او را 54947 بيت
دانسته اند.
[3]

وي بيشتر اين اشعار را به درخواست شاه طهماسب و يا براي وي سروده و در همه جا به نيكي
از او ياد كرده و از انعامات او در حق خود ياد نموده است. بسياري از مجموعه هاي شعري او را


|242|

خاورشناسان شوروي سابق چاپ كرده اند. از آن جمله ميتوان به اين آثار اشاره كرد: دوحة
الازهار، مظهر الاسرار، جوهر فرد، آيين اسكندري، ليلي و مجنون، هفت اختر، جنة الاثمار، زينة
الاوراق و صحيفة الاخلاص و...

4- عبدي بيك افزون بر توجه به تاريخ، حكمت، عرفان و اخلاق و نيز وصفهاي جغرافي
فراواني كه از باغات قزوين دارد، اشعار ستايشي از شاه طهماسب و نيز اشعاري در حكمت
سياسي نيز آورده است. در اين اشعار كه بسياري از آنها در آيين اسكندري و نيز مظهر الاسرار
آمده، مي كوشد تا راه و رسم حكومت، هدف از حكومت، برخورد با رعايا و تكيه اش بر عدالت
را به عنوان مهمترين نقطه عطف در سياست اسلامي نشان دهد. شايد نقل يك نمونه از اشعارش
در اينجا مناسب باشد و آن شعري است كه در باره عدالت سروده و از عدل الهي به عدالت
اجتماعي و سياسي منتقل گشته، از لزوم مراعات حقوق رعيت و استفاده بجا از شمشير سخن گفته
است. به عقيده وي حفظ حقوق رعيت از يك طرف و داشتن يك سپاه نيرومند از طرف ديگر،
دو ركن اصلي حفظ دولت و حكومت است:

عدل ز اخلاق الهي بود زيب سراپرده شاهي بود

تخت كه بر عرش بود پايه اش زيور عدل آمده پيرايه اش

تاج كه ناورده فرود سر به كَس زينتش از جوهر عدلست و بس

بار رعيّت به عدالت بسنج ساز قوي لشكر خود را به گنج

دار به يك دست رعيّت نگاه گير به يك دست عنان سپاه

ميل رعيّت به سپاهي مده بار سپاهي به رعيّت منه

دست سپاهي به سياست ببند تا نرساند به رعيّت گزند

رو به رعيّت مده اما فزون تا ننهد پا ز حد خود برون

تيغ سياست منه از كف به زير تا نشود كس به تمرّد دلير

مُلك به شمشير پذيرد قرار تخت به شمشير بود پايدار

گرچه همه فتنه ز شمشير خاست باز به شمشير توان فتنه كاست

باش به دل مونس غم ديدگان روي مگردان ز ستمديدگان

ناله مظلوم بود عمرگاه دود كند خانه روشن سياه

كارگر است آه شب هر فقير در شب تاريك حذر به ز تير


|243|

شاه كه توسن به ره ظلم تاخت دنيا و عقبي به ره ظلم باخت

ظل خدايي چو خدا عدل كن نيست چو در عدل ِخدايت سخن [4]

همان گونه كه گذشت، آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد، نكاتي است كه وي در اشعار
ستايشي خود از طهماسب، درباره يك حكومت خوب، مقبول و يا حتي مشروع كه به نظر وي
همان دولت شاه طهماسب است، بيان كرده است. ما با مرور بر بخشي از آثار منظوم او، اين
نكات را در چند محور دنبال كرده و نمونه هايي از اشعار او را به دست داده ايم. اين محورها، البته
همه آن چيزي كه وي در باره رفتار معقول و مقبول يك حاكم خوب در اشعارش آورده است،
نيست؛ براي نمونه، همان گونه كه گذشت، وي بر عدالت تكيه كرده و به صراحت دولت ظلم را
ناپايدار ميداند، بنابراين طبيعي است كه حكومت ستمگر را حكومتي مقبول نميداند و در عين
حال از عدالت شاه طهماسب نيز ستايش فراوان دارد؛
[5] با اين حال، در اينجا مقصود بيان آن
نكات نيست؛ بيان مطالبي است كه به نوعي ويژه امير صفوي ِحاكم است، اميري كه به پشتوانه
سيادت، به انگيزه رواج تشيع، با ابراز ارادت به احياي شرع و دفاع از آن و تحت سايه مفاهيم
سياسي شيعي مانند نوعي نيابت از امام زمان (عج) و نيز مفاهيم كهن سياسي مانند سايه
خدا بودن، بر مردم حكومت ميكند. اينهانكاتي است كه براي آنها شواهد شعري از عبدي بيك
در اين مقال كوتاه ارائه شده است.

* *

1- دولت طهماسب و دولت امام زمان عليه السلام

عبديبيك كه سخت علاقه مند به امام زمان(عج) است و در اشعارش فراوان از آن حضرت ياد
ميكند ميكوشد تا به نوعي ميان شاه طهماسب و امام زمان عليه السلام، پيوندي ايجاد كند. وي در
مقام دعاي به شاه مي گويد:

چو كردي در جهان صاحب قرانش بفرما نصرت صاحب زمانش

به عهد اين برآور رايت آن بده در دولت اين، دولت آن [6]

به باور عبدي بيك، زمان شاه طهماسب چنان شرايط فراهم بوده است كه توان گفت زمينه
ظهور امام زمان عليه السلام فراهم شده بوده است. وي مينويسد: زمان مستعد آن شد كه
صاحب الامر لواي ظهور برافرازد.
[7] بر همين اساس است كه عبدي بيك در بيان ويژگيهاي شاه،
با ياد از "تشيع فطري و ترويج مذهب حق" بلافاصله اين دعا را ميكند:


|244|

اميد كه دولتش به دولت امام دوازدهم ابي القاسم محمد الحسن صاحب الزمان عليه و
آبائه صلوات الرحمان متصل و مقرون گردد. [8]

وي در جاي ديگري، اشعاري در وصف امام زمان عليه السلام آورده و سپس مي گويد:

يا رب به كمال اين امامان خورشيد دلان خجسته نامان

كاين زمره شيعه را به تحقيق همراه كني رفيق توفيق

در دولت شاه موسوي اصل يابيم به صاحب الزمان وصل [9]

چنان كه گذشت عبدي بيك، اقدامات طهماسب را فراهم كردن زمينه براي ظهور امام زمان
(ع) ارزيابي كرده و اين نكته اي جالب است كه او ظهور را تنها در رواج فتنه و فساد در
ارض نميداند، بلكه ظهور ِشرايط مناسب براي ظهور را نيز در نظر دارد. در موردي، در وصف
شاه طهماسب، و در اصل، براي تحقق آرزوهاي مذهبي خود، ميگويد:

وانگهي خطبه ده و دو امام منبرآراي مصر گردد و شام

شود اندر مدينه و مكه زر به القاب خسروي سكّه

به يكي ضرب تيغ كين راند تا ديار فرنگ بستاند

تا به درياي زنگ راند فُلْك بهر صاحب زمان گشايد مُلْك [10]

و در انتهاي زينت الاوراق در ستايش شاه چنين ميسرايد:

خسرو خسروان روي زمين خاتم مُلْك دين ز روي يقين

صاحب جيش مهدي هادي عسكرآراي حق به هر وادي [11]

همچنين در ابتداي صحيفة الاخلاص، پس از ستايش از پيامبر (ص) و علي (ع)، خدا را به
تمامي امامان سوگند ميدهد و در پايان، دعايش اين است:

به حق تقي و نقي و حسن به قائم ابوالقاسم مؤتمن

كه شه را به مهدي هادي رسان به تمكين و اقبال و شادي رسان [12]

در جاي ديگري او را هادي سپاه مهدي ميخواند:

ز بس كو مثل در نكو عهدي است به حق هادي عسكر مهدي است [13]

در جاي ديگري به صراحت وي را نايب امام زمان (ع) ميخواند:

صاحب عهدست و جهاندار دور نايب مهديست نه سلطان جور [14]

و همان جا باز ميگويد:


|245|

هست اميدم كه بود در جهان پيشرو لشكر صاحب زمان [15]

همچنين در اين باره تعبير ديگري هم دارد:

پيشرو قائم آل رسول پيرو فرخ پي زوج بتول

هادي خلق است عدالت طراز نايب مهديست به عمر دراز

رايت مهدي است به تو استوار لشكر مهدي به تو دارد قرار [16]


2- تكيه بر سيادت شاه طهماسب

عبدي بيك در ميان خصلتها و ويژگيهاي شاه طهماسب، شايد بيش از همه روي سيادت او
تكيه ميكند. اين نكته اي است كه هم به لحاظ شرف اجتماعي و هم به لحاظ نوعي وسيله
مشروعيت سياسي اهميت دارد. به همين دليل است كه عبدي بيك در وصف شاه طهماسب به
عنوان اولين ويژگي او مينويسد:

بر همين پايه است كه در اشعارش نيز بر اين ويژگي تكيه ميكند:

سليمان جاه شاه موسوي يد گهر در نسلش از صلب محمد

چراغ دودمان مصطفايي به رخسارش فروغ مرتضايي [18]

و در جاي ديگري ميگويد:

خسرو دادبخش دين پرور نسبش منتهي به پيغمبر [19]

و باز در باره اعتبار نَسَبي او ميگويد:

ز روي نسب از رسولش گهر ز راه حسب سوده بر چرخ سر

حُسن خُلق شاه حسيني نسب چو سجاد و باقر به علم و ادب [20]

همچنين در مقدمه آيين اسكندري، پس از ستايش خدا و رسول و امامان (ع) در وصف شاه چنين ميسرايد:

به دوران شاه حسيني نسب ز دامن مكن دور چنگ طرب

چراغي است از خاندان رسول فروزنده از نور زوج بتول [21]

نيز در باره او ميگويد:


|246|

سيد شاهان عدالت شعار مرشد عباد حقايق دثار [22]

شاه طهماسب خود، خطاب به عبيدخان ازبك، در نفي مشروعيت او و به طور ضمني در
اثبات مشروعيت خودش ميگويد:

كه اي خان بن خاق خاقان نژاد مطيع تو كيخسرو و كيقباد

به جز آل احمد اولواالامر كيست سخن گفتن از بكر و از عمر كيست

جگر گوشه شاه مردان منم شه شيردل مير ميدان منم [23]


3- شاه طهماسب و رواج مذهب تشيع

عبدي بيك نه تنها در اشعارش كه در كتاب تكملة الاخبارش، يكي از مهمترين ويژگيهاي شاه
طهماسب را تلاش وي در رواج مذهب تشيع مي داند. وي همانند بسياري از فرهيختگان شيعه در
اين دوره، يكي از مهمترين ويژگيهاي اين دولت را دفاع آن از تشيع مي داند، درست همان طور
كه خاستگاه آن تشيع بوده است. وي اين تعبير دوم را در اين شعر بسيار زيبا كه آن را به مناسبت
جشن تولد پيامبر (ص) سروده، چنين بيان كرده است:

تا جهان از روز مولود نبي گيرد شرف تا دهد عهد غدير آرايش تاج و سرير

روز مولود نبي باد مبارك زان كه هست دولتت انگيخته از دولت روز غدير [24]

در يك مورد، در باره رواج تشيع و مذهب اهل بيت توسط شاه طهماسب مينويسد:

در همين باره در دوحة الازهار چنين سروده است:

رواج مذهب جعفر به جهدش ظهور مهدي هادي به عهدش

به نامش خطبه اثناعشر نو ز يمنش ملت خيرالبشر نو [26]

انتظار رواج مذهب تشيع توسط دولت صفوي، براي شاعري چون عبدي بيك كه سخت
علاقه مند به مذهب شيعه بود، امري طبيعي مي نمود. اين دولت، با انگيزه رواج اين مذهب
برآمده بود و اكنون نيز ميبايست همتش را صرف تحقق اين امر ميكرد. همين جاست كه عبدي
بيك از تلاش طهماسب براي رواج مذهب اثناعشر سخن ميگويد و ميافزايد:

تا نگه مي كني ز چرخ اثير مذهب شيعه گشته عالم گير


|247|

حق به هر حال مي شود غالب مددش از علي بوطالب

حق به فتح علي بود جازم كه يدالله فوق ايديهم [27]

و در جاي ديگري با اشاره به سيادتش، وي را حافظ مذهب جعفري ميداند:

اصلش از نسل موسي كاظم مذهب جعفري بدو قائم [28]

همچنين در باره او ميگويد:

ازو مذهب جعفري را ظهور كه در گوهر از موسيش هست نور [29]

در جاي ديگري، باز در اين زمينه ميگويد:

ازو تازه شد مذهب جعفري به او روشن آيين پيغمبري [30]

همچنين در مظهرالاسرار چنين ميسرايد:

داده به او عمر خداي كريم سلطنت و مملكتي مستقيم

تا كه در اين غيبت صاحب زمان مملكت از فتنه بود در امان

شيعه او را ز شرور دهور حفظ كند تا به زمان حضور

اوست كه دارد به حمايت نگاه مذهب حق را كه نگردد تباه

مذهب اثناعشر از تو بپاست دين نبي را ز بقايت بقاست [31]

زماني كه شاه طهماسب در سال 984 درگذشت، ميرحيدر معمايي كاشي، شاعر برجسته،
اشعاري در رثاي او سرود و از جمله، از زبان خود شاه، فعاليتش را در هر زمينه، شرح داد. در آنجا
از زبان شاه طهماسب چنين آمده است:

آن قدر دادم رواج مذهب اثناعشر كز فلك بگذشت در دوران من نام شما

گر معاذالله شود در مذهب ايمان خلل از رواج مذهب و ايمان من ياد آوريد

ور به اولاد نبي خواري رسد وين خود مباد عزت آن جمع در دوران من ياد آوريد [32]


|248|


4- شاه طهماسب و رواج شرع

اين نيز از ويژگيهاي بسيار مهم شاه طهماسب است كه عبدي بيك در موارد متعدد به آن
پرداخته است. با توجه به اطلاعاتي كه در باره امر به معروف و نهي از منكر در اين دوره در دست
داريم و اصرار شاه بر توبه خود و اميران و نيز صدور اعلاميه هاي گسترده در تمامي كشور براي
رعايت امور شرع، ميتوانيم اهميت اين مطلب را در ذهنيت عبدي بيك، نيك دريابيم. وي در
اين باره چنين مي سرايد:

ز يمنش شرع پيغمبر قوي دست ز نيرويش بناي كفر و كين پست

شريعت را رواج از دولت او شكست كار كفر از صولت او

و در جاي ديگري ميگويد:

آن شاه كه شرع را پناهست بي شائبه سايه اله است

هم مهر سپهر پادشاهيست هم سايه رحمت الهي است [33]

و در مورد ديگري در وصف شاه آمده است:

در عمل تابع خدا و رسول از طريق نبي نكرده عدول

اختيارش نه در شعار و دثار جز سلوك ائمه اطهار [34]

در صحيفة الاخلاص نيز ميگويد:

ازو ديده شرع محمد نوي چو حيدر ازو پشت ملت قوي

رواج شريعت به دوران او ظهور حقيقت ز فرمان او

زمانه به تدبير او گشته رام شريعت ز سعيش گرفته نظام [35]

باز در همان مثنوي ميگويد:

به دين و به دولت ز هر كس فزون به هر مصلحت دولتش رهنمون [36]

در مظهرالاسرار نيز ميگويد:

پيرو شرع نبي و آل اوست شرع قوي دست به اقبال اوست [37]


|249|


5- شاه طهماسب سايه خدا

سايه خدا بودن كه ترجمه جمله "السلطان ظل الله" است، در ادبيات ستايشي شاهانه، هميشه
از پيش و پس از اسلام و در بيشتر فرهنگهاي سياسي، جاي خود را محفوظ نگاه داشته است. اين
مسأله، در اشعار عبدي بيك به كرات و مرات آمده است:

آن شاه كه شرع را پناهست بي شائبه سايه اله است

هم مهر سپهر پادشاهيست هم سايه رحمت الهي است [38]

در جاي ديگر هم آمده است:

تويي آن كه از نور ظل اللهي به فرقت بود تاج شاهنشهي [39]

عبدي بيك در جاي ديگري، در مقدمه بياني كه در باره عدالت دارد، به بيان نظريه سياسي
خود مي پردازد. وي شاه را افزون بر آنكه سايه خدا ميداند، در غياب امام معصوم، قائم مقام او
ميداند و همكاري علما را از روي نكوخواهي با او لازم ميشمرد:

اي كه به ايمان بُوَدَت اهتمام بين كه به قرآن حقايق نظام

آمد اطيعوا الله اطيعوا الرسول يافت اولي الامر پس آنگه نزول

هست اولي الامر به معني امام آنكه به او فرض بود اهتمام

ليك امام ار بود اندر نقاب امر خدا را نتوان سدّ باب

روشني و رونق اين بارگاه هست ز سلطان عدالت پناه

شاه خدا ترس ِعدالت سرشت هست چو رضوان به رياض بهشت

ملك خداوند جهان آفرين زو چو بهشتي است به روي زمين

سايه حق شاه بود در جهان سايه او مايه امن و امان

هست اگر بر سر مسند امام وعظ چه چيزست و نصيحت كدام

هرچه كند هست يقيناً صواب اعلم از او كيست به شرع و حساب

ليك چو غايب بود اينجا امام خسرو عادل شده قائم مقام

از علما شرط نكوخواهي است ز آنچه مناسب به چنين شاهي است

اي لقبت سايه پروردگار بايدت اخلاق الهي شعار [40]

پس از آن اشعار زيبايي راجع به لزوم عدالت و ابعاد آن بيان كرده كه برخي از اشعار آن را


|250|

در مقدمه همين مقال آورديم. وي در جاي ديگري از همين مظهرالاسرار در باره طهماسب
ميگويد:

ظل خدا دولت دين را پناه شاه مَلِك مرتبه طهماسب شاه [41]

عبدي در جاي ديگري ارزش و اعتبار سلطنت دنيوي را به همين عنوان ظل اللهي دانسته و
غير آن، درويشي را بسيار بهتر از سلطنت ميداند:

قرب شهان سايگي رب بود سايه به شخص از همه اقرب بود

سايه نبيني كه به هر جايگاه هست ز خورشيد فروزان تباه

خاصه آن سايه كه هست ايزدي يافته زين رو شرف سرمدي

شاه لقب يافته ظل خداي زان كه به درويش بود سايه ساي

ورنه بسي فقر به چابك روي به بود از سلطنت دنيوي

گرچه در آيين نصيحت گري كس به سلاطين نكند داوري

خاصه شاهان عدالت پناه آمده معروف به ظل اله

عدل الهي چو محقق بود سايه حق عادل مطلق بود [42]

تعبير ظل اله، يكي از شايع ترين تعبيرهايي است كه در نوع اشعار ستايشي از شاهان در اين
دوره در دست داريم. يك فرمانده نظامي خطاب به طهماسب ميگويد:

نبودي اگر دولتت چون هماي نمي بود نام تو ظل خداي

بود شاه مردان هوادار تو به هر كار دولت بود يار تو [43]

حتي خود شاه طهماسب در نامه مبسوط و مستوفاي خود به سلطان سليمان عثماني، او را با
همين لقب خطاب مي كند:

پادشه مسند شاهي تويي سايه حق ظل اللهي تويي [44]


6- حضور فقيهان در دربار شاه طهماسب

عبدي بيك در شرح دربار شاه طهماسب از حضور فقيهان در دربار وي سخن گفته و چنين سروده است:

كشيده صف فقيهان خِرَدْوَرْ همه رونق ده شرع پيمبر

يكي از اجتهاد طبع عالي پر از دُرّ كرده مجلس را حوالي


|251|


پي نوشت ها:
[1] تكملة الاخبار، صص 127 - 128. [2] بنگريد به مقدمه دكتر نوايي بر تكملة الاخبار،
ص22 - 30.
[3] بنگريد، مقدمه مظهرالاسرار، صVii [4] مظهر الاسرار، صص 146 - 147. [5] براي نمونه بنگريد: دوحة الازهار، ص 20، زينت
الاوراق، ص 43، آيين اسكندري، ص 16، مظهر
الاسرار، ص31.
[6] دوحة الازهار، ص150. [7] تكملة الاخبار، ص60. [8] همان، ص165. [9] جنة الاثمار، ص4. [10] زينت الاوراق، ص63 - 64. [11] همان، ص95. [12] صحيفة الاخلاص، ص102. [13] همان، ص103. [14] مظهرالاسرار، ص29. [15] همان، ص32. [16] همان، صص191 - 192. [17] تكملة الاخبار، ص165. [18] دوحة الازهار، ص21. [19] زينت الاوراق، ص42. [20] صحيفة الاخلاص، ص103. [21] آيين اسكندري، ص16.

[22] مظهرالاسرار، ص191. [23] خلاصة التواريخ، ج1، ص207. [24] تكملة الاخبار، ص114. [25] همان، ص60. [26] دوحة الازهار، ص 21. [27] زينت الاوراق، ص 64. [28] همان، ص95. [29] صحيفة الاخلاص، ص 103. [30] آيين اسكندري، ص 18. [31] مظهرالاسرار، صص 191 - 192. [32] خلاصة التواريخ، ج 1، صص 594 - 595. [33] جنة الاثمار، ص 5. [34] زينت الاوراق، ص 42. [35] صحيفة الاخلاص، صص 103 - 104. [36] همان، ص122. [37] مظهرالاسرار، ص 32. [38] جنة الاثمار، ص 5. [39] صحيفة الاخلاص، ص 105. [40] مظهرالاسرار، ص 145. [41] همان، ص191. [42] همان، ص240. [43] خلاصة التواريخ، ج1، ص199. [44] همان، ص481. [45] دوحة الازهار، صص129 - 130. [46] همان، صص131 - 132.

مأخذشناسى آزادى فهرست مرورى بر علل مخالفت شيخ فضل الله نورى با حكومت مشروطه