|307|

محبت خداوند و علاقه به مردم دو الگوى تربيتى امام حسين(ع)

سيد على شفيعى

محبت خداوند و علاقه به مردم دو الگوى تربيتى امام حسين(ع)

1. محبت و دوستى با خداوند

محبت و رابطه معنوى امام حسين(ع) با خداوند

آثار توجه به خدا

محبت و علاقه به مردم

ارزش مردم در نظام اسلامى

نتيجه



محبت خداوند و علاقه به مردم دو الگوى تربيتى امام حسين(ع)



|308|

ناگفته پيدا است كه آنچه اشاره شد دو اصل پر اهميت در زندگانى مولايمان حسين بن
على(ع) است كه مى‏توان به گونه مطلوبى از آن بهره بردارى عملى نمود. به‏ويژه آنكه وى امام
معصوم و واجب الاطاعه است كه همه چيز او (جز آنچه كه دليل قطعى بر اختصاصش به امام
معصوم قائم باشد) براى ما اسوه و سند و دستور است.

چنانچه دو موضوع ياد شده به يكديگر ضميمه شده و يك جا از آن بحث شود به گونه‏اى
سود خواهد داشت و چنانچه از يكديگر بصورت منفك مطرح شوند به گونه‏اى ديگر. و
مى‏توان گفت در صورت دوم نتيجه تصورى و تصديقى آن مهمتر و جامع‏تر اما با طرح
نخست نتيجه عملى و عينى آن ارزشمندتر خواهد بود. لذا مناسب است در آغاز بصورت
جداگانه پيرامون هر يك اشاراتى داشته باشيم .


1. محبت و دوستى با خداوند

همه كس بايد خداى را دوست بدارد بلكه تمام كسانى كه خداوند را پذيرفته و به وجود
لايتناهى وى معتقدند مدعى دوست داشتن وى هستند كه وجه آن نيز آشكار است. خداى
بزرگ قدرت مطلق، علم مطلق، حيات مطلق و بالاخره حسن مطلق است و ذره‏اى نقص و
شائبه در او راه ندارد، و بالبداهه هر آنچه حسن مطلق باشد در حد اعلاى محبوبيت و
مطلوبيت است، زيرا هر كس حسن و نيكويى را با فطرت و وجدان خود لمس نموده و
مجذوب آن مى‏گردد.

پس همه كس دعواى دوستى با خداوند را دارد و از آن دم مى‏زند و به آن معترف است و
معتقد. بلكه عارفان و صوفيان تا آنجا پيش رفته‏اند كه دوستى هر چيز را دوستى خداوند
انگاشته و مرجع نهائى همه حسن‏ها و زيبائيها را حسن مطلق و ذاتى معشوق حقيقى و معبود
واقعى (خداوند) مى‏دانند و يكى از معانى جمله معروف (لو ادليتم بحبل الى الارضين
السفلى لهبط الى اللَّه) را همين معنى مى‏شمرند.

البته در مرحله عينيت و عمل بايد اين ادعا يعنى دعوى دوستى با خدواند، به منصه اثبات
برسد وگرنه همچون ديگر ادعاهاى تهى از واقعيت بلكه از آنها هم بدتر خواهد بود، و در
اثبات اين ادّعا، مهم آن است كه خود خداوند كه محبوب واقعى است آن را بپذيرد و بر آن
صحه گذارد.

و كل يدعى وصلا بليلى وليلى لا تقر لهم بذاكا


|309|

اذا طلع الصباح و غار نجم تبين مَن بكى ممن تباكى

و روشن است كه مهمترين نشانه صدق اين ادعا آن است كه همه گام‏ها در راه
رضاى‏دوست برداشته شود و انسان عاشق و محب هيچ‏گونه حركت و سكون، تكلم
وسكوت و قيام و قعودى جز آنچه مورد رضاى پروردگار است نداشته باشد، و اين
نعمتى‏عظيم و موهبتى ارزنده است در وجود دارندگان آن و طبيعى است هر چه علاقه
وحب بنده به خدا بيشتر و قوى‏تر باشد دليل معرفت و شناخت و قرب بيشتر به ذات
اقدس‏او خواهد بود، و لذا عارفان و سالكان راه دوست خداى را بهتر شناخته و به سمت و
سوى وى بيشتر راه يافته‏اند، زيرا اينان با اشراقات قلبى و الهامات درونى توانسته‏اند
دريچه‏اى در مقابل خود بگشايند و سرى بكشند به آنچه كه در وصف نايد و در شرح نگنجد،
و با دليل‏ها و برهان‏هاى خشك منطقى و فلسفى و فرمول‏هاى رياضى و علمى به تحرير و
تقرير نيايد.

آرى اينان از همه كس بيشتر عاشق خدايند و به سوى وى پر و بال مى‏گشايند. در روايتى
كه هر چند از نظر سند بر اساس دراية الروايه محل بحث و گفتگو است اما به لحاظ نكات
عرشى و حقايق عرفانى بلندى كه در آن هست نمى‏توان به سادگى از آن گذشت و از متن و
محتواى و زيباى آن به آسانى چشم پوشيد، آمده است كه خداوند متعال فرمود:

«من طلبنى وجدنى و من وجدنى عشقنى (يا: من وجدنى احبنى) و من احبنى عشقنى و من
عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و انا ديته (و يا: و من علىّ ديته
فاناديته)
[1]

هر كه به جستجوى من بر آيد مرا مى‏يابد و هر كه مرا پيدا كند دوستم خواهد داشت و هر كه من
را دوست بدارد عاشق و شيفته من خواهد شد و هر كه چنين باشد من نيز عاشق او خواهم بود
و هر كه من عاشق او باشم در اين راه او را خواهم كشت و شهيد عشقش خواهم نمود و هر كه از
سوى من شهيد عشق شود خونبهاى او بر عهده من خواهد بود و من خود ديه و خونبهاى وى
هستم (و به كمتر از اين براى وى راضى نيستم).

ديه چيزى است كه در آخرين مرحله دريافت مى‏شود و آخرين موجودى و دريافتى
است و تنها موجودى عاشق، خداست و بس.

اين است كه عاشقان و عارفان راستين از همه خداشناس‏ترند، و با اين موجودى و
سرمايه بزرگ، از همه ثروتمندتر و غنى‏تر. و اين است كه رسيدن به اين مقام والا به سادگى
حاصل نشود و با ادعا ثابت نگردد.

حال بنگريم كه عشق و شيفتگى حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) به مقام ربوبى و ذات


|310|

اقدس الهى چگونه بوده است.


محبت و رابطه معنوى امام حسين(ع) با خداوند

به صراحت تاريخ و احاديث، امام حسين(ع) بيشترين محبت و شيفتگى را نسبت به
خداوند داشت. وجودش سرشار از محبت خدا بود. از ميان آن همه حالات، داستانها و
روايات و اخبار، همين يك جمله بعنوان نمونه براى ما كافى است. جمله‏اى كه از مهمترين
فرازهاى مناجات او در عصر عرفه در صحراى عرفات با خداى خويش است:

متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك و متى بعدت حتى تكون الاثار هى التى توصل
اليك، عميت عين لا تراك عليها رقيباو خسرت صفقة عبد لم تجعل من حبك نصيبا
[2].

كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم‏ترا كى رفته‏اى ز ديده كه پيدا كنم تو را

امام(ع) واقعاً دلش براى خدا پر ميزد. اما نه چون دوستى‏ها و دوستان ما كه مى‏پنداريم دو
دوست در عالم دوستى بايد همه آداب و اخلاق و رسوم را كنار گذاشته و دم از (بين الاحباب
تسقط الاداب) زنند.

ديل كارنگى نويسنده و سخنران شهير انگليسى مى‏گويد: بر خلاف آنچه كه مى‏گويند
ميان دو نفر دوست قيد و شرطى نيست، من مى‏گويم هر چه محبت و دوستى ميان دو نفر
بيشتر باشد به رعايت احترام، آداب و اخلاقيات انسانى بايد بيشتر ملتزم و عامل باشند.
[3]

سخن اين نويسنده غربى را اسلام عزيز، قرن‏ها پيش از اين گفته و دستور داده است. عمل
و روش بزرگان علم و عرفان هم بر اين استوار بوده است. امام حسين، همچون ديگر
پيشوايان اسلام، با آن‏همه عشق و محبت به ذات اقدس ربوبى، بيشترين احساس ابهت و
جلال و جمال و عظمت نسبت به پروردگار متعال را در وجود خود همراه داشت كه در موارد
گونه‏گون تجلى و بروز مى‏كرد. بايد اين‏ها را در حالات حضرت اباعبداللَّه‏الحسين(ع) هنگام
آغاز عبادت و نماز، در اقامه نماز، هنگام اداء تكبيرة الحرام، در قنوت و قيام و ركوع و سجود
و جاى‏جاى نماز، بايد مطالعه كرد.

امام حسين(ع) تا پايان عمر، تا روز شهادتش، بلكه تا ساعت و حتى لحظه شهادت اين
ارتباط ناگسستنى و آن عشق سوزان به محبوب واقعى خود را به همراه داشت.

در روز شهادت هر چه به زوال ظهر نزديك مى‏گرديد و ساعات بحرانى جبهه كربلا
نزديك‏تر مى‏شد آن عاشق دلباخته با سپرى شدن ساعات فراق و نزديك شدن وعده وصل


|311|

قيافه‏اش مصمم‏تر، رنگ او برافروخته‏تر، سيمايش گلگون‏تر و چهره‏اش شكفته‏تر مى‏گرديد
و وجد و شور مخصوصى در امام مشاهده مى‏شد.[4]

برخى از مقتل نگاران آورده‏اند كه در ساعت آخر براى يك لحظه اشراقى بر دل نورانى
امام تابيدن گرفت، و در آن احساس نمود كه وى از سوى خداوند مجاز است زنده بماند و يا
به وصل دوست بار يابد. «خير بين النصر على اعدائه و بين لقاء اللَّه تعالى»، اين ارتباطى
است ناگفتنى و پيامى است برون از شرح و وصف. امام حسين(ع) كه در حال و هواى ديگرى
بود و جز به معبود ومعشوق نهايى خود نمى‏انديشيد(لقاء اللَّه تعالى) ديدار خداوند را بر بقاء
در اين دنياى ناسوتى برگزيد
[5] و آن خداى دوستى، وى را به سوى دوست فرا خواند.

حتى امام حسين در لحظه شهادت تبسم بر لبان خود داشت و خندان و شاداب بود. او آرام
و شاد و بشاش و متبسم و خندان است. شمر از او سر مى‏بريد اما وى چون گل شكفته است
[6]
چرا كه وظيفه خود را به انجام رسانيده و اينك در آستانه وصال با معبود و معشوق ومحبوب
خويش است. آرى اين است نتيجه عشق و معرفت به پروردگار، و اين است نتيجه اداء
تكليف و انجام مسؤوليت و وظيفه. آرامش خاطر و سكون و طمأنينه حاصل ارزشمند
خروج از عهده تكليف است. و چه موهبتى از اين ارزشمندتر.

قصور و تقصير در اداء وظيفه، تشويش و اضطراب را در فرد (و سپس در جامعه) به
همراه دارد و هر چه ناتوانايى و كوتاهى در اين‏باره بيشتر، تزلزل و ترس و هراس نيز بيشتر
است. چنانكه هر چه سعى در اداء تكليف و كوشش در انجام وظيفه بيشتر و هر چه مقصد و
مقصود مهمتر و خطيرتر، آسايش روح، سكون خاطر، شادى ضمير و آرامش وجدان نيز
فراهم‏تر و تأثير عظيم آن در فرد و اجتماع ملموس‏تر و محسوس‏تر مى‏باشد. چيزى كه
بسيارى از آن غافل و بى خبر و از دست‏آوردهاى آن ناآگاه مانده و رابطه و پيوند على و
معلولى را گم كرده‏اند.

پيامبر اسلام(ص) از زمان پيشين پيرامون اصحاب امام حسين(ع)، آن عاشقان كوى
دوست و شيفتگان وصال يار چنين فرموده بود: لا يجدون الم مس الحديد
[7]. آنان درد و رنج و
اصابت اسلحه آهن را نمى‏يابند. چگونه مى‏شود نيزه و خنجر به بدنى فرو رود و بيرون
كشيده شود و خون جارى گردد لكن احساس سوزش و درد در ميان نباشد؟ پاسخ اين است
كه اينان چنان شيفته و دلباخته كوى دوست و راهى به سوى آن ديار بودند كه سر از پا
نمى‏شناخته و برخورد با سلاح‏هاى گوناگون را به چيزى نمى‏گرفتند و كوچك‏ترين اعتنائى



|312|

به آن نداشتند و چنان در راه اداى تكليف و انجام وظيفه اسلامى و
انسانى خود سرمست موفقيت و كاميابى بودند كه به هيچ چيز ديگر
نمى‏انديشيدند. جائى كه ياران و اصحاب امام(ع) چنين بودند آيا خود
آن وجود سرشار و آن مصداق بارز «والذين آمنوا اشد حبا للّه»[8]
چگونه بود؟


آثار توجه به خدا

اين حقيقت (توجه به خداوند و فقط او را به عنوان ملجأ نهائى
دوست داشتن) براى سبك‏كردن بار مشكلات و بالا رفتن توان و
تحمل و بردبارى همه كس، به‏ويژه دست‏اندركاران محترم نظام
مقدس اسلامى بسيار سودمند و مفيد است. نظامى كه از هر سوى
تحت فشارهاى گوناگون دشمنان اسلام است. حصر اقتصادى،
نظامى، تهاجم فرهنگى، تهمت‏هاى واهى، نقض حقوق بشر، اتهام
شوم تروريسم و ديگر حملات و هجمه‏هاى وارده از سوى دشمنان
خارجى و داخلى كه هر لحظه موجى از اينگونه افتراها و دشمنى‏ها به
سوى اين نظام مقدس سرازير مى‏گردد تا بلكه آن را به دست انهدام و
يا تزلزل و تذبذب بسپرند، براى مقابله و مواجهه با اين‏گونه حملات
و تهمت‏ها ناجوانمردانه، هيچ چيز سودمندتر و كارگشاتر از تقويت
رابطه با خداوند نيست و بيش از پيش به سوى او توجه داشتن،
افزايش معرفت و محبت به معبود حقيقى، به جنبه‏هاى معنوى
اهميت دادن، در همه حال، به او پناه بردن و رابطه مستمر داشتن، با
عرفان و درك صحيح به سوى او شتافتن، به نماز جمعه و جماعت،
مجالس دعا و نيايش و ذكر و توسل و ديگر مظاهر تقوا و تقويت روح
روى‏آوردن، بايد برنامه و شعار هميشگى همگان خصوصاً
دست‏اندر كاران نظام مقدس جمهورى اسلامى باشد، كه هر چه بار
معنوى انسان و هر چه اخلاص و توجه و خداشناسى وى افزايش
يابد خداوند بهتر و بيشتر به سوى و سمت بنده‏اش روى مى‏آورد كه



|313|

به‏گفته قران كريم: و من يتق اللَّه يجعل له مخرجا.[9]

و به گفته خداوند بزرگ در حديث قدسى:

«من تقرب الىّ شبرا تقربت اليه ذراعا و من تقرب الى ذراعا
تقربت اليه باعا و من تقربت الى ماشيا تقرب اليه هرولة»؛
[10]

هر كه يك شبر به سوى من نزديك شود من يك زراع (دو شبر) به او
نزديك خواهم شد و آن كس كه يك زراع به من روى آورد من يك
باع (يك بغل) به او روى خواهم آورد و براى او آغوش خواهم گشود
و آن كس كه به‏سوى من گام بردارد من به سوى او خواهم دويد.

انسان هر چند به سوى خداوند گامهاى بيشتر و بلندترى بردارد،
خداى بزرگ بهتر از آن و بيشتر از آن به‏سوى وى اقبال مى‏كند و
بنده‏اش را مورد لطف و عنايت خود قرار مى‏دهد: «قل ان كنتم تحبون
اللَّه فاتبعونى يحببكم اللَّه».
[11]


محبت و علاقه به مردم

يكى از مظاهر بارز تجلى شخصيت والاى امام حسين(ع) دوستى
و علاقه او به مردم و عاطفه‏اى است كه به مردم ابراز مى‏نمود. در
حالات او مى‏خوانيم: زمانى از كنار مستمندان مى‏گذشت. آنان نانهاى
خود را يك جا گرد آورده و محفل انس كوچكى براى خود ترتيب
داده و آماده خوردن بودند كه امام را سواره ديدند آنان سلام كرده و به
حضرتش تعارف نمودند. امام متواضعانه از اسب پياده شد و در
كنارشان نشست، دعوتشان را اجابت نمود و آنان را مورد ملاطفت و
محبت ويژه خود قرار داد و به آنان فرمود: اگر نه اين بود كه نان‏هاى
شما صدقاتى است كه به شما داده‏اند هم اكنون من نيز با شما همسفره
مى‏شدم و با شما مى‏خوردم، اما ما صدقه نمى‏خوريم. لكن شما
برخيزيد و با من به منزل بيائيد و از سفره ما استفاده كنيد تا من هم با
شما همسفره باشم و همخوراك و همنشين، و چنين كردند.
[12]

نيك بنگريم آيا رابطه‏اى از اين نزديكتر و متواضعانه‏تر با مردم
مى‏توان ارائه نمود؟



|314|

امام(ع) با اين برخورد ظريف هم به مستضعفان شخصيت داده و هم به گونه ديگر كه با
شئون و وظايف امام مطابق بوده با آنان نشسته و غذا ميل فرمود. جالب اينجا است كه از آغاز
سلام و تعارف به آنان نفرمود برخيزيد با من به‏خانه درآئيد بلكه پياده شده در كنارشان
نشست، لطف و عنايت فرمود، آنگاه آنان را به سفره خويش فرا خواند. كه اين خود عالى‏ترين
مظهر مردمى بودن حضرت حسين بن على عليه السلام است.

در نمونه ديگر هنگامى كه فرد مستضعف و مستمندى به محضر امام حسين(ع) مى‏آمد و
در پى حاجت خود نامه‏اى تقديم مى‏نمود: امام نامه را نخوانده مى‏فرمود حاجتك مقضية؛ نياز
تو برآورده شده است. كسانى مى‏گفتند: يابن‏رسول اللَّه(ص)، چرا نامه آنان را نمى‏خوانيد؟

پاسخ مى‏فرمود: اين اندازه از وقت كه من صرف مطالعه نامه وى مى‏كنم او در مقابل من
شرمنده مى‏ماند و من تحمل اين را ندارم، يا اينكه مى‏ترسم اين اندازه كه من او را جهت
مطالعه نامه‏اش متوقف سازم خداوند متعال در قيامت مرا در برابر محضر عدل خود متوقف
كند كه توان آن‏را ندارم.
[13]

البته آنان فقراء و بينوايانى واقعى و راست گفتار بودند كه با صداقت و شرمسارى ابراز
نياز خود به محضر امام مى‏نمودند و وى نيز با نهايت احترام و ملاطفت با آنان رفتار مى‏كرد.
تا آنجا كه مطالعه مى‏كنيم يك‏بار يكى از افراد مستضعف را با خود به‏خانه برد و خود به درون
منزل رفته مقدارى وجه نقد كه حقوق فقراء بود در لاى عباى خود گذارده و پشت در خانه
ايستاده همچون انسان خجلت زده‏اى پول را از لاى در (به گونه‏اى كه خودش رو در روى آن
فقير قرار نگيرد) بيرون فرستاده و به سمت وى دراز نمود و فرمود:

خذها و انى اليك معتذر واعلم بانى عليك ذو شفقة

بگير پول را و من از تو پوزش مى‏خواهم و با تو در پى شفقت هستم.

كه ناگهان آن شخص فقير از اين عطاى امام(ع) و اين ابراز شرمسارى و اظهار عذر
خواهى آن حضرت به گريه افتاد و اشك ريخت و به شدت دچار انقلاب روحى شد.
[14]

از اين نمونه‏ها در حالات امام حسين(ع) فراوان است.


ارزش مردم در نظام اسلامى

علاقه به مردم و محبت و شفقت بر آنان بسيار خطير و ارزنده است. اگر يك مقام مسئول
به مردم علاقمند بود، خوش رفتارى نمود، در صدد حل مشكلات آنان برآمد و كارگشايى


|315|

كرد، اين فرد نه تنها انسان موفق و پيروزى است بلكه محبوب عنداللَّه خواهد بود.

نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران جنبه مردمى قوى و ارزشمندى دارد. اصولاً نظام از
آن مردم و بر دوش مردم است. مردم خود پاسدار و اداره كننده و متعهد حفظ اين نظام الهى
هستند، آنان هستند كه نيروهاى متمركز و متراكم خود را در راه خدا بسيج نموده و تقديم
انقلاب اسلامى كرده‏اند. ارزش مردم بسيار زياد است. چه اندازه از رحمت خداوندى دور
است آن كسى كه اين مردم به‏پاخاسته را نشناخته و كارى به كار آنان ندارد. اين مردم همه چيز
خويش را فداى اسلام و انقلاب اسلامى كرده و مى‏كنند. مال، جان، اولاد و كسان و خانه و
كاشانه و در مظاهر گوناگون و مناسبات متعدد، در دوران نهضت و انقلاب و بيش از آن در
جنگ تحميلى، در محاصره‏هاى اقتصادى و فرهنگى و غيره، هميشه با كمال توان به صحنه
آمده‏اند لذا اين مردم و اين انسانهاى شايسته و بندگان خداوند از ارزش والايى برخوردارند
و بايد آنان را به حساب آورد و خدمتگزار و دوستدارشان بود.

مردم هم به اين نكته خوب توجه دارند كه اگر كارى برايشان مى‏شود كرد، بايد كرد. لذا
اگر كار انجام شدنى است اما زمان لازم دارد بايد اين مسأله براى آنان بازگو شود، و اگر كارى
است كه قوانين و مقررات تناسب ندارد بايد آنان را با زبان خوش توجيه كرد كه اگر كارى
انجام نشد بدبين نشوند و اين هم خود يك نكته مهم است. اتفاقاً امام حسين(ع) خود گاهى
اين‏ها را انجام مى‏داد و نيازمند به محضرش مى‏آمد، از وى پرس و جو مى‏كرد، سؤالاتى
مطرح مى‏فرمود و بر معلومات او مى‏افزود و روشنگرى مى‏كرد.
[15]

البته مردم هم هرگونه شده بايد به اين حقيقت راه يابند كه بيش از حد مقدور و مصوبات
نبايد توقع و انتظار داشته باشند و تغيير و تبديل مقررات و مصوبات يك نظام نه ممكن است
و نه جايز. قانون محور و معيار است و مرجع براى همه كس و همه چيز و نبايد با سوءظن و
بدبينى به مسئولين نگريسته شود. حسن ظن از اصول اسلامى است. به همه چيز و همه كس،
به‏ويژه به مسئولين نظام و دست‏اندركاران جمهورى اسلامى. بديهى است چنانچه به‏صورت
مردمى با مردم رفتار شود پذيرا خواهند بود و تسليم خواهند شد. اين مطلبى است كه كراراً
آزمايش شده است.


نتيجه

كوتاه سخن آنكه: با توجه به دو جنبه ارزنده‏اى كه از خصائص و ويژگيهاى حضرت


|316|

اباعبداللَّه‏الحسين(ع) ياد كرديم نتيجه مى‏گيريم كه: اولاً هميشه بايد با خدا بود و با وى ارتباط
داشت و از او غفلت ننمود و از وى فاصله نگرفت. با تقوا، عبادت، انجام فرائض و>ترك
بهترين سرمايه‏ها هستند به سوى خداوند شتافت، تا هر چه بيشتر محبت خداوند در دل‏ها
جايگزين شود و انسان دوست خدا گردد.

و اين موهبتى است براى همه به‏ويژه دست‏اندركاران حكومت اسلامى كه بدين‏گونه راه
خود را با اشعه حيات بخش حسينى نورانى كنند و با اين شعاع‏هاى درخشان حركت نمايند تا
در دنيا پيروز و در آخرت سعادتمند گردند. و جامعه خود را نيز به سمت كمال، سعادت، رفاه،
عزت و عظمت سوق دهند و رهنمون شوند.

ثانياً، مردمى بودن و در ميان آنان زيستن و خود را از ديگران برتر ندانستن و آنان را
شناختن و به رفع مشكلات و انجام خواسته‏هاى آنان همت گماردن بايد مد نظر و مورد عمل
و اهتمام همگان باشد. بايد به مردم بها داد. آنان بندگان خدايند و خداوند بندگان خود را
دوست مى‏دارد.

اين دستورات، بخصوص در اين عصر خاص بيشتر متوجه مسئولين محترم و مديران
عزيز و صاحبان گرامى مشاغل نظام مى‏باشد. با در دست داشتن اين دو سلاح (محبت و
دوستى با خداوند و همراه مردم و همدرد آنان بودن) به‏خوبى مى‏توان راز و رمز موفقيت را
به دست آورد و كليد رضاى الهى را يافت و حق مردم را ادا نمود. دو سلاح مؤثر كه از فرهنگ
عاشورا و منطق حسينى به ميراث مانده است و هرگز نبايد اجازه داد كه اين سلاح‏ها بر زمين
بماند بلكه بايد آنها را برداشت و به صحنه آمد و به رزم با دشمنان خدا و دين پرداخت.

و اين است پيروى از سالار آزادگان حسين عزيز و شهيد كربلا و اين است بهره و نتيجه
سوگوارى و عزادارى بر سيد مظلومان و اين است راز و رمز زنده نگهداشتن نهضت مقدس
و قيام خونين حسينى و اين است گوشه‏اى از الگوهاى تربيتى و اخلاقى از امام حسين(ع) و
فرهنگ عاشورا.


[1]. كلمات مكنونه، تأليف مولى محسن فيض كاشانى، چاپ سنگى صفحات 76 و 75؛ همچنين بنگريد: به
المنهج القوى، ج 4، ص‏398، به نقل احاديث مثنوى، چاپ دوم، ص 134: من احبنى قتلته و من قتلته فانا


|317|

ديته.

[2]. بخشى از دعاى امام حسين(ع) در روز عرفه. مفاتيح الجنان، به نقل از سيد ابن طاووس در اقبال.

[3]. آيين دوست يابى، ديل كارنگى.

[4]. در اين خصوص نگاه كنيد به: بحارالانوار، ج 44، ص 297، حديث دوم از حضرت زين‏العابدين(ع).

[5]. اسرار الشهاده دربندى، متوفى 1286 ه.ق، ص 403، به نقل از لهوف. همچنين علامه حاج ميرزا محمد
رفيع نظام العلماء در كنوز السعاده و رموز الشهاده، ص 207 مى‏فرمايد:بعد ان سمع قوله يا حسين ما حتمنا
عليك الموت و ان شئت لنصرف عنك هذه البلية قال عليه السلام: يا رب، وددت ان اقتل و احيى سبعين مرة
فى طاعتك و محبتك.

[6]. كنوز السعادة و رموز الشهاده، تأليف علامه حاج ميرزا محمد رفيع نظام العلماء، چاپ 1322 ه.ق،
تبريز، ص 151 - 150.

[7]. الحكم الزاهرة، ج 2، ص 288، حديث شماره 3583، به نقل از نفس المهموم، محدث قمى. همچنين از
امام صادق(ع) نقل شده كه در توصيف اصحاب حضرت سيد الشهداء فرمودند: ان اصحاب جدى الحسين
كانوا لا يحسون بالم الحديد. نگاه كنيد به كتاب «مع الحسين فى نهضته»، تأليف استاد اسد حيدر.

[8]. سوره بقره، آيه 165.

[9]. سوره طلاق، آيه 2.

[10]. الاحاديث القدسيه، تأليف زين الدين المناوى، چاپ سوم، ص‏31، به نقل از صحيح بخارى. همچنين
نگاه كنيد به ميزان الحكمه، ج‏8، ص 113 و 112، احاديث شماره 16343 - 16341

[11]. سوره آل عمران، آيه 31.

[12]. اعيان الشيعه، ج 1، ص 580، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب و ربيع الابرار زمخشرى.

[13]. تحف العقول، چاپ جامعه مدرسين حوزه علميه قم، صفحه 247.

[14]. بحار الانوار، ج 44، ص 190، حديث شماره 2.

[15]. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 443 و 442، به نقل از جامع‏الاخبار.


شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا  فهرست حركت اصلاحى امام حسين(ع) انديشه ابعاد و شيوه‏ها