ميان برداشتن شكاف عميق طبقاتي به اجرا گذاشته شد. قرار گرفتن اين پنج برنامه در سرلوحه كارهاي حكومت علوي تنها به عنوان ضرورت عرفي و مصلحت منطبق بر عقلانيت مديريتي نبود كه هر دولت و حكومتي هر چند لائيك و ضد دين، در جهت تأمين حداقل معيشت مردم تلاش مي كند. بلكه توجه به مسأله فقرزدايي و كاستن بار سنگين مشكلات اقتصادي از مردم و برقراري عدالت اقتصادي، در سيره فردي و حكومتي امام علي(ع) به عنوان فريضه اي الهي و ضرورتي ديني مطرح بوده است و نمي توان اين اصلاحات را صرفاً امر بشري و بيرون از دين دانست. طبق سيره آن حضرت، جامعه اسلامي مطلوب و مورد توجه آورنده شريعت، كه بر وفق موازين ديني مشي نموده و با استعانت و ياري از آموزه هاي ديني به تكاپو پرداخته، جامعه اي پيشرفته، برخوردار، توسعه يافته و داراي تعادل همه جانبه است. آنچه از رفتار و گفتار حضرت امير(ع) مي توان آموخت آن است كه دين، نه تنها مانع پيشرفت مادي نيست و سدي د ر راه رفاه عمومي پديد نمي آورد، بلكه نمي توان اين نسبت ناروا را متوجه او كرد و مدعي شد كه اسلام براي بالا رفتن و ارتقاء كيفي وضع معيشت مردم، گرچه مانع نيست، ولي مقتضي هم براي آن نيست و در باره پيشرفته بودن جامعه، لابشرط است و هيچ گونه اقتضاء و تدبيري در درون خود ندارد. آنچه در سيره اميرالمؤمنين(ع) منعكس است و در حكومت محدود چند ساله ايشان قابل مشاهده است آن است كه اسلام مقتضي رفاه توده هاي محروم جامعه است و اصولاً نظام اسلامي تشكيل مي شود براي انجام اين مهم، در كنار اهداف و برنامه هاي ديگر. اين وظيفه بر دوش حكومت اسلامي سنگيني مي كند كه به بهبود معيشت مردم توجهي ويژه مبذول دارد و آن را به عنوان هدفي ميان مدت و ابزاري در جهت نيل به اهداف متعال و نه يك هدف نهايي، در چهارچوب برنامه ها و وظايف خود قرار دهد و از اينجا مي توان به رمز انحطاط ملل مسلمان پي برد. از روزي كه عمل به اسلام، همان طور كه در كتاب و سنت مقرر است، فراموش گرديد، مسلمانان راه انحطاط را درنورديدند. آنچه گذشت؛ گزارشي فشرده و مختصر از اجمال بحث و مدعاي اين نوشتار بود تا به ياري پروردگار، با ذكر ادله و مستندات، به تبيين علمي و دقيق آن بپردازيم. |
روز بعد وقتي مردم براي گرفتن تقسيمي خود گرد آمدند، ابي رافع به فرمان امام(ع)، همه را به طور يكسان، سه دينار پرداخت. طلحه، زبير، عبدالله بن عمر، مروان حكم و چهره هاي شاخص و ثروتمند قريش از گرفتن ابا نمودند. آنها نمي توانستند بپذيرند كه حقي بيشتر از آنچه تازه مسلمانان عجم مي برند، ندارند. برخاستند و براي متزلزل كردن اركان حكومت علوي، به دسيسه و نقشه متوسل گشتند و زمينه را براي عَلَم كردن پيراهن عثمان و ايجاد جنگهاي داخلي هموار نمودند. در اين ميان، برخي از دوستان حضرت، با نيت خيرخواهانه، به فكر مصلحت انديشي افتادند و به امام(ع) پيشنهاد كردند؛ در حال حاضر اشراف را از خود راضي نگهدار، آنگاه كه پايه هاي كارت استوار شد، سياست مساوات را به اجرا گذار. ولي در پاسخ شنيدند: "اتأمروني - ويحكم - ان اطلب النصر بالظلم و الجور ... لا و الله؛
[11]
آيا مرا به پيروز شدن از راه ستم و جور بر مردم، سفارش مي كنيد؟
قسم به خداوند
و بدين سان امام(ع) مرز دقيق ميان مصلحت
واقعي را با مصلحت انديشي هاي ناصواب و چنين نخواهد شد." باطل، براي هميشه تاريخ ترسيم نمود. تمام دفاتر حقوق و عطايايي كه از دو خليفه پيشين بر جاي مانده بود، محو شد و با اين كار، دست توانگران را قطع نمود. "و لم اجعلها دولة بين الاغنياء"> [12] و از دست به دست شدن اموال عمومي در دست ثروتمندان جلوگيري نمود. راز نفاق و دورويي اشراف كوفه با امام(ع) در همين بود. در حالي كه معاويه به هر كدام از آنها دو هزار درهم مي بخشيد. امام(ع) امتيازي براي آنان قائل نبود. [13] ابن اسحاق نقل مي كند: دو خانم يكي عرب و يكي عجم، براي گرفتن پول از بيت المال به امام مراجعه كردند. امام(ع) به هر دو يكسان بخشيد. زن عرب زبان به اعتراض گشود كه چگونه من كه از نژاد عرب مي باشم با اين خانم كه از مواليان و نژاد عجم است، يكسان ببريم؟ در پاسخ شنيد: "اني و الله لا اجد لبني اسماعيل في هذا الفيء فضلاً علي بني
اسحاق؛ [14]
من در اموال عمومي، امتيازي براي فرزندان اسماعيل نسبت به
فرزندان اسحاق
موضوع رفع تبعيض از اموال عمومي و
يكسان انگاري همه شهروندان از مهمترين اقدامات نمي يابم." عدالت اسلامي است و نشان مي دهد كه اسلام براي برقراري عدالت، تنها پيام قسط و عدل سرنمي دهد، بلكه روشها و شيوه هاي رسيدن به آن را نيز ترسيم و دولت اسلامي را موظف به |
درجات كمال معنوي كه براي يك انسان متصور است، رسيده بود و نداي "لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً" سر مي داد و مي فرمود: "ايها الناس! سلوني قبل ان تفقدوني فَلأَنَا بطرق السماء اعلم منّي بطرق الارض"، [35] به بهانه زهد و قطع وابستگي به دنيا، از كار و تلاش شبانه روزي هرگز باز نايستاد. او از كار، خسته و دلزده نمي شد و به كشاورزي، بيل زدن، آبياري كردن مشغول مي شد و عملاً نشان مي داد كه كار كردن براي عمران و آباداني زمين و تلاش در جهت سازندگي، منافاتي با دلبسته نبودن به دنيا ندارد و آنچه براي مؤمن متقي مذموم و نكوهيده است و دنيا تلقي مي شود، تعلق خاطر به دنيا داشتن و شيدايي نسبت بدان است و گرنه كار در دنيا و آباداني زمين اگر با نيت صحيح و انگيزه هاي عقلاني و انساني درست انجام پذيرد، عين سلوك آخرت و سعادت است. [36] در روايت نقل است؛ امام(ع) با كوله باري از هسته خرما عبور مي كرد، پرسيدند: اي ابوالحسن، چه با خود داري؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، هزار نخل خرماست. و حضرت همه آنها را با دستان پرقدرت خود كاشت. [37] حتي در دوره خلافت هم، از دسترنج كشاورزي خويش در مدينه، معيشت خود و خانواده خود را تأمين مي نمود، در حالي كه بسياري از آنها را به مستمندان مي بخشيد و يا وقف مي نمود و صدقه مي داد. [38] انديشه صوفي گرايانه منفي كجا تلاش و كار براي ترويج اقتصادي را هيزم كشي براي حمّام مي پندارد و از غفلت رستگان را به وهم خيالي خويش دعوت مي كند كه به جاي سرگين آوري، مشغول شستشوي جان خويش در حمّامي شويد كه ديگران رنج فراهم آوردن آن را بر خود خريده اند. اين انديشه كجا و انديشه واقع نگر و حقيقت جوي امام علي(ع) كجا كه وقتي علاء بن زياد زبان به شكايت از برادرش عاصم نزد امام(ع) گشود و به امام عرض كرد: برادرم لباسي پشمينه بر تن كرده و تارك دنيا شده، حضرت امر نمود: او را حاضر كنيد. آنگاه خطاب به او فرمود: "يا عُديَّ نفسه، لقد استهام بك الخبيث، اما رحمت اهلك و ولدك،
اتري الله احلّ لك
الطيّبات و هو يكره ان تأخذها؛ [39] اي دشمنك خويش، شيطان سرگردانت كرده و از راهت به در برده. آيا
بر زن و
آنگاه عاصم زبان به اعتراض باز نمود و
گفت: پس چگونه است شما پوشاك خشن تن آزار فرزندت رحم نمي كني؟ آيا مي پنداري خداوند پاكيزه ها و طيّبات را حلال و مجاز شمرده، اما ناخشنود است كه از آن بهره گيري؟"> |
و انديشه ديني توليد كنند، تأثيري نخواهد بخشيد، بلكه در مواردي به ضد ارزش مبدل خواهد شد. در جامعه اي كه فقر وجود داشته باشد، قدم اول براي اصلاحات فرونشاندن فقر و برقراري قسط است و گرنه هيچ برنامه ديگر فرهنگي و سياسي و اجتماعي چندان مؤثر نخواهد بود، براي مردمي كه از محروميت در رنج به سر مي برند، چگونه مي توان از آزادي سياسي سخن گفت و يا ايمان و دين و فرايض ديني را براي آنها تفسير نمود و از فضائل اخلاقي سخن گفت. در حديث است؛ حاكم اسلامي بايد تدبيري بينديشد كه مردم به فقر و تهيدستي گرفتار نيايند و گرنه موجب كفر و بيرون رفتن ايشان از دين مي شود. "و لم يفقرهم فيكفرهم."> [46] و اين رمز آن است كه پيشواي عدالت، حضرت امير(ع)، براي برگشت جامعه به سنّت نبوي و گسترش دين، كار خود را ا ز مبارزه با غارتگران اموال عمومي و فقر و محنت جامعه شروع نمود. چرا كه با اقامه عدالت اجتماعي، راه بندگي خدا هموار و راه شيطانهاي انسي و جنّي مسدود و تيرشان براي اغواي مردم به سنگ خواهد خورد. در بحران فقر است كه شيطان، مي تواند بذر توطئه و نفاق بكارد و در دلهاي بيمار تخم ريزي نمايد. از يك سو بحران فكري و عقيدتي به وجود آورد و سيل شبهات را به سوي ايمان ديني مردم و جوانان سرازير نمايد و از سويي در برابر فرونشستن آتش خانمانسوز فقر مقاومت به خرج دهد و مانع از اين شود كه نظام سياسي، توفيق جدي در رفع كانون فتنه بيابد و كارآمدي خود را به اثبات رساند. اين بود كه حضرت امير(ع)، كار خود را از اين نقطه آغاز نمود، كه به گفته جرج جرداق، نويسنده انديشمند مسيحي: چقدر زيبا و مقدس است اين شلّاقي كه علي(ع) آن را بر ضد فقر و منافقاني كه آن را نيكو جلوه مي دهند، بلند مي كند كه همه آنان را مي خورَد و نابود مي كند، آن چنان كه لهيب آتش، كاه آلوده را مي خورَد و خاكستر مي كند و نيرنگها و حيله هاي آنان را در جلو ديدگانش ريشه كن مي سازد، آنجا كه مي گويد: "لو تمثّل لي الفقر رجلاً لقتلته"> اگر فقر در برابر من به صورت انساني مجسّم گردد البته او را مي كشم."> [47] دولت علوي، آنگاه كه بر مصدر امور تكيه زد، به دنبال اقدامات اصلاح طلبانه گذشته، با وجود مخالفتهاي فراواني كه از سوي منافقان نوكيسه و صاحبان ثروتهاي بادآورده بر او تحميل شد، آرمان فقرزدايي را جزء رؤوس برنامه هاي كار خود قرار داد، و به عنوان مهمترين اقدام عملي و مثبت در اين راه، موضوع عمران و آباداني زمين را، در دستور كار خود و كارگزاران و عاملان دولت خويش جاي داد. در اين ارتباط به چند سند مهم اشاره مي كنيم. |
سند اول: واژه "عمارت" از واژه هايي است كه امام(ع) با اقتباس از قرآن كريم، مورد توجه و عنايت خاص خود قرار مي دهند و در مواردي متعدد به آن اشاره مي نمايند. "عمارت" آنقدر در مديريت و وظايفي كه حاكم اسلامي بر دوش دارد، مورد اهتمام ايشان است كه در عهدنامه مالك اشتر جزء وظايف و مأموريتهاي چهارگانه وي شمرده شده است. مالك اشتر، در ولايت بر مصر، موظف به انجام چهار امر مهم بود كه از سوي اميرالمؤمنين بر دوش وي گذارده شده بود: جمع آوري خراج و ماليات، پيكار و جهاد با دشمن، اصلاح و سامان دهي به كار مردم و بالاخره مأموريت چهارم وي: "و ع ِمارةُ ب ِلاد ِها" بود. [48] بنابراين، مقوله "عمارت" در سرفصل وظايف و مأموريتهاي دولت ديني حتي در حال جنگ، قرار دارد. اما اينكه منظور از "عمارة بلاد" چيست؟ به گفته راغب اصفهاني، عمارت، واژه اي متناقض با خرابي است [49] و در برابر آن قرار مي گيرد. بنابراين تفسير، هر كاري كه موجب شود، زمين از خرابي رها شود و عمران يابد، "عمارة الارض" خوانده مي شود و مالك اشتر به عنوان والي و حاكم مصر، مأموريت مي يابد كه بلاد و شهرهاي سرزمين پهناور مصر را به گونه اي از خرابي و بي ساماني بيرون آورد كه در همه جا مردم شاهد عمران و آبادي و وفور نعمت باشند و به راحتي و در رفاه، از نعمتهاي خدادادي آن سامان بهره مند گردند. سند دوم: حضرت امير(ع) در گفتاري ديگر، در تفسير آيه كريمه "هو انشأكم من الارض و استعمركم فيها"> [50] كه اشاره به آفرينش انسان و پيدايش وي از خاك مي كند و اينكه خداوند، از انسان عمران و آباداني زمين را خواستار شده است و به او فطرتاً مأموريت داده تا زمين را طبق نيازها و منافعي كه مي تواند از آن بهره ببرد، بسازد، [51] مي فرمايد: "فاَعْلَمَنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة ليكون ذلك سبباً
لمعايشهم بما يخرج من
الارض من الحبّ و الثمرات و ما شاكل ذلك؛ [52] خداوند در اين آيه به ما مي آموزد كه انسان وظيفه و مأموريت از
جانب حضرت حق
دارد كه زمين را آباد گرداند تا در پرتو عمران و آباداني زمين، زندگي براي بشر در زمين تأمين شود و با استفاده از روييدني ها زمين و بركات آن از قبيل دانه هاي مختلف و ميوه هاي رنگارنگ به حيات خود تداوم بخشد."> |
اصناف نظاره مي كرد، از يك سو آنها را مورد تفقّد قرار مي داد و اهتمام خويش را به موقعيت آنها، يادآور مي شد و از سويي آنها را با روش صحيح كار و كسب آشنا مي نمود. از كم فروشي، گران فروشي، فروش كالاي تقلبي، دروغ گويي، رباخواري، قسم خوردن، احتكار و ساير محرّمات فقهي بيع و تجارت نهي مي كرد و آنها را به عدالت و انصاف رعايت حقوق جامعه توصيه مي كرد. حضور مستقيم حضرت در ميان بازاريان، آنقدر مهم بود، كه همگان هرچه در دست داشتند، مي افكندند و با جان و دل به نصايح و فرمايشات مولاي خويش گوش فرا مي دادند. هنگامي كه "اصبغ" عرض كرد يا اميرالمؤمنين، مسؤوليت سركشي و نظارت بر بازار را به من محول كنيد و شما در خانه بمانيد، در پاسخ فرمود: "ما نصحتني يا اصبغ"؛ خيرخواهي براي من نكردي اي اصبغ. مردم بازار، هر روز با نداي "اتقّوا الله" كه از زبان مبارك مولاي متقيان مي شنيدند، به كار و كسب مشغول مي شدند و آيات وحي را با حنجره زيباي قرآن ناطق به گوش جان مي سپردند كه تلاوت مي نمود: "تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوّاً في الارض و لا فساداً."> [64] مي فرمود: اين آيه در باره واليان عدالت پيشه متواضع و ديگر قدرتمندان اجتماعي فرود آمده است. [65]
ميهن اسلامي، در پي اقدامات سه گانه اول كه جنبه سلبي و پيشگيرانه داشت و اقدام چهارم كه بستر مناسب را براي رشد و شكوفايي اقتصادي فراهم مي نمود، اهتمام ويژه به امور معيشتي محرومان و بيچارگان و در ماندگان اجتماع بود. گرچه برنامه هاي پيشين، بسيار مؤثر و كارآمد در كاستن از فاصله هاي طبقاتي بود و چهره جامعه را در مدتي اندك دگرگون ساخت، به طوري كه مستمندان، احساس هويت و كرامت نمودند و حقوق اجتماعي خود را باز يافتند و قول و وعده خود مولا(ع) در آغاز بيعت مدينه كه فرموده بود: "لَتُبَلْبَلُنَّ بلبلةً و لتغربلنّ غربلة و لَتُساطنّ سوط القدر حتي يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم"> [66] اكنون كه چهره جامعه، به عصر جاهليت مقارن با بعثت پيامبر اكرم(ص) بازگشته و ارتجاعي شده و دوباره ثروتمندان و اشراف بر گرده محرومان چيره شده اند، بايد تمامي طبقات و اقشار جامعه با هم درآميزيد، مخلوط شويد و غربال گرديد و چونان دانه هايي كه در ديگ جوشان زير و رو و بالا و پايين مي شوند، بايد آنان كه به |
مباني سكولاريزم و تفكيك حيطه امور عرفي از امور شرعي و دنيا از آخرت شكل گرفته، خواهد كشيد. مگر مستند مولا(ع) براي رفع تبعيض از تقسيم بيت المال، جز سنّت پيامبر و مقررات شريعت بود كه ميان عرب و عجم و سياه و سفيد تفاوتي قائل نشده است؟ مگر مستند امام براي اقدام دوم خود و بازگرداندن اموال تاراج رفته، چيزي جز دستور ديگر اسلام بود كه حق قديم را چيزي ابطال نمي كند؟ و آيا به راستي، دليل ديگري جز حكم و فرمان حضرت حق بود كه امام مقاومت نشان مي داد و از پيدايش سرمايه داران زالوصفت كه در اطراف قدرت را مي گيرند، جلوگيري مي كرد؟ و آيا مستند اصلاح چهارم حضرت كه به آباداني زمين و عمران كشور فرمان مي داد و كارگزاران را مأمور به احياي مملكت و رواج و رونق اقتصادي مي كرد و علاوه بر آنكه خود، در دوراني كه از حكومت بركنار بود، به تلاش براي سازندگي و پديد آوردن توليد انبوه و رونق كشاورزي مي پرداخت، در عصر زمامداري، اين را جزء برنامه هاي خود قرار داد و در سايه حكومت او، كوفه از نعمت آب و نان و مسكن مناسب برخوردار شد، آيا اينها جز دستورات ديني بود كه خداوند از انسان عمران و آباداني زمين را خواستار شده است؟ و آيا محقق منصفي مي تواند بپذيرد كه منشأ تأمين اجتماعي انسان كه در حكومت علوي جزء برنامه هاي بسيار مورد تأكيد امام علي(ع) بود، چيزي جز فرامين وحياني و احكام اسلام بود كه حقوق زمينگيران و از كارافتادگان و بيچارگان بايد از بيت المال پرداخت شود و خداوند حقي براي آنان در خزانه عمومي قرار داده است؟ حق سخن آن است كه مقولاتي نظير فقرزدايي، عمران، توسعه، اصلاحات و حتي آزادي و مردم سالاري همگي مفاهيمي مي باشند كه همچون عدالت، در درون مفاهيم ديني، پيام مربوط به آنها موجود است و مسلمانان موظف به تحقق آنها شده اند و بالاتر از پيام آنكه، آنچه در چهارچوب احكام اسلام و دستورات كتاب و سنّت به ويژه طبق آنچه در مكتب امام علي(ع) و فرزندان معصوم(ع) او منعكس است، وجود دارد، روش نيل به آنها و ترسيم خطوط كلي تحقق عيني آنها در عرصه جامعه كاملاً پيش بيني شده است و اگر مردم و به ويژه نظام سياسي حاكم بر جامعه و مديران ارشد كشور، نسبت بدان پايبند باشند و علاقه مند گردند، جامعه مزه و طعم حلاوت رفاه و توسعه و فتح بركات آسمان و زمين بر روي خود را خواهد چشيد و خواهد فهميد كه اگر مردم ايمان و تقوا پيشه كنند، هرگز جامعه اي بي رونق، فقرزده، محروميت كشيده و عقب افتاده نخواهند داشت و در جهت مادي و معنوي پيشرفت چشمگيري خواهند داشت. البته |
پيشرفت، مقوله اي تدريجي و مرحله اي است، نه اينكه يك روزه جامعه اي ساده در حد قرن اول هجري تبديل به جامعه اي مثل قرن حاضر گردد، بلكه با اجراي فرامين دين، جامعه راه خود را براي طي پيشرفت خواهد يافت و بدون مانع فكري و عقيدتي و يا مانع بيروني، راه كمال و ارتقاي را در همه ابعاد، طي خواهد كرد و در اين هنگام است كه ثابت مي گردد، اسلام نسبت به پيشرفت، حالت بي تفاوت ندارد، اسلام مقتضي علم، پيشرفت و توسعه است. البته علم با اخلاق، پيشرفت با معنويت و توسعه يكپارچه كه در آن به جاي بي عدالتي و سرمايه سالاري زالوصفتانه، توسعه اي مبتني بر عدالت كه در آن فقر و تبعيض مشاهده نگردد و دسترنج محرومان و منابع آنان به دست مستكبران به يغما نرود و مصادره نشود. مفاهيمي را كه انسان از سيره مولا علي(ع) و حكومت ايشان مي آموزد آن است كه اسلام، نه نسبت به تلاش براي دنيا و عمران و سازندگي، نظر منفي دارد، آنچنان كه صوفي مسلك و انديشه هاي غزالي مي توان آن را يافت و نه حالت بدون اقتضا و خنثي را داراست كه انسان مسلمان خوب باشد و در عين حال جامعه اش فقرزده باشد و عده اي در انبوهي از ثروت همچون كرم ابريشم درغلطند و خود را به نابودي كشانند. از اينجا پاسخ يك سؤال مورد علاقه عامه مسلمانان به ويژه مؤمنان و متدينان كه در دهه هاي اخير مورد توجه متفكران و انديشمندان مختلف قرار گرفته است نيز، به دست خواهد آمد و آن رمز عقب ماندگي ملل مسلمان است. طبق آنچه در مكتب نوراني اميرالمؤمنين(ع) مي آموزيم آن است كه رمز عقب ماندگي و انحطاط، جدايي مسلمانان از دين بوده است. از روزي كه مسلمانان از دين جدا شدند و رفته رفته، يكي پس از ديگري، احكام الهي را به ويژه در بعد اجتماعي و سياسي تعطيل كردند و به فراموشي سپردند، و از سنّت نبوي و علوي فاصله گرفتند، راه انحطاط را آغاز نمودند، اول، دين را فراموش كردند و جز لايه هايي ظاهري از مكتب نوراني اسلام، بقيه كالعدم محسوب آمد و سپس به بدفهمي و تفسيرهاي ناصحيح از مفاهيم ديني روي آوردند و سرانجام به عقب افتادگي و انحطاط در زمينه هاي مختلف مبتلا شدند، هم انحطاط معنوي و هم انحطاط مادي. و اكنون نيز راه اصلاح، علي رغم پندار پاره اي روشنفكران و انديشه هاي سكولار، بازگشت به اسلام راستين است. [74] بايد اصلاحات را از عمل و رفتار بر طبق آنچه خدا فرمان داده است و در كتاب و سنت وجود دارد و در فقه اسلامي آموخته ميشود، شروع نمود و اصلاحات بيرون ديني جز مشكل آفريني روزافزون چيزي را به ارمغان نخواهد آورد. |
"و ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة يأتيها رزقها رغداً من كلّ مكان
فكفرت
اين آيه بيانگر قصه پر غصه مسلمانان
است كه راه حل پايان دادن به آن نيز در آن بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون." [75] هويدا است. پي نوشت ها: اسلام، ص133 - 138 و علي اكبر فيّاض، تاريخ اسلام، ص158 - 161 و اصغر قائدان، تحليلي بر مواضع سياسي علي بن ابي طالب(ع)، ص142 - 149. [3] - نهج البلاغه، خطبه 3، ص49. [4] - نگاه كنيد به: علي اكبر فيّاض، تاريخ اسلام، ص و اصغر قائدان، تحليلي بر مواضع سياسي علي بن ابي طالب، ص157. [5] - نگاه كنيد به: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج7، ص33 - 43. [6] - نهج البلاغه، نامه 28، ص388. [7] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج9، ص53، و سيدجعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام، ص130. [8] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص276. [9] - همان، ج7، ص36. [10] - همان، ص36 - 40. [11] - موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج4، ص195. [12] - مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، ج2، ص411، نقل از: كافي، ج8، ص60 - 61. [13] - همان، ص415، نقل از: الغارات، ج1، ص45. [14] - موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج4، ص196. [15] - بحارالانوار، ج52، ص390. [16] - نهج البلاغه، خطبه 15 و شرح نهج البلاغه، ج1، ص269. [17] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص270. [18] - نهج البلاغه، نامه 53، ص437. [19] - مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، ج2، ص408، نقل از: مروج الذهب، ج2، ص332. [20] - نهج البلاغه، خطبه 209، ص325. [21] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص200. [22] - كافي، ج 2، ص 307. [23] - براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص197 - 203 و مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، ج1، ص211 - 240. |
همان كتاب ص145 و محمد مجتهد شبستري، كيهان مورخه 29/9/79. [35] - نهج البلاغه، خطبه 189، ص280. [36] - براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به: شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج16، سيري در نهج البلاغه، ص511 - 573. [37] - الكافي، ج5، ص75. [38] - نگاه كنيد به: موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج9، ص373 - 386. [39] - نهج البلاغه، خطبه 209، ص324 - 325. [40] - ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج20، ص303 - 446. [41] - نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 163، ص500. [42] - همان، شماره 319، ص531. [43] - محمدرضا حكيمي، الحياة، ص223. [44] - مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، ج1، ص241 - 242، نقل از: مصيبت نامه، ص267. [45] - كافي، ج5، ص73. [46] - همان، ج1، ص406. [47] - مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، ج1، ص242، نقل از: امام علي، صداي عدالت انسانيت، ترجمه سيدهادي خسروشاهي، ج1، ص183 - 184. [48] - نهج البلاغه، نامه 53، ص427. [49] - راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص359. [50] - هود، آيه 61. [51] - نگاه كنيد به: علامه طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج10، ص310. [52] - موسوعة الامام علي بن ابي طالب(ع)، ج4، ص172 و محمدرضا حكيمي، الحياة، ج4، ص341 و وسائل الشيعه، ج13، ص195. |