|26|



|27|

راه‏هاي‏زوال‏و بقاي دولت در انديشه‏سياسي‏نراقي

محمد صادق مزيناني

اهميت و ضرورت بحث

ابعاد بحث

الف. از نگاه تاريخي و با توجه به واقعيت‏هاي خارجيِ دولت‏ها و حكومت‏ها

ب. از بُعد نظري و بدون توجه به چگونگي حكومت‏ها در گذشته تاريخ

مفهوم زوال و بقا

فهرست عوامل بقا و زوال حكومت

1. عدالتِ بنياد نظام سياسي

اهميت و فضيلت عدالت

تعريف عدالت

آثار و پيامدهاي دنيوي عدالت

1. ايجاد اعتماد و همراهي

2. شهرت حاكمان

3. دوام و پايداري حكومت

4. آباداني كشور

5. اسوه شدن حكومت

6. افزايش حرمت حاكمان

7. رضايت مردم و بقاي حكومت

8. الفت بين مردم و حكومت

راههاي دستيابي به عدالت

1. توكل و اعتماد به خدا

2. پاسداري از شريعت

3. جلوگيري از ستم و تجاوز به حقوق مردم

2. امر به معروف و نهي از منكر

اهميت بحث

1. روابط مسلمانان با يكديگر براساس امر به معروف و نهي از منكر

روابط مردم با حكومت‏ها براساس امر به معروف و نهي از منكر

روابط حكومت اسلامي با امت اسلامي

3. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد

4. نظارت بر كاركرد كارگزاران حكومتي

عوامل زوال دولت

1. ستم و پيامد آن

2. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و نهي از منكر

3. تجمل گرايي

4. رواج گناه و فساد




|28|


ابعاد بحث

اين بحث از دو زاويه در خور بحث و بررسي است:


الف. از نگاه تاريخي و با توجه به واقعيت‏هاي خارجي ِدولت‏ها و حكومت‏ها

از اين زاويه ممكن است محقّق به تحليل يك يا چند حكومت نشسته و علل و عوامل بقا
و زوال آنها را استخراج كند. مثلاً حكومت علي(ع) را مورد بحث قرار مي‏دهيم كه آيا
حكومت ايشان پايدار بود يا ناپايدار؛ اگر پايدار بود، عوامل آن‏چه بود و اگر ناپايدار بود، چه
عواملي سبب آن بوده است. بر اين اساس پايداري و ناپايداري دولت‏ها امري است خارجي
و واقعي كه پيرو علل و عوامل گوناگون است. اين بحث درباره حكومت‏هاي حق و ناحق
مي‏آيد. اين بُعد از بحث مي‏تواند موضوع تحقيق‏هاي مفصلي قرار گيرد. مرحوم علامه
نراقي، نيز به برخي از حكومت‏ها از اين زاويه اشاراتي دارند.


ب. از بُعد نظري و بدون توجه به چگونگي حكومت‏ها در گذشته تاريخ

در اينجا به اصول و عواملي كه در بقا و زوال حكومت‏ها نقش دارند، بايد پرداخته شود. به
ديگر سخن، در فرهنگ اسلامي تعيين سرنوشت جامعه و تاريخ به‏دست انسان است: "إنّ
اللَّه لايغيِّر ما بقومٍ حتي يغيِّروا ما بأنفسهم".
[6] جامعه و تاريخ نيز همانند ديگر پديده‏ها داراي
ضابطه و قانون است و قوانيني حاكم بر آن همانند قوانين حاكم بر ديگر پديده‏ها ثابت و غيرقابل تغيير است: "و لَن تجدَ لسنة اللَّه تبديلا". [7]


مفهوم زوال و بقا

بقا و زوال حكومت‏ها نيز نمي‏تواند بدون ضابطه و قانون باشد. در اين بخش به
شناسايي و تحليل اين اصول خواهيم پرداخت. هر چند هر دو بُعد مفيد و درس‏آموز است، ولي در اين
بخش از نگاه نراقي تنها به پاره‏اي از اصول و عواملي كه مايه بقا و زوال حكومت‏اند، خواهيم
پرداخت. پيش از آن يادآوري چند نكته مفيد و سودمند است:

1. بقا و زوال به چه معناست؟ آيا به معناي دوام و هميشگي است يا معناي ديگري دارد؟

بدون ترديد اگر بقا را به معني هميشه بودن بدانيم، هيچ حكومت و دولتي بقا ندارد. به
گفته امام علي(ع) "الدّولة كما تقبل تدبر؛
[8] دولت همان‏گونه كه به وجود مي‏آيد، از
بين‏مي‏رود".


|29|

همه حكومت‏ها حتي حكومت‏هاي حق، در معرض دگرگوني هستند، زيرا عوامل زوال
دولت تنها از سوي حاكم نيست، بلكه بسياري از عوامل از جمله عوامل طبيعي و خارجي،
دگرگوني ارزش‏ها، اختلاف و... در فروپاشي حكومت‏ها مؤثر هستند. مقصود از بقاي
حكومت اين است كه در برابر حوادث گوناگون همانند جنگ، شورش، نارضايتي‏هاي
مقطعي و... بتواند خود را نگه دارد و در راستاي اهداف اصلي خود گام بردارد. مقصود از
زوال حكومت اين است كه حوادثي همانند آن‏چه آمد، حكومت را متزلزل و يا نابود كند.

2. زوال و بقاي حكومت نتيجه همه اصول و عواملي است كه بيان خواهيم كرد. هرچند
هر يك از آنها به تنهايي مي‏تواند سستي پايه‏هاي حكومت را سبب گردد، ولي بقا و زوال
وقتي حتمي و قطعي است كه همه عوامل با هم باشند.

3. اصول و عواملي كه در اين بخش آمده، نتيجه تحقيق و بررسي نويسنده در پاره‏اي از
آثار و سخنان علامه نراقي است. بنابراين ممكن است با پژوهش و تأمل بيش‏تر در ديگر آثار
ايشان و يا ديگر عالمان و فقيهان شيعي، بتوان عوامل ديگري را افزود.


فهرست عوامل بقا و زوال حكومت

علامه نراقي در پاره‏اي از آثار خود به‏ويژه در "معراج السعاده" اصول و عواملي كه مايه
بقاي حكومت‏اند، و هم‏چنين اصول و مؤلّفه‏هايي كه مايه سستي و زوال آن مي‏گردند را،
آورده است. البته آن بزرگوار بابي را به اين بحث اختصاص نداده، ولي از مباحثي كه در اين
اثر آورده است، مي‏توان به شكل بسيار خوبي طرح و ديدگاه وي را به‏دست آورد. اين اصول
از ديدگاه نراقي عبارتند از:

1. عدالت بنياد نظام سياسي،

2. امر به معروف و نهي از منكر،

3. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد،

4. نظارت بر عملكرد كارگزاران و...

در برابر، اصولي چون: سستي در امر به معروف و نهي از منكر، ظلم و ستم و تجاوز به
حقوق مردم، تجمل‏گرايي، رواج فساد و گناه از عواملي هستند كه سبب سستي حكومت و
پايه‏هاي آن مي‏گردند.

از نگاه نراقي، هر نظام سياسي كه توانايي تطبيق كاربردي اصول يادشده را با جامعه


|30|

سياسي خود داشته باشد، بي‏ترديد، نظام سياسي كارآمد و با ثباتي خواهد داشت، و هر
حكومتي توان اين كار را نداشته باشد، حكومتش در معرض سستي و زوال قرار
خواهدگرفت.

علامه نراقي، به تجزيه و تحليل اصول يادشده، گاه به تفصيل و شرح و گاه به اجمال
پرداخته است و شاه ايران را براي شناخت اين اصول، به مطالعه تاريخ ِمشاهير و پادشاهان
پيشين ايران و جهان دعوت مي‏كند، تا از برآيند اين مطالعه، علّت عظمت و انحطاط
حكومت‏ها مشخص گردد.

آموزه‏هاي علامه نراقي در اين بخش به عنوان اصول و مباني خدشه‏ناپذير، زنده و
كارآمددر همه دوران و نظام‏هاي سياسي، در خور برابري و انطباق است. هيچ‏يك از
نظام‏هاي سياسي بدون پذيرش و عمل به اين اصول، توان حلّ خواسته‏هاي مردم و بقاي
حكومت را ندارند.

در اين فصل اصول و عوامل يادشده را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد.


1. عدالت ِبنياد نظام سياسي

شماري از فقيهان و متفكران اسلامي، از جمله علامه نراقي با اشاره به حديث معروف:
"الملك يبقي‏ بالعدل مع الكفر و لايبقي مع الظلم بالإيمان؛

اولين و مهم‏ترين عامل حيات كشور و حكومت را عدالت مي‏دانند.

در انديشه سياسي اسلام، مشروعيّت حكومت، [10] بقا و دوام آن، [11] حيات دين و حدود
الهي، [12] عمران و سازندگي، [13] اصلاحات، [14] عزّت دين و مسلمانان‏ [15] و... در گرو اجراي
عدالت است. در آيات و روايات بسيار و سيره عملي پيامبر گرامي اسلامي(ص) و امامان
معصوم(ع) اجراي عدالت به‏عنوان اصلي بنيادين مطرح شده است:
"اُمرتُ لأعدل بينكم"> [16] ،
"قل أمَرَ ربّي بالقِسْط"> [17] .

به فرموده علي(ع) بهترين نوع حكومت، حكومتي است كه مبتني بر عدل باشد. [18]

انتظام امور نظام سياسي و مردم بسته به عدالت است. [19] در سخنان گهربار علي(ع) كه
علامه نراقي به برخي از آنها اشاره كرده، يكي از پيامدهاي برپايي و اجراي عدالت، قوام


|31|

دولت و حكومت دانسته شده است، از باب نمونه علي(ع) مي‏فرمايد:
"مَن عمل بالعدل حصن اللَّه مُلْكه و مَن عمل بالجور عجّل اللَّه هلكه؛ [20]
كسي كه به عدل كار كند، خداوند حكومت او را نگه مي‏دارد و كسي كه به ستم رفتار نمايد،
خداوند در نابودي او تعجيل مي‏كند".

در جاي ديگر مي‏فرمايد:

با توجه به روايات يادشده عدالت رمز ماندگاري نظام سياسي و ضامن ثبات امنيت است.
جدايي قدرت از عدالت در اسلام به هيچ روي، پذيرفته نيست. بنابراين، عدالت براي قدرت
و قدرت براي عدالت ضروري است. عدالت از آن روي كه بنياد و ارزش است، فوق قدرت
است، و از آن روي كه نيازمند قدرت است، يكي از ابزارهاي آن است و همراه آن مي‏باشد.

علامه نراقي بحث‏هاي عميق و گسترده‏اي در اين باب دارد. شش فصل از كتاب گرانسنگ
معراج السعاده را ويژه اين بحث كرده است. با اينكه اين كتاب تقريباً ترجمه جامع السعادات
است، ولي در بحث عدالت اجتماعي اين قاعده رعايت نشده و بسيار مفصل و مشروح بيان
شده است و بحث‏هايي را به‏عنوان فوايد عدالت و راه‏هاي دستيابي به آن افزوده است. به‏نظر
مي‏رسد بحث‏هاي دقيق، عميق و گسترده آن بزرگوار در اين باره، بازتابي از بحراني است كه
جامعه‏اش درگير آن بوده، هم‏چنين راه حلّي براي آن است.

نراقي براي رويارويي با بحراني كه در روزگار خويش شاهد آن بود، تنها راه حلّ آن‏را
استوار ساختن روان و رفتار انسان و جامعه بر شيوه عدل و انصاف مي‏داند.

نراقي در اين باب اصول و قواعدي را ارائه مي‏كند كه همگان، اعم از حاكم و مردم
مي‏توانند با به كارگيري آن به وضع مطلوب و ميانه‏اي در خصال و رفتار دست يابند. مقصود
از سخنان يادشده اين نيست كه سخنان نراقي درباره عدالت، محدود به همان زمان است و
براي زمان ما كارآيي ندارد، چرا كه سخنان او هر چند در پاسخ به بحران روزگار خويش
طراحي شده، ولي چون برگرفته از آيات و روايات است، در هر زماني مي‏تواند كارآيي داشته
باشد و به ياري ما بشتابد.

نراقي به بر پايي عدالت دعوت مي‏كند، بلكه راه‏هاي رسيدن به آن‏را نشان مي‏دهد و از
عمل نكردن به عدالت و پيامدهاي آن سخن مي‏گويد و اين مطالب در همه زمان‏ها كارآيي
دارد. همان‏گونه كه اعتدال، به مزاج انسان شادي ونشاط و سلامتي مي‏بخشد، افراد جامعه نيز


|32|

در پرتو عدالت به زندگي بي‏دغدغه دست مي‏يابند. اگر عدالت، بنيان زندگي آدمي قرار گيرد،
قدرت سياسي مايه و قوام مي‏پذيرد و شريعت اجرا مي‏گردد.

علامه نراقي، پيش از آن‏كه به ابعاد اجتماعي و سياسي عدالت بپردازد، به جايگاه و
ريشه‏هاي آن در ارتباط با نفس و قواي انساني پرداخته است:


اهميت و فضيلت عدالت

نراقي در فصل نخست، در بيان جايگاه عدالت و ريشه‏يابي و خواص آن با عنوان "در بيان
ملكه عدالت" مي‏نويسد:

آن‏گاه نراقي، پس از سخنان بسيار مهم و عرفاني در شرافت و فضيلت عدل، به اقسام آن‏ [24]
اشاره مي‏كند و سپس به انواع عادل و جابر مي‏پردازد.

پيش از آن‏كه به انواع عدل بپردازيم، اشاره‏اي به مفهوم عدالت، مفيد و مناسب مي‏نمايد:


تعريف عدالت

نراقي عدالت را چگونه تعريف مي‏كند و چگونه با تعيين مصاديق آن به دغدغه‏هاي خود
پاسخ مي‏دهد؟

عدالت مفهومي گسترده دارد. دانشمندان مسلمان در كلام، فلسفه، اخلاق، تفسير،
حديث و فقه از مفهوم عدالت سخن گفته و در هر يك از دانش‏هاي يادشده از زاويه خاصّ به
بررسي آن پرداخته‏اند. از باب نمونه: در علم اخلاق كتاب‏هايي چون تهذيب الاخلاق
ابن‏مسكويه، اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي‏
[25] ، جامع السعادات ِملامهدي نراقي و
معراج السعاده ملااحمد نراقي، هر چند در تفسير و تبيين قلمرو و مفهوم عدالت به


|33|

نكته‏هاي‏نو و سودمندي اشاره كرده‏اند، ولي ريشه سخنان آنان به تعريفي كه ارسطو از
عدالت داشته برمي‏گردد. [26]

گروهي از دانشمندان مسلمان از جمله ملامهدي و ملااحمد نراقي، عدالت را به معناي
رعايت حد وسط و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط دانسته‏اند. آنان عدالت فردي را به معناي
اعتدال و رعايت حد وسط در صفات و ويژگي‏هاي فردي معرفي كرده‏اند و همان معني (
پرهيز از افراط و تفريط) را در عدالت اجتماعي يعني عدالتي كه حاكم و سلطان بايد به
اجراي آن همت گمارند، تعميم داده‏اند. نراقي در معراج‏السعاده، پس از بيان شرافت
اخلاق‏مي‏نويسد:
"بدان كه عدالت يا در اخلاق است يا در افعال يا در عطاها و قسمت اموال يا در معاملات ميان
مردمان و يا در حكمراني و سياست ايشان و در هر يك از اينها عادل كسي است كه ميل به يك
طرف روا ندارد و افراط و تفريط نكند، بلكه سعي در مساوات نمايد و هر امري را در حدّ وسط
قرار دهد. و شكّي نيست كه اين موقوف است بر شناختن وسط در اين امور و دانستن طرف
افراط و تفريط و علم به آن در همه امور در نهايت اشكال است و كار هر كسي نيست، بلكه
موقوف است به ميزاني عدل كه به واسطه آن زياده و نقصان شناخته شود. همچنان كه
شناختن مقدار هر وزني بي‏زياده و نقصان محتاج به ترازو نيست كه به آن وزن نمايند. و ميزان
عدل در حد وسط ِهر امري نيست. مگر شريعت حقّه الهيه و طريقه سنيّه نبويه كه از سرچشمه
وحدت حقيقيه صادر شده (است). پس آن ميزان عدل است در جميع چيزها و متكفل بيان
جميع مراتب حكمت عمليه است. پس بر عادل واقعي واجب است كه حكيمي باشد دانا به
قواعد شريعت الهيه و عالم به نواميس نبويه".
[27]

نراقي در بخش‏هاي يادشده به اين مطلب اشاره دارد كه بر پايي عدالت كار هر كس
نيست. كسي مي‏تواند مجري عدالت باشد كه به شريعت آگاهي كامل داشته باشد، و او جز
فقيه داراي شرايط نيست. در حقيقت نراقي در سخنان يادشده به تئوري ولايت فقيه اشاره
كرده است.
[28]

به عقيده ما عدالت از مفاهيمي است كه براي شناخت آن بايد ضدّ آن يعني ظلم را
بشناسيم. ظلم يعني ستم و تجاوز از حدّ. برخي آن‏را نهادن چيزي در غير موضع شايسته‏اش
دانسته‏اند: "وضع الشي‏ء في غير موضعه".
[29] بر اين اساس عدالت عبارت است از اين‏كه در
مسائل فردي و اجتماعي ستم روا نداريم و هر چيزي را در موضع شايسته‏اش قرار دهيم:
"وضع الشي‏ء في موضعه". سيد رضي در نهج البلاغه از علي(ع) نقل كرده است: العدل يضَع
الأمور مواضعَها؛ [30] عدالت، هر چيزي را در جاي خود نهادن است. عدالت اجتماعي در برابر
ظلم به اجتماع است. ستم در اين عرصه عبارت است از: پايمال كردن حقوق و دست اندازي


|34|

به حقوق ديگران و عدالت در برابر آن، رعايت حقوق ديگران است. اين سخن در همه
عرصه‏هاي سياسي (قدرت)، اقتصادي (ثروت)، احترام اجتماعي (حيثيت) و چگونگي
توزيع عادلانه آنها، همچنين برخورد قانون با مردم در خور مطابقت است و كاربرد دارد.

از اشارات نراقي در چند جاي معراج السعاده مي‏توان همين معني را استفاده كرد. [31]
درباره تعريف عدالت و مسائل مربوط به آن سخن بسيار است كه در جاي خود بايد مورد
بحث قرار گيرد. در اينجا به همين اندازه بسنده مي‏كنيم‏ [32] .


آثار و پيامدهاي دنيوي عدالت

علامه نراقي پس از تبيين مفهوم عدالت اجتماعي و ستايش از فضيلت و شرافت انساني
كه به اين‏گونه از عدالت مزيّن گردد، آثار دنيوي آن‏را بي‏شمار دانسته و يادآور شده است كه
ذكر همه آثار ممكن نيست. وي سپس به چند فايده اشارت كرده، در برخي از آثار به گونه‏اي
مستقيم پيامد آن‏را بقاي حكومت دانسته است، ولي با اندك دقتي مي‏توان گفت كه همه آثار به
گونه‏اي درباره بقا و پايداري حكومت است:


1. ايجاد اعتماد و همراهي

نخستين فايده دنيوي عدالت حاكم، ايجاد اعتماد و همراهي و محبت بين او و مردم است:


2. شهرت حاكمان

فايده ديگر عدالت ِحاكمان، شهرت ايشان در زمان حيات، و پس از آن به نيك نامي است:


3. دوام و پايداري حكومت

فايده ديگري كه نراقي براي عدالت يادآور مي‏شود، رابطه مستقيمي با بحث ما دارد و آن
دوام و پايداري دولت و حكومت است:


|35|

نراقي اين پيامد و اثر را به روايات مأثوره از علي(ع) مستند ساخته و از قول آن بزرگوار
نقل مي‏كند:

نيز از سخنان آن بزرگوار است:
نگاهداري رعيّت بر وجه نيكو كردن باعث دوام رياست و بقاي آن مي‏گردد".


4. آباداني كشور

اثر و فايده ديگر عدالت ِحاكم، آبادي و آباداني كشور است:


5. اسوه شدن حكومت

فايده ديگري كه مرحوم نراقي در فوايد دنيوي عدالت بدان توجّه داشته، نمونه و اسوه
شدن كشور و حكومتي است كه در آن عدالت بر پا شده است:


6. افزايش حرمت حاكمان

افزون بر اين شأن و شوكت و احترام او در دل‏ها چه در داخل و چه خارج كشور
بيش‏ترمي‏شود.
[40]


7. رضايت مردم و بقاي حكومت

بيان نوعي فلسفه تاريخ از زاويه‏اي ديگر در بقاي حكومت به‏وسيله اجراي عدالت است.
اجراي عدالت سبب رضايت مردم و جذب قلب‏هاي آنها مي‏شود و اين خود پايداري
حكومت را در پي دارد:
"عدالت و رعيّت‏پروري باعث بر تحصيل دعاي دوام دولت و خلود سلطنت مي‏گردد و همه
رعايا و كافه برايا، شب و روز به دعاي او اشتغال مي‏دارند و بدين جهت از عمر و عزّت برخوردار


|36|
مي‏گردد. آري، آن‏چه از دعاي رنگ‏زردان آيد، از شمشير شيرمردان نيايد و كاري كه از آه
فقيران بر آيد، از نيزه دليران نيايد". [41]


8. الفت بين مردم و حكومت

حكمت ديگر اجراي عدالت، آسودگي و احساس رضايت مردم است و اين دل‏دادگي
مردمان رشته الفت بين مردم و دولت را محكم‏تر مي‏كند:


راههاي دستيابي به عدالت

علامه نراقي در مقوله عدالت و رابطه آن با پايداري دولت و حكومت، به آنچه آمد، بسنده
نمي‏كند. وي براي تقويت پايه‏هاي حكومت راه چاره انديشيده و با شرح و تفصيل به راه‏هاي
دستيابي به عدالت پرداخته و بر آن است كه جلوي همه راه‏هايي را كه به سستي پايه‏هاي
حكومت منتهي مي‏شود بگيرد:


1. توكل و اعتماد به خدا

نراقي، شرط نخست براي دستيابي به عدالت را توكّل مي‏داند تا به همه حاكمان و
فرمانرواياني كه ادعاي حقانيت و اجراي عدالت دارند، بفهماند در هر موقعيتي كه باشند،
بدون در نظر گرفتن خداوند نمي‏توانند قدرت و يا اقتداري داشته باشند:

علت تأكيد نراقي، بر اين مطلب آن است كه قدرت هميشه با طغيان و تكبر همراه است،
چون نفس انساني لحظه‏اي از شرّ نفس امّاره، خلاصي ندارد. كنترل دروني و مراقبه و محاسبه
بايد بيش از همه در مورد صاحبان قدرت به كار رود.


|37|


2. پاسداري از شريعت

پس از آن‏كه قدرتمند و صاحب اقتدار فهميد كه قدرتمند حقيقي خداست و بايد تنها در
برابر او تسليم باشد، نوبت به گام بعدي مي‏رسد و آن پاسداري از شريعت و گردن نهادن به
قوانين الهي است:

چون حاكمان بر اين مواظبت كنند و در ترويج دين و اجراي حكم آن اهتمام نمايند، به
حكم "الناس علي دين ملوكهم" هيچ يك از حاكمان و كارگزاران ديگر شهرها دست به سوي
گناه دراز نخواهند كرد و مجالسي براي انحراف پديد نخواهد آمد و به بركت اجراي شريعت،
خانه دين و دنياي خود و همه مردم آباد و معمور گردد.
[45]


3. جلوگيري از ستم و تجاوز به حقوق مردم

آيا به همين اندازه كه حاكم به اجراي احكام و قوانين شريعت پاي‏بندي داشت، كافي
است و ديگر مسؤوليتي نخواهد داشت؟

علامه نراقي در اين جا نيز گامي به جلو نهاده و مي‏نويسد:

حاكم نبايد به اين بسنده كند، بلكه پاسداري كشور از شرّ دشمنان و امنيت راه‏ها و شهرها
را نيز بر خود لازم شمرد. علامه نراقي، عوامل ديگري چون بهره‏گيري از افراد كاردان و
شايسته و نظارت بر آنان، رسيدگي به مستضعفان و دوري از تجمل و رفاه‏گرايي را از راه‏هاي
دستيابي به عدالت مي‏داند. چون ما اين عناوين را به‏صورت جداگانه بحث خواهيم كرد، در
اين‏جا به همين اندازه بسنده مي‏كنيم.


2. امر به معروف و نهي از منكر

يكي ديگر از اصول و عواملي كه در بقا و زوال دولت نقش اساسي دارد، توجه يا
بي‏توجهي به اصل امر به معروف و نهي از منكر است.

از نگاه اسلام، افرادي كه در اجتماع زندگي مي‏كنند، همانند سرنشينان يك كشتي،


|38|

سرنوشت واحدي دارند؛ همان گونه كه كوچك‏ترين تخريبي در كشتي، زندگي به هم پيوند
خورده آنان را در معرض خطر جدي قرار مي‏دهد، در محيط زندگي انسان‏ها هم اگر گناهي
صورت گيرد، با زندگي ديگران به گونه‏اي مستقيم ارتباط پيدا مي‏كند. بنابراين، عقل حكم
مي‏كند كه همگان از گناه و معصيت جلوگيري كنند.

امر به معروف و نهي از منكر، نظارت همگاني مردم در روابط و مسائل اجتماعي سياسي
امّت اسلامي است، بنابراين مسلمانان حق ندارند در برابر رفتار ديگران در اجتماع بي‏اعتنا
باشند، زيرا رفتار آنها در سرنوشت مشترك اجتماع تأثيرگذار است. هيچ كار زشتي در
اجتماع انساني، در نقطه خاصي محدود نمي‏ماند، بلكه به همه جامعه سرايت مي‏كند. از
اين‏رو، در انديشه سياسي اسلام بر عمل به اين واجب بزرگ الهي بسيار تأكيد شده است.
علامه نراقي، چهار فصل از كتاب گرانسنگ "معراج السعاده" را با عناوين زير به اين بحث
اختصاص داده است:

1. در بيان اهتمام به امر به معروف و نهي از منكر.

2. مراتب امر به معروف و نهي از منكر.

3. در بيان مجملي از محرمات شايع ميان مردم.

4. كوتاهي و مسامحه در امر به معروف و نهي از منكر.


اهميت بحث

در فصل نخست، در اهميت امر به معروف و نهي از منكر چنين مي‏نويسد:

آن بزرگوار، پس از بيان بخش‏هاي ياد شده، آيات و رواياتي را كه بر اهميت امر
به‏معروف و نهي از منكر دلالت دارد، آورده است.
[48] نيز به پيامدهاي مثبت و منفي
عمل‏ياعمل نكردن اين واجب بزرگ اجتماعي اشاره كرده است. از اين آيات و
روايات‏استفاده مي‏شود كه روابط مردم مسلمان با يكديگر و نيز با حكومت و دولت خود،
همچنين روابط حكومت اسلامي با مردم بر اساس "امر به معروف و نهي از منكر" پي‏ريزي
شده است.


|39|


1. روابط مسلمانان با يكديگر براساس امر به معروف و نهي از منكر

اسلام براي پاكسازي محيط و كوتاه كردن دستان گناه آلود از پيكر جامعه به مسلمانان
دستور داده است، كه با توجه به اين اصل بزرگ زشتي‏ها را ريشه كن و خوبي‏ها را رواج دهند و
جامعه‏اي بر اساس خوبي‏ها بنيان نهند:
"والمؤمنون و المؤمنات بعضُهم أولياء بعضٍ يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر؛ [49]
مردان مؤمن و زنان مؤمنه، برخي از آنان، وليّ بعضي ديگرند. به معروف فرمان مي‏دهند واز
منكر باز مي‏دارند".

اسلام با وضع اين قانون مسؤوليت‏آفرين، مردم را به حضور در اجتماع و حاكميت
ارزش‏ها و جلوگيري از گناه و فساد فراخوانده است.

آيات و روايات در اين باره فراوان است، علامه نراقي، پاره‏اي از اين روايات را گرد آورده
است. يكي از رواياتي كه ايشان آورده روايت بسيار مهم زير است:

امام باقر (ع) مي‏فرمايد:

بر اساس روايت فوق، اقامه دين و واجبات الهي، امنيت راه‏ها، كسب حلال، جلوگيري از
تضييع حقوق ديگران، آباداني كشور، دوام و پايداري شريعت و... همه در پرتو تكليف
اجتماعي "امر به معروف و نهي از منكر" امكان‏پذير است. درمقابل، بي‏توجهي به اين اصل
سبب از بين رفتن حرمت‏ها و حريم‏ها و ارزش‏هاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي شده و
زمينه را براي رشد ضد ارزش‏ها و ناهنجاري‏ها در جامعه فراهم مي‏نمايد.

در چنين وضعي فساد و تباهي سياسي، اخلاقي، فرهنگي و اقتصادي چهره مي‏نمايد و
جامعه و افرادش را از مسير انسانيت دور كرده و در مسير هواهاي نفساني قرار مي‏دهد. در
نتيجه خداوند رفاه مادي و معنوي و گاه حيات جامعه را در معرض زوال و نابودي قرار


|40|

مي‏دهد چرا كه به گفته علي(ع):
"أيم اللَّه؛ ما كان قوم قطّ في غضّ نعمة مِن عيش فزال عنهم إلّا بذنوب اجْترحوها، "إنّ اللَّه ليس
بظلّام للعبيد"؛ [51]
به خدا سوگند! رفاه و آسايش جز به خاطر گناه از ملتي زايل نشد، زيرا خداوند به كسي
ستم‏نمي‏كند".

بنابراين، سستي در امر به معروف و نهي از منكر سبب رواج گناهان، باعث زوال نعمت و
گاه عذاب و هلاكت جامعه مي‏گردد.

پس، براي بقاي حكومت پاكسازي جامعه از عناصر بيماري‏زا و گناه، ضروري و
اجتناب‏ناپذير است. به ديگر سخن: براي بقاي دين، حكومت و جامعه، تداوم امر به معروف و
نهي از منكر ضروري است. چون نراقي براي سستي و ترك امر به معروف، فصل
جداگانه‏اي آورده است، ما نيز به گونه‏اي مستقل در اين‏باره سخن خواهيم گفت.


روابط مردم با حكومت‏ها براساس امر به معروف و نهي از منكر

برخورد مردم مسلمان همان گونه كه بايكديگر بر اساس انتقاد سازنده، و امر به معروف و
نهي از منكر مي‏باشد، با حاكمان اسلامي نيز، بر همين مبنا استوار است. هر نظام سياسي
اجتماعي در مسير حركت خويش، احتمال لغزش و انحراف از هدف‏هاي اعلام شده را دارد.
اين خطر گريبانگير بسياري از حكومت‏ها و تحولات اجتماعي بوده است. اسلام به عنوان
يك نظام همه سونگر با وضع قانون "نظارت همگاني" از اين خطر، پيش‏گيري نموده و حفظ
و سلامت نظام را از درون تضمين كرده است. اسلام با طرح تكاليف اجتماعي: امر به
معروف، نهي از منكر، اهتمام به امور مسلمانان و... روش نويني را براي استحكام بخشيدن به
نظام و صيانت آن از آلودگي‏ها در نتيجه سستي و فروپاشي، پي ريخته است. امت اسلامي
نمي‏تواند نسبت به مسائل سياسي كشور بي‏اعتنا باشد، چرا كه پيامبر اسلام (ص) فرموده:

دولت حاكم بر مسلمانان يا عادل است و يا ستمگر در صورت نخست، مردم بايد از
دولتي كه شريعت اسلام را پياده مي‏كند و با زشتي‏ها مبارزه مي‏نمايد ومردم را از تجاوز به
حقوق يكديگر باز مي‏دارد، حمايت كنند و اگر لغزشي از آنان و يا كارگزاران مشاهده كردند،
به ارشاد بپردازند.

در صورت دوم، بر اساس مراحل و مراتب امر به معروف و نهي از منكر با دولت


|41|

برخوردنمايند.

يكي از ياران رسول خدا(ص) عرض كرد: كدام يك از شهيدان نزد خدا
گرامي‏ترندفرمود:


روابط حكومت اسلامي با امت اسلامي

رابطه حكومت اسلامي با مردم بايد بر اساس امر به معروف و نهي از منكر باشد.
حكومت اسلامي وظيفه دارد ارزش‏ها را رواج داده و از بدي‏ها و زشتي‏ها در جامعه
جلوگيري نمايد. حكومت اسلامي مي‏تواند براي انجام اين مهم نهادهاي ويژه‏اي را بنيان
نهد، چنان كه در گذشته چنين بوده است.

برخي از فقيهان، بعضي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر را ويژه امام و حاكم
اسلامي دانسته‏اند. علامه نراقي در اين باره مي‏نويسد:

در كتاب‏هاي فقهي اجراي حدود و تعزيرات پس از بحث امر به معروف و نهي از منكر
آمده و اجراي آن به حاكم شرع و وليّ فقيه واگذار شده است.


3. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد

يكي از اصول پيشنهادي نراقي براي استواري نظام سياسي و برپايي عدالت، گزينش
كارگزاران سالم و كارآمد براي اداره كارهاي حكومتي است:
"چون خواهد زمام اختيار جمعي از رعايا و فقرا را به دست كسي (بسپرد) و احدي را به تفويض
شغلي و عملي ارجمند سازد، همين به كفايت و كارداني او
[55] در ضبط و ربط مخارج و مداخل
ديوانيه اكتفا ننمايد، بلكه ابتدا نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده، پاكي و ناپاكي او را امتحان
فرمايد و انصاف و مروّت او را ملاحظه نمايد. اگر رعيّت را به ظالمي سپارد، در امانتي كه خدا به
او سپرده، خيانت كرده و ظلم و ستم را ديگري خواهد كرد و غبار بد نامي آن بر صفحات و
جنات او خواهد ماند وادعاي مظلومان نيز به او خواهد رسيد". [56]

در قسمت‏هاي ياد شده، علامه نراقي، از حاكم مي‏خواهد كه در گزينش همكاران از


|42|

انسان‏هاي ناپاك و ستمگر دوري گزيند، چرا كه اين گونه افراد بنده ثروت و جاه‏طلبي هستند.
حضور اين افراد در حكومت باعث سستي پايه حكومت مي‏گردد. اين درد مزمن يكي از
مشكلات ناگشودني بشر امروز است. اين گونه افراد در هر كجا باشند، آن جا را آلوده
مي‏سازند و همان گونه كه آهن‏ربا جذب آهن مي‏شود، اينان براي رسيدن به هدف‏هاي دنيوي
خود در پي جذب ديگرانند؛ ديگراني كه با آنان مشابهت داشته باشند تا به اهداف شوم خود
دست يابند. چنين افرادي بي‏شك، پايداري نظام سياسي را متزلزل مي‏سازند.

گفتارهايي كه از نراقي، در اين بخش نقل كرديم، برگرفته از عهدنامه مالك اشتر و كلمات
قصار آن بزرگوار است. از باب نمونه علي (ع) درباره گزينش همكاران مي‏فرمايد:
سپس در امور كارگزاران خود به درستي بينديش و آنها را بر اساس بررسي و آزمايش برگزين.
بدون بررسي و يا به جهت دوستي‏هاي اختصاصي وتبعيض،كسي رابه كارمگمار،كهاين عمل
مجموعه‏اي از شاخه‏هاي ظلم و خيانت است".

علي (ع) در ادامه سخنان فوق از مالك اشتر مي‏خواهد كه از افراد با تجربه و خانواده‏هاي
پاك و صالح و سابقه‏دار در اسلام استفاده كند كه از نظر اخلاقي بهتر و آبرومندتر و طمعشان
كمتر و دورانديش‏ترند.

علي (ع) در سخناني ديگر اشاره مي‏كند كه چند چيز حكومت را بر باد مي‏دهد، از جمله:
جلو انداختن افراد دون مايه و بي‏كفايت و بي اصل و ريشه و عقب راندن افراد شايسته و لايق".

در جاي ديگر با صراحت مي‏فرمايد:
روي كار آن افراد دون مايه و تازه به دوران رسيده، نشانه انحلال حكومت و انحطاط آن است".

چرا كه آنان به هيچ روي، درد و رنج ملت‏ها و مصلحت دين و دولت را نمي‏دانند. نمونه
روشن سخنان امام علي (ع) روزگار خود آن بزرگوار و دوران امامت فرزندانش بود كه در
نتيجه روي كار آمدن احزاب اموي و مرواني و عباسي و فرومايگان، امامان معصوم (ع) از
صحنه رهبري كنار زده شدند و كار به دست نااهلان افتاد. افرادي بي‏هويت و تبهكار برجان و
مال و ناموس مردم مسلط شدند و هر آنچه خواستند كردند و مردان آزاده‏اي چون حجربن
عدي و ميثم تمار را سر و دست و زبان بريدند و به چوبه‏هاي دار سپردند و زندانها را از مردان


|43|

خدا پر كردند.


4. نظارت بر كاركرد كارگزاران حكومتي

افزون بر نوع افرادي كه حاكم، آنان را به همكاري دعوت مي‏كند، ميزان نظارتي كه بر
كاركردشان دارد، در بقا و زوال حكومت نقش مؤثري دارد.

به گفته نراقي، به رغم گماردن اشخاصي كه "گوهر آنان را بر محك اعتبار زده"> [60] باز نبايد
جانب احتياط را رها كند و آنها را آسوده گذارد، بلكه، وظيفه دارد، كه در جريان چگونگي
گردش امور و شيوه رفتار كارگزاران خود با مردم به وسيله بازرسان قرار گيرد، چرا كه به بيان
نراقي "دامن تزوير دراز و دَر ِتلبيس و خدعه باز است". [61]

نكته مهم و اساسي اين است كه چه كسي و يا چه كساني شايستگي دارند اين مهم را بر
عهده گيرند، نراقي در اين باره مي‏نويسد:

تلاش نراقي، براي بستن راه‏هاي نفوذ و انحراف، تحسين برانگيز است. آن بزرگوار پس
از يادآوري و ضرورت شايستگي‏هاي لازم براي كارگزاران و همچنين ضرورت نظارت بر
عملكرد كارگزاران، به سيره حاكمان عدل اشاره كرده و سيره آنان را براي همه حاكمان در
خور پيروي مي‏داند. يكي از حكومت‏هاي مورد نظر نراقي، حكومت عدل علي (ع) است.
امام علي (ع) براي نظارت بركار كارگزاران و مديران خود، نيروي اطلاعاتي مي‏گماشت.
حتي گاه براي ارزيابي و وارسي كار اين نيروها، نيروهاي ديگري مي‏گمارد و از اين راه
كاركرد كارگزاران خود را زير نظر مي‏گرفت. در چندين جا از نهج البلاغه از حضرت
جمله‏هايي چون: "به من خبر داده‏اند"،
[63] "گزارشگران، گزارش داده‏اند"> [64] خطاب به
كارگزاران بازتاب يافته كه بيانگر حضور نيروهاي امام، در جاي جاي سرزمين اسلامي براي


|44|

رساندن اخبار به مركز است.

افزون بر اين، حضرت به كارگزاران برجسته خود سفارش مي‏كرد: از اين شيوه بهره
گيرند. در نهج البلاغه نمونه‏هاي فراواني از اين گزارشها و برخورد علي (ع) گزارش شده
است.
[65] علامه نراقي نيز، در فرازهاي زير به همين مطلب اشاره مي‏كنند:
"از اين جهت "بازرسي" بود كه سلاطين معدلت شعار و حكام خير آثار جاسوسان و خبرگيران
در اطراف و جوانب ولايات خود بوده تا ايشان را از احوال گماشتگان ايشان مخبر سازند و
بسيار بود كه به كسي بر مي‏خوردند و نام و نشان خود را از او پنهان كرده استفسار احوال
مملكت را مي‏نمودند."> [66]


عوامل زوال دولت

برخي از اصول و عواملي كه سبب بقا و پايداري دولت بودند آورديم. در اين بخش به
عواملي كه دولت را در معرض زوال و فروپاشي قرار مي‏دهند خواهيم پرداخت. عالمان و
متفكران اسلامي شناسايي و پيش‏گيري از عوامل زوال دولت را امري لازم و ضروري
مي‏دانند. به عنوان نمونه، فارابي، اين كار را از وظايف علم مدني دانسته و
دراين‏باره‏مي‏نويسد:

از نگاه فارابي و بسياري از متفكران اسلامي از جمله نراقي، ستم و تجاوز به حقوق مردم،
فساد و انحراف جامعه، تجمل گرايي، رعايت نشدن حقوق متقابل دولت و مردم، تفرقه،
غفلت دولتمردان از اصول و سرگرم شدن آنها به كارهاي فرعي و... موجب سستي و
فروپاشي حكومت مي‏گردد.

به پاره‏اي از عوامل ياد شده اشاره خواهيم كرد:


1. ستم و پيامد آن

از نگاه نراقي و بسياري از ديگر متفكران اسلامي، [68] يكي از عواملي كه به از بين رفتن
دولت و آباداني كشور كمك مي‏كند و موجب فرسودگي و ضعف آن مي‏شود، ظلم و ستم
است. آن بزرگوار، بحث مشروحي را در اين باره ارائه كرده و از بين رفتن دولت و جامعه را به
سبب ستم، طبيعي و اجتناب‏ناپذير دانسته است. وي سخن را در اين باب، از تعريف ستم و


|45|

نكوهش آن در منابع ديني آغاز مي‏كند و با ريشه‏يابي و سپس پيامدهاي زيانبار آن به ويژه
سستي و زوال دولت به عنوان يكي از پيامدهاي ستم، بحث را ادامه مي‏دهد:
"ظلم در لغت به معناي كار بي‏جا كردن است وتعدي نمودن از حد وسط. ظلم به اين معني،
جامع همه رذائل و ارتكاب هر يك از قبايح شرعيه و عقليه را شامل است و اين ظلم به معناي
اعم است. از براي ظلم معناي ديگري است كه عبارت است از: ضرر و اذيّت رسانيدن به غير، از
كشتن و يا زدن و فحش دادن يا غيبت او كردن، يا مال او را به غير حق تصرف كردن و گرفتن و يا
غير اينها از كردار و ياگفتاري كه باعث اذيت غير باشد. و اين ظلم به معناي اخص است، و
بيش‏تر آنچه در آيات و اخبار متعارف مردم ذكر مي‏شود، اين معني مراد است". [69]

آن بزرگوار سپس اشاره مي‏كند كه همه مكاتب عالم چه مادي و چه غير مادي و همه
اصناف بني‏آدم، ظلم را قبيح شمرده‏اند، ولي هيچ مكتبي در گذشته و حال به اندازه اسلام در
نكوهش ظلم و مبارزه با ظالم سخن نگفته است. در بسياري از آيات قرآن كريم از ظلم
نكوهش شده و ستمگران لعن و نفرين شده‏اند.
[70] نيز روايات بي شماري در اين باره از پيامبر
اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) نقل شده است.

نراقي با نقل برخي از آيات و روايات به ابعاد اين مسأله پرداخته و سپس به نقل از امام
صادق(ع) روايت مي‏كند كه خداوند به پيامبري از بني‏اسرائيل كه در كشور پادشاه ستمگري
زندگي مي‏كرد، وحي فرستاد كه به نزد او رفته و به او بگويد:

در روايت ياد شده به چند نكته اساسي اشاره شده است:

1. حاكم از دست‏درازي به اموال مردم و خون ريزي بناحق نهي شده است.

در نهج البلاغه نيز علي (ع) به مالك اشتر چنين توصيه مي‏كند:
مالك، از خون ريزي به‏ناحق بپرهيز، چرا كه هيچ چيزي در ايجاد نقمت و تيره روزي و
بازتاب‏هاي زيانبار و زوال نعمت و انقطاع مدت حكومت، بيش از خون‏ريزي مؤثر نيست".

خداوند در روز قيامت نخستين چيزي كه درباره آن حكم مي‏كند، مسأله خون‏ريزي


|46|

بناحق است:
"بنابراين، اي مالك؛ حكومت خود را با ريختن خوني كه حرام است، تقويت نكن، كه اين عمل
نه تنها حكومت را تقويت نمي‏كند كه آن را سست و تضعيف مي‏كند و بلكه آن را نابود كرده و به
ديگران انتقال مي‏دهد". [73]

2. يكي از اهداف حكومت رسيدگي به ستمديدگان است.

3. ستم به مردم از سوي حكومت هر چند به كافران، كيفر دنيوي (از بين رفتن حكومت)
و اخروي (عذاب آخرت) را در پي خواهد داشت.

4. پاسداري از مردم و حفظ حقوق آنان بر عهده حاكم است.

5. اگر حاكم به وظايف خود عمل نكند، خداوند حكومت او را در معرض زوال و نابودي
قرار خواهد داد.

نراقي پس از يادآوري چند روايت ديگر به نصيحت قدرتمندان و حاكمان پرداخته، با
اشارات بسيار دقيق و ظريف، آنان را از ستم و ستمگري بر حذر مي‏دارد:

نراقي براي باز پس‏گيري قدرت از سوي خداوند به رواياتي از علي (ع) استناد كرده
است. از باب نمونه، علي (ع) مي‏فرمايد:

نيز آن حضرت مي‏فرمايد:
به سبب ظلم، نعمت‏ها زايل مي‏گردد و به نكبت مبدّل مي‏شود".

علامه نراقي، همه ابعاد ستم را بررسي كرده و همه راه‏ها و توجيه‏هايي را كه ستمگران
براي ستم به كار مي‏برند، مي‏بندد و تا آن جا پيش مي‏رود كه آه مظلوم را در سستي و زوال
حكومت مؤثر مي‏داند:


|47|
"آري، چه بسا، كه ستمكار ظالم، بيدادي بر بيچاره كند كه دَرِ چاره‏جويي‏اش از همه جا بسته و
دست اميدش از همه جا گسسته مي‏شود. ناچار، شِكْوه و دادخواهي به درگاه پادشاهي برد كه
ساحت رحمتش گريزگاه بي‏پناهان و غمخواري مرحمتش فريادرس دادخواهان است. مير
ديوان عدلش به دادخواهي گداي بي سرو پايي، خسرو تاجداري را دست اقتدار در زير تيغ
انتقام مي‏نشاند و سرهنگ سياستش براي خاطرپريشاني سلطان والا شأني را پالهنگ عجز
در گردن افكنده و به پاي دار مكافات مي‏دواند. مظلومي از ضرب چوب ظالمي برخود نپيچد كه
شحنه غضبش با وي در نپيچد و ستم كيشي اشگي از ديده درويشي فرو نريزد كه سيلاب
عقوبتش بنيان دولت وي از هم بريزد". [78]

افزون بر اين، ظلم و ستم باعث پريشاني رعيت و موجب ويراني كشور است، همان گونه
كه علي (ع) مي‏فرمايد:
خرابي آبادي‏ها از جور و ستم پادشاه است".

نيز مي‏فرمايد:
هر كس بر رعيت خود ستم كند، دشمنان خود را ياري كرده است".

نراقي نه تنها سلطان و رأس حكومت ستم را نشانه مي‏رود كه ياوران ستمگران و يا كساني
را كه راضي به كارهاي ستمگرانه آنها باشند و يا به ستمگران خدمت كنند، در گناه و عقوبت،
آنان را، همانند ستمگران دانسته و با يادآوري چند حديث اين بحث را خاتمه مي‏دهد.


2. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و نهي از منكر

همان گونه كه قوت و بقاي نظام سياسي اسلام، وابسته به اين واجب بزرگ اجتماعي
است، ضعف و آسيب پذيري آن نيز از همين موضع است. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و
نهي از منكر، تداوم حكومت را با دشواري‏هاي جدي روبه رو مي‏سازد. به ديگر سخن، اين
راهبرد، عامل سلامت حركت ونظام اسلامي است و نبود آن، جامعه و نظام را دچار ضعف و
آسيب پذيري مي‏كند. در اين صورت ممكن است كوچك‏ترين آفت، جامعه و نظام ضعيف و
از هم گسيخته را از پاي درآورند.

علامه نراقي، آثار و پيامدهاي زيانبار سهل‏انگاري در اقامه امر به معروف و نهي از منكر
را چنين به تصوير مي‏كشد:
"و آن (سستي در امر به معروف و نهي از منكر) از جمله مهلكات (مي‏باشد) و ضرر آن عامّ و
فساد آن تامّ است، چه اگر بساط امر به معروف ونهي از منكر پيچيده شود و اساس آن برچيده


|48|
شود، آيات نبوت از ميان مردم برطرف (مي‏شود) و احكام دين و ملت ضايع و تلف مي‏گردد، و
جهل و ناداني عالم را فرا مي‏گيرد، و ضلالت و گمراهي آشكار مي‏شود و آثار شريعت رب
العالمين فراموش و چراغ آيين سيدالمرسلين خاموش (مي‏شود) و فتنه و فساد شايع و
ولايات و اهل آنها نابود و ضايع مي‏گردند". [81]

آن بزرگوار سپس اشاره مي‏كند در هر دوره‏اي كه عالمي صاحب نفوذ يا حاكمي
قدرتمنداقدام به اين واجب كرده و در راه دين و آيين، از سرزنش هيچ كس انديشه
نكرد،همه مردمان به طاعات و نيكي‏ها و تحصيل علم و عمل راغب شدند و بركات از
آسمان‏برايشان نازل گشت و ذخيره دنيا و آخرت ايشان حاصل شد. در هر زماني كه عالم
عاملي و يا سلطان عادلي همت بر اين امر خطير نگماشت و اين كار بزرگ را سهل انگاشت،
امر مردم، فاسد و بازار علم و عمل كاسد گشته، مردم به لهو و لعب مشغول و به هوا و هوس
گرفتار و خودسر شدند و ياد خدا و فكر روز جزا را فراموش نمودند واز باده معاصي مست و
مدهوش گشتند.
[82]

از اين روي، در آيات و روايات نكوهش بسيار بر ترك امر به معروف و نهي از منكر شده
است. از باب نمونه به پاره‏اي از آيات و رواياتي كه نراقي در اين باب آورده، اشاره مي‏كنيم:

خداوند در قرآن مي‏فرمايد:
چرا دانشمندان نصارا و علماي يهود، آنها را از سخنان گناه‏آميز و خوردن مال حرام نهي
نمي‏كنند؟ چه زشت است عملي كه انجام مي‏دادند!".

از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است:

از علي (ع) همانند سخن فوق آمده است. [85]

پيامبر اسلام (ص) و علي(ع) در اين دو روايت، درباره تداوم حكومت و زوال آن سخن
آخر را فرموده كه بر اساس سنت تغييرناپذير آفرينش، با ترك امر به معروف و نهي از منكر،
هيچ چيز، حتي دعاي خوبان نمي‏تواند جلوي سلطه زورگويان و اشرار را بر جامعه بگيرد و
تداوم نظام اسلامي را تضمين نمايد.


|49|


3. تجمل گرايي

يكي از عواملي كه موجب سستي و ناپايداري حكومت مي‏گردد، تجمل‏گرايي است. از
نگاه نراقي به هر اندازه جامعه و رهبران آن بيش‏تر در ناز و نعمت و تجمل خواهي فرو روند،
به همان ميزان از استحكام حكومت كاسته شده و به نابودي و زوال نزديك‏تر مي‏شوند، چرا
كه تجمل خواهي از پايداري انسان در برابر دشمنان و مشكلات مي‏كاهد و حميّت و غيرت
ديني را از بين مي‏برد و در حقيقت سلاحي كه براي پيروزي بر دشمنان لازم است، كاهش
يافته و آن وقت است كه در برابر تهاجم دشمنان مغلوب واقع خواهند شد.

علامه نراقي در اين باره مي‏نويسد:

سپس آن بزرگوار با استناد به سخن علي (ع):
سر همه آفات‏ها شيفته شدن به لذت‏هاست".

همچنين در اشعار فارسي و عربي، مردم و حاكمان را از رو آوري به لذت‏ها و غفلت از
امور مملكت برحذر مي‏دارد، چرا كه تجمل در نهاد آدمي انواع بدي‏ها و فرومايگي‏ها و
عادت‏هاي زشت را پديد آورده و صفات نيكي را كه نشانه و راهنماي كشور داري است، از
ميان مي‏برد.

"اذا غدا مَلِكٌ باللهو مشتغلاً فاحْكم علي‏ مُلْكه بالْوَيْل و الخرب؛ [88]
چون پادشاه مشغول لهو ولعب و مفتون لذت‏هاي نفساني گردد و اوقات خود را صرف آن
سازد، پادشاهي او تباه و ويران خواهد شد.">

مضمون شعر فوق در بسياري از آموزه‏هاي ديني آمده است. در آيات و روايات زيادي
مسلمانان به كار و تلاش ساده‏زيستي فراخوانده شده و از راحت‏طلبي و تجمل گرايي برحذر
داشته شده‏اند. براي اين كه كلام به درازا نكشد، از نقل همه آنها خودداري كرده و تنها به نقل
آيه‏اي بسنده مي‏كنم:
چه بسيار از شهرها و آبادي‏هايي را كه بر اثر فراواني نعمت، مست و مغرور شده بودند هلاك


|50|
كرديم. اين خانه‏هاي آنهاست كه ويران شده و پس از آنان جز اندك كسي در آنها سكونت
نكردو ما وارث آنان بوديم".

ابن‏خلدون‏ [90] و بسياري از متفكران اسلامي درباره آثار زيانبار تجمل‏گرايي، به تفصيل
سخن گفته و به تحليل عزت و شوكت مسلمانان وعلل افول وسقوط آنان پرداخته‏اند و يكي
از علت‏ها را تجمل‏گرايي برشمرده‏اند.


4. رواج گناه و فساد

از نگاه نراقي از بين رفتن رشد و رفاه و عظمت هر ملتي رابطه تنگاتنگ با گناه و
بيماري‏هاي اجتماعي دارد.

حكومت ديني هنگامي مي‏تواند بدون دغدغه به حيات خود ادامه دهد كه گناهان به ويژه
گناهان بزرگ در جامعه ريشه كن گردد. نراقي با استشهاد به آيه:
خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد مگر زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند".

تغيير اوضاع جوامع را به تغييري كه مردم جامعه در خود ايجاد كنند، وابسته دانسته است.
علامه طباطبايي‏
[92] در ذيل آيه فوق اشاره مي‏كند كه سنت خدا بر اين است كه وضع هيچ قومي
را دگرگون نكند مگر آن كه خودشان حالات روحي خود را دگرگون سازند، مثلاً اگر
شكرگزار بودند، به كفران مبدل سازند و يا اگر اهل اطاعت و پيروي از دستورهاي الهي
بودند، گناه و معصيت را پيشه خود سازند و يا اگر اهل ايمان و عمل صالح بودند، به شرك
بگرايند. در اين صورت خداوند نعمت خود را به نقمت وهدايتش را به گمراهي و سعادت را
به شقاوت مبدل مي‏سازد.

علامه نراقي، با استناد به آيات، اثبات مي‏كند كه هر كس گناه كند، نتيجه آن را خواهد ديد:

در قسمت‏هاي ياد شده علامه نراقي با بهره‏وري از قرآن، از سقوط و زوال ملل پيشين،
چون قوم نوح، عاد، ثمود، لوط، مدين و... سخن گفته و چگونگي سقوط و نابودي آنها را
براي عبرت آيندگان آورده است. نمونه‏هاي ياد شده هر چند مربوط به مشركان و كافران


|51|

است، ولي از برخي آيات و روايات بر مي‏آيد كه اين يك قانون عام است و اختصاص به
كافران و مشركان ندارد، بلكه همه امت‏ها مشمول اين قانونند. امام علي (ع) مي‏فرمايد:
"إذا فسد الزّمان ساد اللئام؛ [94]
هر گاه زمانه فاسد شود، فرومايگان، سيادت و آقايي مي‏كنند و حكومت را به دست مي‏گيرند".

فساد زمان چيزي، جز به معناي اهل زمان نيست. هر گاه مردم ميان علي (ع) ومعاويه
تفاوت قائل نشوند و مردم بر اساس هوا و هوس در برابر علي (ع) بايستند و يا از ياري او تن
زنند، در چنين زماني حكومت‏هاي فاسد سركار مي‏آيند. پيامبر اكرم (ص) مي‏فرمايد:
هر گونه باشيد، همان گونه بر شما ولايت و سلطه پيدا مي‏شود".

اگر گوش به فرمان خدا و پيامبر (ص) و راهبران الهي باشيد، خوبان بر شما سلطه و
ولايت پيدا خواهند كرد و اگر سخنان آن بزرگوار را نشنويد و از آنها پيروي نكنيد، به سلطه و
ولايت اشرار گرفتار خواهيد شد. اين يك قانون كلي است و اختصاص به امت اسلام ندارد،
بلكه امت‏هاي گذشته نيز مشمول همين قانون بوده‏اند. هر امتي نسبت به دين و ارزشهاي
الهي بي‏اعتنايي كرد، گرفتار سلطه بِدان شد. امام جواد (ع) مي‏فرمايد:

پيامبر اسلام (ص) مي‏فرمايد:

بنابراين، عمل و رفتار مردم در اين مقوله نقش اساسي دارد. اين مردم هستند كه در هر
زمان با عمل درست سرنوشت خود را رقم مي‏زنند، زيرا آنها هستند كه حكومت‏ها را سركار
مي‏آورند و اگر قصور كنند و به اشتباه بيفتند، ناگزير غرامت عمل خود را بايد بپردازند.

پي نوشت ها:
[1] . در روزگار صفويه، عبدالكريم بن محمد بن يحيي قزويني، كلمات قصار علي(ع) را در رساله‏اي به نام
"بقا و زوال دولت در كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع)" گردآوري كرد. اين رساله اينك به كوشش: رسول
جعفريان، توسط كتابخانه آيةاللَّه مرعشي نجفي، چاپ و منتشر شده است.
[2] . ابن‏خلدون، مقدمه، ص‏294، چ دارالكتب العلميه، بيروت. [3] . ابونصر فارابي، الملّه، تحقيق دكتر رفيق العجم، ص‏56 ـ 60، دار المشرق، بيروت.
ترجمه "الملّه" در فصلنامه "علوم سياسي" سال دوم، شماره ششم، ص‏96 ـ 97 آمده است.


|52|
[4] . روضة الانوار عبّاسي، سبزواري، با مقدمه و تحقيق و تصحيح اسماعيل چنگيزي اردهايي، ص 182 ـ
192، آيينه ميراث.
[5] . ميزان الملوك و الطوائف و صراط المستقيم في سلوك الخلائف، به كوشش عبدالوهاب فراتي؛ تحفة
الملوك، ج‏2، ص‏210 ـ 212، چ كتابخانه آستانه حضرت معصومه(س)، شماره 5858 (مجموعه‏هاي نسخ
خطي).
[6] . رعد (13) آيه‏11. [7] . احزاب(33) آيه 62؛ فاطر (35) آيه 43 و فتح (48) آيه 23. [8] . بقا و زوال دولت، ص‏35. [9] . معراج السعاده، ص‏345؛ ميزان الملوك و الطوائف، ص‏54، به كوشش عبدالوهاب فراتي، چ مركز
مطالعات و تحقيقات اسلامي.
[10] . تحف العقول، ابن‏شعبه حراني، ص‏244، چ مؤسسه اعلمي، بيروت. [11] . غرر الحكم، عبدالواحد بن محمّد تميمي آمدي، با مقدمه و تصحيح جلال الدين حسيني ارموي، ج‏3،
ص‏353، چ دانشگاه تهران.
[12] . همان، ج‏1، ص‏64 و 104. [13] . همان، ج‏6، ص‏64. [14] . همان، ج‏4، ص‏196. [15] . تحف العقول، ص‏278. [16] . شوري (42) آيه 15. [17] . اعراف (7) آيه 29. [18] . غرر الحكم، ج‏3، ص‏420. نيز فرمود: "خير السياسات العدل و العدل خير الحكم". ر.ك: همان، ص‏81. [19] . همان، ج‏2، ص‏90. نيز: "العدل قوام الرعية و جمال الولاة و العدل نظام الامرة". ر.ك: همان، ج‏1،
ص‏198.
[20] . همان، ج‏5، ص‏355 [21] . همان، ج‏5، ص‏70 و ج‏2، ص‏62 و 178؛ بقا و زوال دولت، ص‏99 و 105 و. [22] . معراج السعاده، ص‏44، چ انتشارات جاويدان. [23] . همان. [24] . همان، ص‏47 ـ 49 [25] . خواجه نصيرالدّين طوسي در اين كتاب از ابن‏مسكويه متأثر است. خود آن بزرگوار در مقدّمه به
صراحت اين نكته را آورده است. ر.ك: اخلاق ناصري، ص‏4 ـ 5، مقدّمه، چ انتشارات علميه.
[26] . عالمان و متفكران مسلمان هر چند پاره‏اي از مطالب را از ارسطو گرفته، ولي مقلّد صرف نبوده‏اند، بلكه
مطالبي بر آن افزوده‏اند و يا از آن كم كرده و آن‏را با ديدگاه‏هاي اسلامي مطابقت داده‏اند.
[27] . معراج السعاده، ص‏46 [28] . با توجه به سخنان فوق مي‏توان گفت كه ملامهدي نراقي نيز به ولايت فقيه باور داشته است، چرا كه
معراج السعاده، ترجمه جامع السعادات است. ر.ك: جامع السعادات، ج‏1، ص‏79.
[29] . عدل الهي، شهيد مطهري، ص‏62، انتشارات صدرا؛ معراج‏السعاده، ص‏340. [30] . نهج البلاغه، حكمت 429. [31] . معراج السعاده، ص‏480 و 347 و 340.


|53|
[32] . برخي از اين مباحث و مطالب را استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب‏هايش آورده است. ر.ك: عدل
الهي، ص‏59 ـ 63؛ بيست گفتار، ص‏27 و 42 ـ 43؛ بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، ص‏170 ـ 172.
[33] . معراج السعاده، ص‏350. [34] . همان. [35] . همان، ص‏351. [36] . همان. [37] . همان. [38] . همان. [39] . همان. [40] . همان، ص‏352. [41] . همان. [42] . همان. [43] . همان، ص‏353. [44] . همان. [45] . همان. [46] . همان. [47] . همان، ص‏369. [48] . همان، ص‏369 ـ 371. [49] . برائت (9) آيه 71. [50] . معراج السعاده، ص‏370. [51] . نهج البلاغه، خطبه 178. [52] . معراج السعاده، ص‏362؛ اصول كافي، ج‏2، ص‏164، كتاب الايمان و الكفر، حديث 5. [53] . معراج السعاده، ص‏371. [54] . همان، ص‏375. [55] . اميرالمؤمنين علي (ع) در بسياري از كلمات قصار خود نبود اين شرط را سبب زوال حكومت دانسته
است: "سوء التدبير سبب التدبير" و "سوء التدبير ضعف السياسة" و "من حسنت سياسته دامت رياسته" و
"حسن السياسة قوام الرّعية".
[56] . معراج السعاده، ص‏354. [57] . نهج البلاغه، نامه‏53. [58] . غررالحكم، ج‏6، ص‏450. [59] . همان، ج‏3، ص‏295 و 129. [60] . معراج السعادة، ص‏354. [61] . همان جا. [62] . همان، ص‏354. [63] . نهج البلاغه، نامه 40 و 43. [64] . همان، نامه 33. [65] . مجله "حوزه، شماره ‏182/99 به نمونه‏هايي از بازرسي حضرت اشاره شده است. [66] . معراج السعاده، 354.


|54|
[67] . المله، ابونصرفارابي، 56 ـ 60. [68] . مقدمه، ابن‏خلدون، ج‏2، ص‏744. [69] . معراج السعاده، ص‏340. [70] . در قرآن كريم حدود سيصد بار ماده "ظلم" در شكل‏هاي گوناگون مورد نكوهش قرار گرفته است. نراقي
تنها به چند آيه اشاره كرده است.
[71] . همان، ص‏342. [72] . نهج البلاغه، نامه‏53. [73] . همان، نامه‏53. [74] . معراج السعاده، ص‏344. [75] . رعد(13)آيه 11. [76] . معراج السعاده، ص‏344 ـ 345. [77] . همان. [78] . همان، ص‏345. [79] . همان. [80] . همان، ص‏346. [81] . همان، ص‏367. [82] . همان، ص 367. [83] . مائده(5) آيه 63. [84] . معراج السعاده، ص‏367. [85] . نهج البلاغه، نامه‏47. [86] . همان، ص‏359. [87] . همان. [88] . همان. [89] . قصص(28) آيه 58. [90] . مقدمه، ص‏294، دارالكتب العلميه، بيروت، مقدمه ابن‏خلدون با ترجمه پروين گنابادي، ج‏1، ص‏320،
انتشارات علمي و فرهنگي.
[91] . رعد(12)آيه 11. [92] . الميزان، ذيل آيه شريفه. [93] . معراج السعاده، ص‏472. [94] . غررالحكم، ج‏3، ص‏129. [95] . كنزالعمال، ج‏6، ص‏89. روايت همانند روايت فوق در معراج السعاده، ص‏353 آمده است. [96] . بحارالانوار، ج‏78، ص‏358،چ مؤسسه الوفاء. [97] . من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص‏289.

ضرورت حكومت دينى در فلسفه و فقه فهرست بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى، حضرت آيةالله خامنه‏اى