|226|


مقدمه:

امروزه دين‏پژوهي خصوصاً براي متدينان
امري لازم و شايسته توجه بسيار است. با
توسعه ارتباطات ميان فرهنگها و اديان و ايجاد
فضاي باز براي مباحث جديد كلامي و مطرح
شدن شبهات و سؤالهاي نو، بايد با رويكردي
جديد و اسلوبي ابتكاري به مباحثي پيرامون
دين پرداخت. و از آن دفاعي عقلاني نمود.

يكي از محورهاي بسيار مهم مباحث
جديد كلامي، رابطه دين و دنياست. كه در
اين زمينه نوشته‏هاي پراكنده با گرايشهاي
مختلف و روشهاي متعدد عمدتاً در مجلات
يافت مي‏شود.

گروهي وظيفه دين را فقط امري اين جهاني
مي‏دانند و آن را دنيوي محض تفسير مي‏كنند.
و گروه ديگري آن را حقيقي اخروي و بيگانه از
صحنه‏هاي جوامع بشري پنداشته‏اند. و هر يك
از اين دو گروه نيز به گروههاي كوچكتري با
توجه به تفسير خاصي كه از دنيوي بودن دين
يا اخروي كردن آن دارند تقسيم شده‏اند.

از طرف ديگر هر يك از گروههايي كه ذكرشان
گذشت، با متد و روشي خاص در اين مباحث
پاي نهاده‏اند و به تفكر نشسته‏اند. گاهي با
تعريفي خاص از دين به قلم‏فرسايي
پرداخته‏اند و زماني با روش برون‏ديني
محدوده آن را معين كرده‏اند و يا با روش
درون‏ديني به تكاپو افتاده‏اند و تحقيق مي‏كنند.


|227|


علل دشواري تعريف دين

علل اين دشواري را مي‏توان اين گونه برشمرد:

الف) عدم وجود مصداقي محسوس براي دين. اگر چيزي محسوس باشد مي‏توان با نگاه
به مصاديق آن و تفكيك غير مشتركات از مشتركات ـ به تعريف آن پرداخت. اما چيزي كه
محسوس نباشد تعريفش هم مشكل خواهد بود.

ب) تعدّد منظر مطالعه. دين‏پژوهان با يك روش و از يك منظر به دين و تعريف آن
نپرداخته‏اند بلكه عده‏اي با منظر كلامي به دين‏شناسي روي آورده‏اند و تعدادي با ديدگاهي
تاريخي به اين وادي پاي نهاده‏اند، و گروه ديگري با ديد جامعه‏شناختي خواسته‏اند به
حقيقت دين راه يابند چنانكه جمعي از زاويه روان‏شناختي به تفحص در اديان گام نهاده‏اند.
فلاسفه هم با روش قياسي و عقلاني در اين ماجرا به جريان افتاده‏اند.

ج) وجود ابعاد متنوع در دين خود مزيد بر علت دشواري است.

د) مصاديق دين از تنوع و اختلاف زيادي برخوردارند تا جايي كه نمي‏توان دو مصداق از
دين را كه از همه جهات مشترك باشند كنار هم نشاند.

ه) رابطه انسان با دين معمولاً رابطه‏اي شديداً عاطفي و احساسي است و همين امر
موجب خالي نبودن تعريف از حب و بغض خواهد شد.

حق آن است كه بايد قبل از ورود در اين مباحث و حتي قبل از تعريف ناپخته‏اي از دين،
اصولي را به عنوان مباني اين مباحث ذكر نمود. تا اين اصول بخوبي بيان نشوند و مورد اذعان
قرار نگيرند، سخن گفتن از تعريف دين و بيان رابطه آن با دنيا و تعيين قلمرو آن، چندان
منطقي جلوه نمي‏كند.

از اين‏رو در ابتدا پيرامون اين اصول بحث مي‏شود و در آخر، دين تعريف مي‏شود و آنگاه
در بخش بعد به بيان رابطه دين و دنيا مي‏پردازيم.


تعريف دين و مباني آن

در مقدمه گذشت كه براي آنكه تعريفي روشن و شفاف از دين ارائه دهيم بايد اصول را
به عنوان مباني اين تعريف ذكر كنيم تا بتوانيم هنگام تعريف دين ماهيت آن را بشناسيم و
محدوده آن را معين كنيم. اين اصول عبارتند از:


|228|


1ـ ضرورت مطالعه درون‏ديني و برون‏ديني

براي فهم دين مي‏بايست از دو روش يعني تعمق در درون و محتواي خود دين و مطالعه
برون‏ديني، سود جست. يعني هم بايد از دين سؤال نمود و هم بايد به مباني كلامي و احياناً
فلسفي كه براي محقق منطقاً به اثبات رسيده است توجه كرد. و سِرّ اين مطلب در حقانيت
دين نهفته است. آنگاه كه ديني حق بود حتماً موافق عقل و اصول عقلاني خواهد بود. پس
لاجرم بايد با مباني كلامي و عقلي موافق باشد و از طرف ديگر چون دين حق است بايد به
محتواي آن ايمان آورد و به پيامها و راهنمايي‏هاي آن توجه نمود و گردن نهاد.

اگر كسي دين را حق دانست و محتواي آن را خالي از خرافه فهميد ديگر نمي‏تواند براي
تعريف حقيقت آن دين و نسبت آن با دنيا به محتواي دين بي‏تفاوت باشد. بلكه بايد پاسخ
سؤالهاي خود را از دين بخواهد و قلمرو آن را از خود آن دين طلب نمايد.

از اين مطلب بخوبي استفاده مي‏شود كه آنان كه مي‏گويند نمي‏توان در پاسخ به اين پرسش
كه انتظار ما از دين چيست؟ به صرف ادعاي دين در اين باب بسنده كرد،
[1] به تناقض گرفتار
شده‏اند. زيرا از يك طرف حقانيت دين را پذيرفته‏اند و از طرف ديگر ادعاي دين را مورد
تشكيك قرار داده‏اند.

درست است كه از برون دين و با دلايل عقلاني، ديني را حق تشخيص مي‏دهيم، اما همين
كه به اين مرحله رسيديم، ديگر آنچه تكليف ما را مشخص مي‏كند دين است و نه چيز
ديگري. و بايد از دين ِحق، پرسيد: از پيروانت چه طلب مي‏كني؟

لازم به ذكر است كه اصولاً رويكرد برون‏ديني محض براي تشخيص دين و رابطه آن با
دنيا، با ابزارانگاري دين كه روش عده‏اي از غربيان است سازگار است.


2ـ گوهر دين، راهنمايي انسان به كمال حقيقي

در قرآن كريم براي انبيا اهدافي ذكر شده است: دعوت به معادانديشي، (سوره اعراف، آيه
59). دعوت به توحيد، (سوره نحل، آيه 26). تعليم حكمت، (سوره آل‏عمران، آيه 164).
دعوت به تقوا، (سوره شعراء، آيه 106). تعليم كتاب، (سوره بقره، آيه 129). دعوت به عدالت
اجتماعي و اجراي آن، (سوره حديد، آيه 25). و نجات انسانها از غل و زنجير، (سوره اعراف،
آيه 157).

با دقت در اين آيات و نيز با مطالعه آياتي كه فوايد عمل به دستورهاي انبيا را ذكر كرده


|229|

است، فهميده مي‏شود كه هدف اصلي از دين الهي، وصول انسان به سعادت معنوي و كمال
حقيقي مي‏باشد.

آيت‏اللَّه شهيد مطهري در اين زمينه مي‏گويد:


3ـ تأثير حالت ذهني و عملي انسان در نزديكي و دوري به كمال

هر حركت ذهني و جسمي انسان آنگاه كه تحت اراده او باشد يا به كمال حقيقي او كمك
مي‏كند و يا در مسير شقاوت او قرار مي‏گيرد. اعمال و افكار انسان، ساختار شخصيتي او را
تكوّن مي‏بخشند و آنگاه كه داراي وصف مادي باشند و در مسير نفس و به انگيزه‏هاي دنيوي
صرف قرار گيرند، انسان در مرحله حيوانيت و در نفع و ضرر با آنها هم‏مسلك است. ولي اگر
در راستاي كمال و به خاطر رضايت پروردگار باشند مقرّب انسان خواهند بود.

پس اگر انسان، افكار و اعمال خود را جهتي الهي نبخشد او را غفلت عارض است و
سرمايه حقيقي خويش ضايع مي‏كند.

امام صادق ـ عليه‏السلام ـ مي‏فرمايد:

امام سجاد ـ عليه‏السلام ـ پيرامون نقش قلب و عمل چنين مي‏گويد:
اَللَّهُمَّ فَصَلّ ِعَلي‏ مُحَمَدٍ وَ الِه ِوَ اجْعَلْ هَمَسات ِقُلُوبِنا وَ حَرَكات ِاَعْضائنا وَ لَمَحات ِاَعْيُنِنا وَ لَهَجات ِ
اَلْسِنَتِنا في‏ موُجَبات ِثَوابِكَ حَتَّي لا تَفوُتَنا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِها جزاءَكَ وَ لا تَبَقْي‏ لَنا سَيِّئَةٌ
نَسْتَوْجِبُ بِها عِقابَكَ؛
خدايا! درود بر محمد و آل او فرست و چنان كن كه انديشه دل و جنبش اندام و


|230|
بينش چشم و گفتار زبان ما، همه در موجبات ثواب تو گردد. چنانكه هيچ عمل
نيك كه موجب پاداش ثواب است از دست ما بدر نرود و هيچ كار زشت كه سبب
عقوبت تو باشد براي ما نماند. [4]

پس دايره اعمال مقرّب و مبعّد، بسي گسترده و شامل اعمال مادي و معنوي انسان در دنيا
مي‏شود. و به هر عملي مي‏توان جهت الهي داد. لذا پيامبر گرامي ـ صلي‏اللَّه عليه و آله ـ
مي‏فرمايند:
لِيَكُنْ في‏ كُلّ ِشَييٍ نِيَّةٌ حَتّي في النَّوم ِوَ الْاَكْلِ؛

از اين بيان، مطالب زير قابل استفاده است:

الف ـ عمل و فكر بر روح انسان مؤثر است.

ب ـ هر عمل و فكري اگر جهت الهي داشت مقرّب است و اگر جهت نفسي داشت
مبعّد است.

ج ـ هيچ حركت و سكوني ارادي، از قانون مقرّبيت و مبعّديت خارج نيست.

نتيجه: هر حالتي چه ذهني و چه جسمي در صورتي كه از اراده ناشي شده باشد و در
جهت فرمان الهي قرار گيرد، روي به سوي كمال دارد و اگر از هواي نفس نشأت گرفته باشد،
در مسير شقاوت انساني قرار دارد.


4ـ دين تنها راهنماي انسان به مصاديق كمال‏بخش يا شقاوت‏آور

قرآن كريم (سوره نحل، آيه 89) مي‏فرمايد:
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيَاناً لِكُلّ ِشَي‏ءٍ وَ هُديً وَ رَحْمَةً وَ بُشْري‏ لِلْمُسْلِمينَ؛
و ما اين كتاب را كه بياني رسا براي هر چيزي و راهنما و رحمت و مژده براي
مسلمانان است بر تو فرو فرستاديم.

مفسران در ذيل آيه فوق گفته‏اند: مراد از آيه ياد شده تمامي آنچه كه انسان در مسير
كمالش به آن نياز دارد است زيرا شأن قرآن هدايتگري مي‏باشد.
[6]

در جهان وسعت شبكه ارتباطي اجزا با هم و تأثير و تأثر آنها از يكديگر آنقدر عظيم و
عميق است كه از اسرارآميزترين مسايل براي انسان محسوب مي‏شود. به طوري كه در علوم


|231|

طبيعي دانشمندان به مقدار بسيار اندكي از ارتباطات اجزاي عالم آگاه شده‏اند اما در حيطه
علوم انساني به خاطر كثرت عوامل بازيگر و عدم تجربي بودن مسايل روحي و ناشناختگي
آن براي نوع بشر، دانشمندان نتوانسته‏اند نظريه درستي تاكنون ارائه دهند.تشكيك عده‏اي از
آنان در علم بودن مسايل انساني در همين راستا توجيه مي‏شود. [7]

بنابراين، هيچ گاه عقل فردي و جمعي توان تشخيص كامل و درست ارتباطات ميان انسان
و طبيعت و جسم و روح را ندارد. لاجرم نيرويي مي‏بايد تا با قدرت فوق‏العاده بتواند در اين
دنياي پيچيده انسان را رهنمون شود و اين همان دين و ارشادهاي پيامبرانه است.

در كنار قرآن دو منبع ديگر براي تشخيص حسن و قبح افعال وجود دارد، كه عبارتند از
سنت و عقل. خود قرآن مجيد به پيروي از آن دو، سفارشهاي زياد نموده و سنت را حجت
قرار داده و بر پيروي عقل تأكيد فراوان نموده است. كه لازم است مقداري در باره آن دو،
سخن گفته شود.

الف) سنت‏

قرآن مجيد در آياتي بيان پيامبر(ص) را بر مسلمانان حجت نموده و فرموده است:
آنچه پيامبر براي شما آورده بگيريدش و از آنچه شما را نهي نموده رهايش كنيد.

و در جاي ديگر مي‏فرمايد:
ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر آنكه با اذن الهي اطاعت شود.

پس به موجب اين آيات پيغمبر اكرم(ص) مبيّن جزئيات و تفاصيل شريعت و معلم الهي
قرآن مجيد مي‏باشد. و به موجب حديث متواتر ثقلين پيغمبر اكرم(ص)، ائمه، اهل بيت(ع) را
در سمتهاي نامبرده، جانشينان خود قرار داده است. و اين مطلب منافات ندارد با اينكه
ديگران نيز با دانش خود كه از معلمين حقيقي ياد گرفته‏اند مراد قرآن مجيد را از ظواهر
آياتش بفهمند.
[10]

ب ـ عقل‏

قرآن مجيد در آيات فراواني در باره عقل و علم و تفكر منطقي سخن دارد تا انسان بتواند


|232|

با بهره‏برداري درست از اين قدرت خدادادي، به كمالات خود رهنمون شود و از دنيا پاكترين
بهره را برگيرد.

علامه طباطبايي(ره) مي‏فرمايد:

قرآن مجيد در آيات بسياري (كه به سبب وفور و كثرت، به نقل آنها نپرداختيم) به تفكر در
آيات آسمان و ستارگان درخشان و اختلافات عجيبي كه در اوضاع آنها پديد مي‏آيد و نظام
متقني كه بر آنها حكومت مي‏كند دعوت مي‏كند به تفكر در آفرينش زمين و درياها و كوهها و
بيابانها و آنچه از عجايب در شكم زمين قرار گرفته و اختلافات شب و روز و تبدلات فصول
تحريص و ترغيب مي‏نمايد.

به تفكر در آفرينش شگفت‏آور نبات و نظامي كه در زندگي آن جريان دارد و در آفرينش
گوناگون حيوان و آثار و احوالي كه در محيط وجود از خود بروز مي‏دهد تشويق مي‏فرمايد.

به تفكر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزي كه در ساختمان وجودش نهفته و بالاتر از آن در
نفس و عوالم باطني آن و ارتباطاتي كه با ملكوت اعلا دارد و به سير در اقطار زمين و مشاهده
در آثار گذشتگان و كنجكاوي اوضاع و احوال ملل و جوامع بشري و قصص و تواريخ ايشان
اصرار تمام دارد.

و بدين ترتيب به تعلم علوم طبيعي ورياضي وفلسفي وفنون ادبي وبالاخره همه علومي كه
در دسترس فكر انساني است و تعلم آنها به نفع جهان بشري و سعادت‏بخش جامعه انساني
مي‏باشد، دعوت مي‏كند.

آري،قرآن مجيدبه اين علوم دعوت مي‏كندبه اين شرط كه به حق وحقيقت رهنماقرار گيرند،
وجهان‏بيني حقيقي راكه سرلوحه آن خداشناسي مي‏باشددربرداشته باشد.وگرنه علمي كه
انسان را سرگرم خود ساخته و از شناختن حق و حقيقت باز دارد، در قاموس قرآن مجيد با
جهل مرادف است.

خداي تعالي مي‏فرمايد: "و يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون">

لازم به توضيح است كه هرگاه عقل سليم به صورت قطعي براي نيل به سعادت روحي
انسان حكمي كند لاجرم آن حكم مطلوب شارع خواهد بود و در پاي آن امضاي شارع قرار
دارد و مي‏توان در صورتي كه اين شروط را دارا باشد و با توجه به متون اسلامي و رعايت آنها
حكمي كند ديني محسوب خواهد شد.

شهيد مطهري مي‏گويد:

هر علمي كه به حال اسلام و مسلمين نافع است و براي آنها لازم است، آن را بايد از علوم ديني
شمرد. و اگر كسي خلوص نيت داشته باشد و براي خدمت به اسلام و مسلمين آن علم را
تحصيل كند مشمول اجر و ثوابهايي كه در تحصيل علم گفته شده هست، مشمول اين حديث
هست كه "وَ اِنَّ الْمَلائِكَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِب ِالْعِلْمِ">


|233|
"فرشتگان زير پاي طالبان علم پر مي‏نهند.">

اما اگر خلوص نيت در كار نباشد تحصيل هيچ علمي ولو ياد گرفتن آيات قرآن باشد، اجر و
ثوابي ندارد. اساساً اين تقسيم درستي نيست كه ما علوم را به دو رشته تقسيم كنيم:


5ـ هر حركت ذهني و حالت عملي در اسلام داراي حكمي است

با توجه به اينكه هر حالت ذهني (عقيده، فكر، تفكير) و هر وضع عملي (حركت يا
سكون) ارادي در واقع يا در مسير سعادت است يا در رديف شقاوت پس لاجرم در اسلام آن
را حكمي است. و خداوند وظيفه‏اي براي بندگانش نسبت به آنها مشخص نموده است كه فقه
و فقها به معناي عامش مسؤول بيان وظايف بندگانند.

در كتاب "فلسفه دين" آمده است:
فقه عبارت از علم به احكام همه افعال بشر و تركها و خودداري عمل او در هر دو قلمرو مادي و
معنوي، با استناد به خدا، به وسيله دلايل اهل كتاب و سنت و اجماع و عقل است. اين دلايل
بيان كننده مصالح و مفاسد "حيات معقول" است كه سعادت دنيوي اخروي بدون آن
امكان‏پذير نيست.
پس درحقيقت هيچ عملي،چه عضلاني وچه فكري،خواه طبيعي ياقراردادي وخواه ارزشي و
غير ذلك، از بشر سر نمي‏زند مگر اينكه مشمول قانون فراگير الهي، يعني فقه مي‏باشد ... با
توجه دقيق و همه جانبه به اركان اعتقادي و احكام مكتب اسلام، اين حقيقت اثبات مي‏شود
كه مادراسلام فقهي كه محدودومنحصربه بيان كيفيت وكميّت رابطه شخصي انسان با خدا،
يعني "عبادات" باشد نداريم بلكه تمامي اعمال و شؤون حيات معقول انسانها در قلمرو فردي
و اجتماعي ـ كه يگانه عامل سعادت دنيوي و اخروي بشريت است ـ مشمول فقه به معناي
حقيقي آن مي‏باشد.
بنابراين فقه اسلامي شامل بخشهاي زير مي‏شود:

شهيد مطهري در اين زمينه چنين مي‏گويد:
همه‏جانبگي از جمله امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر است و به تعبير درست‏تر، از


|234|
جمله ويژگيهاي صورت كامل و جامع دين خدا نسبت به صورتهاي ابتدايي، جامعيت و
همه‏جانبگي است. منابع چهارگانه اسلامي كافي است كه علماي امت نظر اسلام را در باره
هر موضوعي كشف نمايند. علماي اسلام هيچ موضوعي را به عنوان اينكه بلاتكليف است
تلقي نمي‏كنند. [14]

آنچه كه تاكنون در اين اصل گذشت، بيشتر مطالعه‏اي برون‏ديني بود و لازم است براي
اثبات اين اصل نگاهي گذرا به متن قرآن داشته باشيم.

قرآن در ابعاد مختلفي از حيات بشر سخن گفته است كه به دو دسته بزرگ قابل
تقسيم است:

الف ـ آنچه كه مربوط به بينش و اعتقاد است.

ب ـ و آنچه كه مربوط به عمل و كردار آدميان است.

و چون قسمت اول بديهي است نمونه‏هايي پيرامون قسمت دوم كه حالتي اجتماعي نيز
دارند ذكر مي‏كنيم:

الف ـ بعد سياسي‏

قرآن مي‏فرمايد:

وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَي الْمُؤْمنينَ سَبيلاً؛

و هرگز خداوند راهي را براي سلطه كافران بر مؤمنان قرار نمي‏دهد. (نساء، 141)

ب ـ دفاعي‏

در قرآن چنين آمده است:

وَ اَعِدّوُا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛

در مقابل آنها (متجاوزان) هر نيرويي در قدرت داريد آماده سازيد. (انفال، 60)

ج ـ قوانين جزايي‏

خداوند مي‏فرمايد:

السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعوا اَيْدِيَهُما جَزاءً بَما كَسَبا؛

دستان مردان و زنان دزد را به خاطر جزاي آنچه كه كسب نموده‏اند ببريد. (مائده، 38)

د ـ عدالت اجتماعي‏

در قرآن آمده است:


|235|

لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّنات ِوَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الميزانَ لَيَقُومَ الناسُ بِالْقِسْطِ؛

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا
مردم قيام به عدالت كنند. (حديد، 25)

ه ـ جمع‏گرايي و پرهيز از اختلاف در امر دين و دنيا

در سوره آل‏عمران، آمده است:

وَ اعْتَصِموُا بِحَبْل ِاللَّه ِجَميعاً وَ لا تَفَرَّقوُا؛

و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد. (آل‏عمران، 103)


تعريف دين

يكي از فوايد بيان اصول گذشته تعريفي عميق و دقيق و شفاف از دين است كه با توجه به
مجموعه مباحثي كه در اصول گذشته بيان شد مي‏شود دين اسلام را چنين تعريف نمود:

دين عبارت است از: راهنمايي خداوند براي جهت‏دهي انسان در تمامي زواياي زندگي
او، اعم از عقيده و عمل، به غرض وصولش به كمال حقيقي كه به واسطه پيغمبر(ص) ابلاغ
شده است.

مزاياي اين تعريف عبارتند از:

الف ـ دين، حضوري شفاف در تمامي صحنه‏هاي زندگي دارد.

ب ـ آنجا كه پاي فكر و عقيده هم در ميان باشد، دين راهنماست.

ج ـ هدف دين نه دنياست و نه آخرت، بلكه سعادت كه همان كمال حقيقي است
مي‏باشد.

د ـ زندگي دنيوي و تنعمات مادي آن براي انسان پسنديده است به شرط آنكه جهت
خدايي داشته باشد.


تعاريف ديگر

در مقابل اين تعريف دو گرايش ديگر در تعريف دين است كه يكي با رويكردي دنيوي
است و ديگري آن را امري اخروي محض و بي‏رابطه با اعمال دنيوي انسانها مي‏داند. و چون
هنگام بررسي اقسام رابطه دين و دنيا در ادامه به آنها اشاره مي‏شود، از ذكر آنها در اينجا
خودداري مي‏كنيم.


|236|


رابطه دين و دنيا

در باره رابطه دين و دنيا نظرها مختلف و گرايشها متفاوت است، كه در اينجا به
شش نظر اشاره شده و مورد بررسي قرار مي‏گيرند. آنگاه نظريه‏اي كه مطلوب اين نوشتار
است خواهد آمد.

دين ابزار دنيا و وسيله عمران و آباداني آن از طريق ايجاد اخوت و برادري و برابري
ميان بشر است.

اين تصوير كه صريح برخي از كلمات غربيان‏ [15] و لازمه كلمات برخي از فلاسفه‏ [16]
مي‏باشد، بر پايه دنياگرايي دين مطرح شده است.

ملاحظاتي كه در اين رابطه است عبارتند از:

الف ـ ادعاي اينكه هدف نهايي دين فلاح دنيوي است كه همان برخورداري از مواهب
طبيعت و زندگي در سايه عدل و آزادي و برابري مي‏باشد، ماده‏پرستي است.
[17]

ب ـ انسان به معرفت اخروي بيشتر نياز دارد تا به قوانين دنيوي محض. چگونه امكان
دارد نياز قليل از طرف دين برطرف شود اما نياز اصيل و كثير همچنان باقي بماند.

ج ـ اين نگرش با متن هيچ يك از اديان آسماني سازگار نيست.

عمران و آباداني دنيا يكي از دو وظيفه اصلي دين است و هدف ديگر آن سعادت
اخروي انسانهاست. يعني پيامبران دو مقصد مستقل داشته‏اند يكي مربوط به سعادتي با
هويتي دنيوي و ديگر، آن سعادت اخروي كه هويتي روحي دارد.
[18]


ملاحظات:

الف ـ رابطه دنيا و آخرت در اين تصوير ناديده انگاشته شده است.

ب ـ عمران و آباداني دنياي مستقل از آخرت فاني شدني است و نمي‏تواند هدف باشد.

ج ـ مطالعه درون‏ديني ما را به يك هدف نهايي كه كمال است رهنمون مي‏سازد.

از منظر دين، دنيا مقدمه آخرت است. پس ارزش واقعي از آن ِآخرت است و دنيا
وسيله است.
[19]


|237|


ملاحظات‏

چنان كه بعداً خواهد آمد حقيقت آن است كه دين نه براي دنيا و نه براي آخرت آمده
است، بلكه براي ايجاد حياتي معقول و مورد رضايت الهي براي بشر است. دنيا و آخرت
ظرف اين هدف مي‏باشند. اگر كسي در همين دنيا به كمال رسيد آثار اين كمال در روح و
روانش هويداست. لكن چون انسان مدتي كوتاه در اين سراي مادي زندگي مي‏كند و از طرف
ديگر موانعي وجود دارد كه انسانهاي پاك و مسؤوليت‏دار، دايماً در فشارند، از اين‏رو، اين
كمال و سعادت در آخرت ظهور كامل مي‏يابد و انسان متكامل به صورتي كامل و جاويد از
اين نعمت عظيم استفاده مي‏برد.

دين چندان رابطه‏اي با دنيا ندارد. هدف دين، آخرت و نفي انانيت و خدامحوري به
جاي انسان‏محوري است. و بسيار اندك به دنيا اشاره دارد. و اين اشاره‏ها مختص مواردي
است كه ممدّ انسان در هدف ديني باشد و يا مزاحم او از آن هدف قرار گيرد.
[20]

ملاحظات:

الف ـ كميّت و كيفيّت موارد ممدّ و مزاحم براي هدف دين بيان نشده است.

ب ـ گذشت كه هر فعلي بر روح انسان اثري دارد و در سعادت و شقاوت او نقش بازي
مي‏كند و ارتباط گسترده و عميقي بين افكار و كردار انسان با روح وي برقرار است.

ج ـ اگر پذيرفتيم كه در دنيا برخي امور، ممدّ دين و هدف آن است و برخي مزاحم آن، و
بايد اين موارد رعايت شود، در اين صورت ما بايد نظام و سيستمي خاص در محيط اسلامي
بنا كنيم و ديگر نمي‏توان از سيستمهاي ديگران سود جست، زيرا ماهيت سيستم عبارت است
از اجزايي كه با هم نحوه خاصي ارتباط دارند براي تحقق هدف مشترك و اگر يك جزء اضافه
يا كم شود، سيستم به هم مي‏خورد و شايد متلاشي گردد. مثلاً سيستم بانكداري غربي را اگر
بخواهيم در ايران پياده كنيم و تنها رباخواري را كه مزاحم هدف دين است از آن سيستم
حذف كنيم، كل سيستم را از نو بايد بنيان نهاد و ديگر سيستم غربي نخواهد شد، بلكه نظامي
اسلامي (در صورت رعايت بقيه موازين) خواهد بود. پس نفي نظام اسلامي از اسلام تجزيه
آن است.

دين هيچ رابطه‏اي با دنيا ندارد؛ نه دوستانه و نه خصمانه. دين مجموعه‏اي از مسايل
معنوي و روحي براي آبادي آخرت است.


|238|


ملاحظات:

الف ـ ارتقاي روحي و سعادت آخرت با اعمال انساني تكوّن مي‏يابد، چگونه امكان دارد
دين نسبت به دنيا كه ظرف تحصيل آخرت است، بي‏تفاوت باشد و از روابط دقيق عمل و جزا
ساكت باشد. روابطي كه انسان با عقل خود توان كشف صحيح آنها را ندارد.

ب ـ اين تصوير لااقل با دين اسلام و محتواي آن ناسازگار است.

دين دشمن دنياست و دنيا متضاد با دين است. زيرا همه اديان از دنيا بد گفته‏اند و
پيروان خويش را به زهد و دوري از آن فرا خوانده‏اند اوضاع ملل ديني نيز شاهد بر آن است.


ملاحظات:

الف ـ چنانكه بعداً خواهد آمد دنيا دو وجهه دارد: دنياي ممدوح و دنياي مذموم. اگر
انسان از امكانات دنيا براي نيل به هدف دين كه همان كمال است استفاده كند، اين دنيا ممدوح
است و اگر در حد دنيا متوقف شود و به آن به ديده هدف انديشه كند، دنيايي مذموم خواهد
داشت. و در حقيقت مذمت و مدح نه براي دنياست كه براي برخورد انسان عارض مي‏شود.

ب ـ با مراجعه به متن دين متوجه مي‏شويم كه خود دين، ما را به استفاده از دنيا و عدم ترك
آن دعوت مي‏كند. خود قرآن مجيد مي‏فرمايد:

وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مَن اَلْدُّنْيا؛

بهره دنيويت را فراموش مكن. (قصص، 77)

ج ـ عقب‏ماندگي ملل مسلمان ربطي به دين اسلام ندارد و دليل آن هم تولد دانشهاي
بسيار و ايجاد تمدن عظيم از ناحيه مسلمانان است. و اين در حالي بود كه غربيان در توحش
زندگي مي‏كردند. و از نظر تاريخ، آن زمانها مردم مسلمان به اسلام بيشتر اهميت مي‏دادند و
يكي از مشغله‏هاي آنان، تعليمات اسلامي بود.


نظريه برگزيده

تعريف دنيا در بينش اسلامي و آيات و روايات، عبارت است از يك سري امكانات مادي
در اين جهان. و اين دنيا مزرعه و انسان زارع آن است. و دين قوانين كميت و كيفيت زراعت و
بهره‏وري مي‏باشد. و آخرت محل ظهور كامل و فصل برداشت همه زراعت است.

دنيا نعمت بزرگ و بهترين عالم از عوالم وجود براي مؤمنان است. زيرا محل و موجب
وصول آنان به كمالاتشان مي‏شود و پايه هر سعادتي در آن ريخته مي‏شود.

امام علي، عليه‏السلام، وقتي ديد شخصي بدون درك صحيح دنيا را مذمت مي‏كند او را


|239|

توبيخ كرد و فرمود:
اَلْدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها وَ دارُ عافيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنيً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها، وَ دارُ مَوْعِظَةٍ
لِمَن ِاْتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ اَحِبّاء ِاللَّه ِوَ مُصَليَّ مَلائِكَة ِاللَّهِ، وَ مَهْبَطُ وَحْي ِاللَّه ِوَ مَتْجَرُ اَوْلياءِ اللَّهِ، اِكْتَسَبوُا
فيها الرَّحْمَةَ وَ رَبِحوُا فيها الْجَنَّةَ.
دنيا سراي راستي است براي آن كه آن را باور دارد، و سراي ايمني است براي
كسي كه از آن درك و فهم كند، و محل توانگري است براي كسي كه از آن توشه
برگيرد، و سراي پند است براي شخصي كه از آن پند پذيرد، محل عبادت
بندگان و دوستان خداست و جاي نماز فرشتگان خداست، و مكان فرود آمدن
وحي خدا مي‏باشد، و جاي تجارت دوستان خداست كه در آن رحمت كسب كنند
و بهشت سود برند. [21]

از نظر دين اسلام دنيا و آخرت هيچ تضادي با هم ندارند و آنچه كه مهم است جهت‏دهي
به استفاده از آن است كه مربوط به انسان مي‏شود.

امام علي(ع) اين رابطه را بسيار زيبا ترسيم مي‏كند و مي‏فرمايد:
اَلْنّاسُ في ِالدُّنْيا عامِلان: عامِلٌ في ِالدُّنيا لِلدُّنيا قَدْ شْغَلَتْهُ دُنْياهُ عَنْ اخِرَتِه‏ يَخْشي‏ عَلي‏ مَنْ
يَخْلُفُهُ الفقرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلي‏ نَفْسِه‏، فَيُفْني‏ عُمْرَهُ في ِمَنْفَعَة ِغَيْرِه‏، وَ عامِلٌ عَمِلَ في ِالدُّنيا لِما بَعْدَها
فَجاءتهُ الذَّي‏ لَهُ مِنَ الدُّنيا بِغَيْرِ عَمَلٍ فَاَحْرَزَ الحَظَّيْن ِمَعَاً وَ مَلِكَ الدّارَيْن ِجَميعاً فَاَصْبَحَ وَجيهاً
عَنْدَ اللَّه ِلا يَسْألُ اللَّه حاجَةً فَيَمْنَعَهُ؛

پس دين، بهره انسان را از دنيا قطع نكرده است بلكه آن را وسيله به سعادت رسيدن و
كسب كمال او مي‏داند.

در تفسير الميزان آمده است:
اينكه در قرآن آمده است: اَلَذّي‏ اَعْطي‏ كُلَّ شَيْي‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي‏؛ "(خدا) كسي است كه
به هر چيزي خلقت مناسبش را داده و سپس هدايت كرده است." (طه، 50) در


|240|
مورد انسان تمام بودن خلقت به اين است كه به كمال وجوديش در دنيا و آخرت
هدايت شود. [23]

پس هدف اصلي كمال حقيقي است و اين كمال از اوصاف روح مي‏باشد و روح چون دنيا
و آخرت ندارد، در هر دو جهان وجود دارد. پس كمال او هم مي‏تواند چنين باشد. البته
مفاهيمي همانند سعادت، كمال و رشد از كلماتي هستند كه داراي درجه‏ها و مراحل مختلفي
مي‏باشند، انسان با اولين حركت الهي خود چيزي را از آن كمال صاحب مي‏شود و هر قدر
تلاش بيشتري نمايد كمال بيشتري به دست مي‏آورد و چون كمال نامحدود است، انسان
دايماً در حال سير به كمال بيشتري است.

و اين سير در دنيا و آخرت براي صالحان استمرار دارد: در دنيا به خاطر عمل و در آخرت
به خاطر نتايج برخي از اعمال كه در روايات آمده است.

پس هدف اصلي دين، سعادت معنوي و كمال حقيقي انسان است. به طوري كه ديدن بستر
مناسبي براي رشد معنوي انسانها ايجاد مي‏كند.

اگر در متون ديني بيشتر از مقدمه بودن دنيا براي آخرت سخن گفته شده است، به خاطر
آن است كه دنيا بسيار كوتاه ولي آخرت حيات جاويد است و نيز انسان مؤمن در دنيا
گرفتاري‏هايي هم دارد ولي در آخرت آنچه ظهور و بروز دارد ملكات و كمال اوست. پس
منظور از آخرت، كمال اخروي است كه در دنيا هم براي انسان حاصل شده و الا در آخرت هم
براي او نخواهد بود.


چكيده مطالب

در اين مقاله مسايل زير بيان شد:

قبل از بيان تعريف دين و رابطه آن با دنيا پنج اصل وجود دارد:

الف ـ در دين‏شناسي، مطالعه برون‏ديني و درون‏ديني لازم است.

ب ـ هدف و گوهر دين، ايجاد بستري مناسب براي وصول انسان به كمال است.

ج ـ هر حالت ذهني و عملي يا مقرّب انسان به كمال يا مبعّد او است.

د ـ دين تنها راهنماي انسان به مصاديق كمال‏بخش يا شقاوت‏آور است.

ه ـ هر حالت ذهني و عملي ارادي در اسلام داراي حكمي است.

تعريف دين: راهنمايي خداوند براي جهت‏دهي انسان در تمامي زواياي زندگي او، اعم
از عقيده و عمل، بغرض وصولش به كمال حقيقي است كه به واسطه پيغمبر(ص) ابلاغ
شده است.


|241|
[2] ـ شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج‏2، ص‏177، انتشارات صدرا، چاپ اول، بهمن 1369. [3] ـ محمدي ري‏شهري، ميزان الحكمه، ج‏10، حديث 10700، انتشارات مكتب الاعلام الاسلامي، 1363. [4] ـ امام سجاد(ع)، صحيفه سجاديه، دعاي شماره 9. [5] ـ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج‏77، ص‏82، انتشارات الوفاء، بيروت، چاپ سوم، سال 403. [6] ـ ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج‏12، ص‏347 ذيل آيه 89 سوره نحل، نشر دار الكتب الاسلامية. [7] ـ ر.ك: عبدالكريم سروش، تفرج صنع، ص‏20، انتشارات صدا و سيما، چاپ اول، 1366. [8] ـ حشر، آيه 7. [9] ـ نساء، آيه 64. [10] ـ ر.ك: علامه طباطبايي، قرآن در اسلام، ص‏20، انتشارات دار الكتب الاسلامية، چاپ پنجم، سال 1370،
اسفندماه.
[11] ـ همان، ص‏94. [12] ـ شهيد مرتضي مطهري، ده گفتار، ص‏146، انتشارات صدرا. [13] ـ محمدتقي جعفري، فلسفه دين، دفتر نخست، ص‏187، انتشارات مؤسسه فرهنگ انديشه، چاپ اول،
سال 1375.
[14] ـ شهيد مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج‏2، ص ، انتشارات صدرا. [15] ـ جان هيك، فلسفه دين، ترجمه: بهرام راد، ص‏19، انتشارات هدي، سال 1372. [16] ـ ر.ك: ابوعلي سينا، الاشارات، نمط نهم (مقامات العارفين). [17] ـ ر.ك: شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج‏7، ص‏122، انتشارات صدرا، سال 72. [18] ـ همان، ج‏2، ص‏177، چاپ اول، بهمن سال 69. [19] ـ اين رابطه در نوشته‏هاي اكثر مفسران و نويسندگان اسلامي يافت مي‏شود. [20] ـ ر.ك: عبدالكريم سروش، مجله كيان، شماره 31، ص‏9، تير و مرداد، سال 75. [21] ـ نهج‏البلاغه به قلم فيض‏الاسلام، حكمت 126. [22] ـ مدرك سابق، حكمت 261. [23] ـ مرحوم علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج‏2، ص‏130، انتشارات جامعه مدرسين.

تكمله خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران فهرست انديشه سياسى شيخ على نقى كمره‏اى